Google+

» جامعه دینی یک تشکیلات بزرگ است. مصاحبه با آقای مرتضی نامور کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

جامعه دینی یک تشکیلات بزرگ است. مصاحبه با آقای مرتضی نامور

نگارش در تاریخ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۳۴ ؛ بازدید: ۱,۰۵۸ بار
دسته: مصاحبه و گفت‌وگو

در فروردین سال 57 در شهر کاشمر متولد شد. در سال 80 با کتاب پردازان آشنا شد. حدود 10 سال است که به طور رسمی فعالیش را در موسسه شروع کرده است و هم اکنون مسئول واحد انتشارات کتاب پردازان می باشد. از ویژگی های بارزش تفکر نقاد اوست و به نظر خودش فردی پرشور، فعال، اهل نقد، اجتماعی، استقلال طلب و البته کمی تندخو است و از نظر همکاران کتاب پردازانی اش، او فردی است دارای صداقت در ارتباطات، یک رو، رک، قانع، احساسی، جسور، دقیق، مقتدر، شوخ طبع، دارای تحلیل های قوی، صمیمی و خوش قلب:

آقای مرتضی نامور

با کتاب پردازان چطوری آشنا شدید؟

من قبل از ورود به کتاب پردازان به دلیل اینکه متأهل (در دوردان عقد) بودم، ازطرفی به دنبال یافتن شغلی مناسب بودم و ازطرف دیگر با علاقه و نیازی که داشتم، درپی کسب مهارت های خارق العاده مثل هیپنوتیزم و تله پاتی و… و پیشرفت هایی هم کرده بودم و حتی تا مرحله احضار روح و پرواز روح هم پیش رفته بودم؛ اما چون این گرایش من، بیشتر مبتنی بر نیاز بود و با هدف مدیریت خود و به خاطر سریع تر جواب گرفتن در پی اش بودم، هیچ کدام نه مرا راضی کرد، نه قانع کرد و نه نیازم را مرتفع نمود. خوب از آنجا که تبحر و تسلط در هر علم یا کاری نیاز به استاد هم دارد، من در بین کسانی که رصدشان می کردم، به طرز جالبی که داستانش مفصل است، به استاد معماریانی در کتاب پردازان رسیدم… کمتر از دوسال بعد از آشنایی با ایشان، بالاخره من آرام آرام، با رویکرد اشتغال، بدون اینکه از ماهیت جریانی که در اینجا (کتاب پردازان) حاکم است و تنها به واسطۀ شناخت اندکی که از استاد پیدا کرده بودم، وارد کتاب پردازان شدم که البته ایشان هم زحمت کشیدند و تمام رشته های ما را پنبه کردند! یعنی زیرآب تمام فکر ما را که زدند، بماند؛ چنان از مسیر قبلی ای که می رفتم جدایم کردند که دیگر فکر نکنم الآن از آن تکنیک ها یا علوم، حتی اگر بخواهم هم، بتوانم استفاده کنم!

راجع به نحوۀ ورودتان به کتاب پردازان بیشتر توضیح بدهید:

برای شروع زندگی مشترکم دو  فقره وام گرفتم. با یکی از آن ها یک اتاقک بالای خانۀ مادرم ساختیم و هزینۀ دو تا مجلس عروسی را دادیم و با وام دیگر که یک میلیون تومان بود، تصمیم داشتم اطراف دانشگاه پیام نور یک واحد تایپ و تکثیر راه بیندازم که با آقای معماریانی آشنا شدم و پیرو جریاناتی که پیش آمد ایشان گفتند: ما هم می خواهیم در مؤسسه واحد تایپ و تکثیر و انتشارات را راه بیندازیم. می توانی بیایی همین جا؛ هم تایپ و تکثیر مؤسسه را انجام بدهی و هم سفارشات عمومی بگیری. اینگونه بود که وارد فضای کتاب پردازان شدم.

پس شما بدون اینکه به صورت جدی با تفکر جاری در کتاب پردازان آشنا باشید، وارد مؤسسه شدید؟

بله. من در طول مسیر فعالیتم با مبانی تشکیلات و کار جمعی آشنا شدم، اما از ابتدا هم با شرط رشد خودم وارد مؤسسه شدم. در اولین مصاحبه ای که برای شروع کار با آقای معماریانی داشتم، به ایشان گفتم که من فقط دنبال یک چیز هستم. از تمام این مسیری هم که رفته ام (اعم از روان شناسی و روان کاوی و روان درمانگری و رفتار درمانی و… دنبال همین بودم و گفتم که در این مسیر هوای من را داشته باشند. داستانی از پائولو کوئیلو را تعریف کردم: «سالکی دنبال پیر طریقت می گشت که او را راهنمایی کند. از خیلی ها پرس و جو کرد و درنهایت آدرس پیر طریقت را به او می دهند. پیر در جایی بسیار دوردست و صعب العبور عبادت می کرده. سالک کوله بارش را برمی دارد و سفر را شروع می کند. بعد از مدت های بسیار زیادی که از جنگل و کوه و دریا می گذرد، به آن پیر می رسد. پیر می گوید: «قبل از اینکه سؤالی بپرسی برگرد به همان جا که بودی؛ یک لاشه گوشتِ عریان با خودت بردار و بیاور.» سالک به خاطر انگیزه ای که داشته برمی گردد و با یک لاشه گوشت برمی گردد. در راه، بیشتر از دفعۀ پیش سختی می کشد؛ به خاطر به همراه داشتن این لاشه، گرگ ها و حیوانات درنده به او حمله می کنند… خود گوشت کرم می کند و… درنهایت خسته و ناتوان به پیر می رسد. پیر طریقت به او می گوید: «خصلت های بد مانند همین لاشۀ گوشت هستند؛ اگر می خواهی باسرعت و راحت مسیرت را طی کنی، همۀ آن ها را کنار بگذار. چون حتی کم اش هم همین بلا را سرت می آورد.» من هم به استاد گفتم که می خواهم شما این لاشه ها را به من نشان بدهید. چون نمی خواهم این بلاها سرم بیاید.

چرا تصمیم گرفتید که در کتاب پردازان بمانید؟

طبیعتاً هرکس میل به بقا، شهرت، مقبولیت و… دارد. من هم این ها را در خودم احساس کردم و پررنگ هم بود. منتها در خیلی از جهات که امتحان کردم، جواب نگرفتم. مثل موسیقی، هنر، ورزش و… . البته در این حوزه ها پیشرفت هم کردم؛ اما هیچ کدام مرا اغناء نکرد تا وقتی که در این مجموعه مسئولیت هایی به من داده شد و باعث شد که من خودم را پیدا کنم و کم کم به سمت تأثیرگذاری سوق داده شدم. چون در ابتدا اثرپذیر بودم. یادم هست که همان ماه اولی که آمده بودم، آقای معماریانی مرا فرستادند پیش بنده خدایی که یک میلیون و دویست هزار تومان از او بگیرم و بیاورم. من نه چکی، نه سفته ای، نه ضامنی، هیچی به مجموعه نداده بودم و فقط یک ماه بود که وارد مجموعه شده بودم. باتوجه به اینکه در سال 80 یک میلیون و دویست هزار تومان مبلغ زیادی بود (آن موقع پایه حقوق 80 هزار تومان بود)، این مبلغ می شد به اندازۀ حقوق یک سال یک کارمند آن زمان! به همین خاطر وقتی پول را گرفتم، خیلی برایم مهم بود. چون می دانستم که این امانت به هرکسی داده نمی شود. حتماً من امین شناخته شدم، معتمد بودم که این کار را به من سپردند. آقای معماریانی در واگذاری کارها تدبیرهای این چنینی داشتند و روی ما خیلی اثر گذاشت و چون این آثار را دیدیم و این طعم های شیرین را چشیدیم، کم کم به این سمت رفتیم که این طعم ها را به دیگران بچشانیم. یعنی یک پله بالاتر برویم. چند مثال بزنم از برخوردهای استاد: هنوز من به خودم نیامده بودم ایشان مرا سهام دار کردند؛ بدون اینکه من پولی پرداخت بکنم، فقط به واسطۀ یک سری کارهایی که انجام داده بودم، ایشان ارزش گذاری کردند. درواقع ارزش های معنوی را ریالی کردند. یا مثلاً اگر جایی کارمان گیر می کرد، فوراً خودشان می شتابیدند و کمک می کردند و با اینکه مدیرعامل بودند، خیلی افتاده بودند و خود را در سطح ما می آوردند. خلاصه، هم ویژگی های ایشان و هم ویژگی هایی که در مجموعه جاری بود، باعث شد من احساس کنم که اینجا به عنوان مصداقی از تشکیلات، جایی است که من دوست دارم در آن بمانم و فعالیت بکنم؛ با اینکه کار سختی بود و هست. به جرأت می توانم بگویم که الان سختی هایش یک دهم شده است. واقعاً در خانواده ها هنوز هم گفتمان تشکیلات زیاد باب نشده است. آن موقع، در جامعه هم این گفتمان وجود نداشت؛ چه برسد به خانواده. درکل بر سر راه، مشکلاتی وجود داشت. مثل همراه کردن خانواده، همسر، دوستان، جداشدن از فضاهای قبلی: دوستان من به خاطر رشته ای که داشتیم، اکثراً در شرکت های صنعتی و کارخانجات مشغول هستند. ولی درطول مسیر دیدم که دوستان می گفتند: «فلانی من احساس می کنم که پیچ و مهره شده ام؛ چوب خشک شده ام؛ سنگ شده ام.» چون در کارخانه دیگر لطافت های انسانی اش دیده نمی شد و جایی برای بروز و ظهور نداشت. کما اینکه یکی از دوستان من که واقعاً انسان سالم و خوبی هم هست، کارش به جدایی کشیده شد. چون خانمش از همین مسائلش ناراضی بود و نتوانست موضوع را جمع بکند. وقتی من خودم را مقایسه کردم، دیدم خیلی بهره ها گرفته ام. ولو اینکه شاید از چیزهایی گذشته باشیم؛ مثل چشم پوشی از یک سری مسائل اقتصادی؛ ولی درعوض بهره های خیلی بالاتری گرفتیم. این رمز ماندگاری من بود و در کنارش هم کم کم به بلوغ و پختگی رسیدم و واقعاً فهمیدم که جا دارد دیگر فقط مصرف کننده نباشم. اگر معنویتی هست و تو دریافت می کنی، خب به دیگران بچشان؛ اگر علمی هست که به تو می فهمانند، تو هم به دیگران بفهمان. این مسائلی بود که در ادامۀ مسیر به آن رسیدم. تابلوهایی بودند که پیام می دادند: تو باید بمانی.

ویژگی های تشکیلات چیست که این بهره ها را به انسان می دهد؟

تشکیلات زنده است. تشکیلات با زندگی هرکسی عجین است. هرکس می تواند با تشکیلات ارتباط برقرار کند و تشکیلات با آن ارتباط برقرار کند. به انتخاب آدم ها بستگی دارد که در یک تشکیلات بماند یا نماند.. طبیعتاً در هر سیستمی و در هر جریانی که انسان وارد بشود، اقتضائاتی دارد. محدوده هایی دارد که باید رعایت کند. بهایی دارد که باید بپردازد. تشکیلات هم بهایی دارد و اگر کسی واقعاً حاضر شد که بهایش را بپردازد، می توان گفت بهترین جریانی است که  می شود انسان انتخابش بکند، در آن بماند و با آن همراه بشود.

جا دارد که تعریفی هم از تشکیلات بگویید:

بگذارید یک جمع تشکیلاتی را تعریف کنم، زیرا تشکیلات بدون اعضایش معنایی ندارد و  تا وقتی که چند تا آدم دور هم جمع نشوند، تشکیلات تشکیل نمی شود. جمع تشکیلاتی، جمعی است که با مبانی دینی همراه است و دائم در حال شکوفاشدن است . شکوفایی یک جمع دینی از مسیر تشکیلات محقق می شود. شاید این تعبیر را بتوانم به کار ببرم که یک جامعۀ دینی، یک تشکیلات بزرگ است که تمام اجزایش با هم در ارتباط اند. کوچکترین مسائل می توانند بسیار مهم باشند و ظرافت ها و دقت ها، فوق العاده ضروری است. من همیشه شباهت این تشکیلات (کتاب پردازان) را که در آن هستیم، با دفاع مقدس مقایسه می کنم. مثلاً در جایی خواندم که روزی یکی از فرماندهان دفاع مقدس به یکی از رزمنده ها دستور می دهد مکان خمپاره زدن را برای رزمنده ای دیگر که می خواهد خمپاره بزند، آماده کند. در آنجا سطح قرارگیری خمپاره کمی بالاتر از سطح زمین بوده؛ به خاطر همین، آن رزمنده مجبور می شود زیر پای خمپاره زن را که سطح صافی بوده توسط جعبه ای کمی بالا بیاورد، منتها زیر جعبه را سفت نمی کند. خاک های آن جا مقداری لغزان بوده و همین باعث می شود هنگامی که رزمندۀ دیگر خمپاره را می اندازد و می خواهد گوش هایش را بگیرد، بر اثر موج خمپاره و  تکان خوردن، خودش می افتد و زخمی می شود. نکته این جاست که طرف به اینکه زیر این جعبه صاف باشد، دقت نکرد. ظاهراً مسئلۀ خیلی ساده ایست؛ ولی ممکن بود به قیمت جان آن آدم تمام بشود. این ها را تعریف کردم که بگویم در تشکیلات برای کوچک ترین مسائل، بیشترین اهمیت را باید قائل شد؛ یعنی از هیچ چیز نباید غافل شد.

بعضی ها این سؤال را می پرسند که مگر با جمع بودن چه اصالتی دارد؟ نمی شود انسان در جمع نباشد و به اهدافش برسد؟

خب من همیشه مثالی می زنم: اگر قرار بود انسان موجودی اجتماعی نباشد، خدا مثل عقاب هرکدامشان را روی یک کوه می آفرید. اگر ما جامعه شدیم، پس نیاز داریم به جامعه. خیلی ساده و خودمانی عرض کردم. یعنی این یافتۀ خودم است. خدا بعضی از موجودات را در قعر دریا یا در غار یا سرکوه آفریده و مجرد زندگی می کنند. خب یک موجود زنده به نام انسان چرا اجتماعی آفریده شده؟ حتماً نیاز دارد. این یک مسألۀ ساده است. پس، از این منظر می توانم بگویم نه، نمی شود. دوم اینکه با شعوری که خدا به واسطۀ آن انسان را از بقیۀ موجودات متمایز کرده، می توان نتیجه گرفت که طبیعتاً شکل گرفتن خیلی از مسائل فردی هم بدون حضور در اجتماع اصلاً امکان پذیر نیست. چرا از شعور گفتم؟ چون من تا وقتی نیایم حالت های خودم را در ارتباط با دیگران نبینم، نمی فهمم کجا ضعف دارم و کجا قوت. حس مقبولیتم اصلاً پاسخ داده نمی شود. من خودم یادم است، مخصوصاً در دوران نوجوانی که خیلی شلوغ بودم، راحت از جمع دوستان دفع می شدم. چون ماجراجو بودم و زود با دیگران نمی جوشیدم و آنجا برایم سؤال می شد که من که خیلی مایلم با جمع باشم، چه چیزی باعث می شود که دفع بشوم؟ خب این جمع است که باعث می شود آدم برود توی (افکار) خودش. این جمع است که تو را به خودت نشان می دهد؛ ولو اینکه یک جمع غیردینی هم باشد. چون به هرحال، اصول و ضوابط در روابط حاکم اند. نمی شود با هرکسی هرطور که دلمان خواست ارتباط برقرار کنیم؛ امکان پذیر نیست. جمع دینی عالی ترین حد جمع است؛ زیرا بهترین قوانین، بهترین ضوابط و بهترین مسیری است برای اینکه انسان بهترین جواب را سریع تر بگیرد.

باتوجه به نوع فعالیتی که دارید، جا دارد از وضعیت فرهنگی جامعه بپرسم. از دیدگاه شما، اوضاع فرهنگی جامعه در چه مرحله ای است؟

از دیدگاه من در جامعه ازطرفی یک سری قبح ها شکسته شده و یک سری اصول زیرپا گذاشته شده. حد و حدود رعایت نمی شود. متأسفانه حد و مرزها در هم تنیده شده و به نظر می رسد که بعضی چیزها گم شده است. بعضی از ارزش ها و اصول و اعتقادات اصلاً جایی برای ابراز و محلی از اعراب ندارد و به نظر من، دلیل عمدۀ این به هم ریختگی ها رسانه است که متأسفانه در نسل جدیدترمان تأثیرات منفی آورده تا جایی که اگر خیلی از مسائل را به جوان ها بگویی، تعجب می کنند؛ یا اگر باور کنند تصور می کنند آنقدر دور از دسترس است که بین خودشان و این مسائل فرسنگ ها فاصله می بینند؛ یا اینکه درواقع اصلاً آن را نشدنی می دانند. می گویند: او که شهید بود… آن که امام بود… آن که پیامبر بود… .

اما از آن طرف هم به لطف خدا جریانی شکل گرفته که من فکر می کنم از تدابیر مؤثر رهبری هم نشأت گرفته؛ جریانی که در نقطۀ مقابل، رو به رشد است. درواقع افرادی احساس مسئولیت کرده اند و دارند تلاش می کنند، ولو اینکه محدود، ولو اینکه فردی، ولو اینکه کم. به هرحال، این نشان می دهد که هنوز بی تفاوتی در جامعه باب نشده؛ جامعه زنده است و خدا را شکر ارزش ها رنگ نباخته اند.

شما چه جایگاهی را برای خودتان در فعالیت های فرهنگی در نظر گرفته اید؟

من سعی کردم در این راهی که کتاب پردازان پیش گرفته، قبل از هر چیز استقامت داشته باشم و بهایش را هم هرچه باشد بپردازم. چشم انداز یا درواقع آن تصویری که از آینده دارم این است که خودمان بتوانیم تولیدکننده بشویم. تولیدکنندۀ فکر، تولیدکنندۀ جریان، تولیدکنندۀ افرادی که آن ها هم بتوانند در این جریان نقش ایفا کنند و اثرگذار باشند. بهای آن چیزی را که از خوبی ها و عنایت ها به من رسیده است، بپردازم با به جریان انداختن و بهره دادن.

و در آخر چند تجربه که در طول فعالیتتان کسب کرده اید بفرمایید:

یکی از تجربه هایی که کسب کردم و جزء بهره هایی بود که بردم و خودم امتحان کردم و جواب گرفتم، این است که اگر به آدم شخصیت داده بشود، محال است که از او جواب نگیری. من این نکته را، هم در کتاب پردازان بسیار شاهد بودم و هم در جاهای دیگر و قبل ترها هم وقتی دیدگاه های عرفا را می خواندم با این نکته روبه رو می شدم که آن ها قائل بودند به اینکه هیچ کس فی نفسه بد نیست؛ هیچ چیز فی نفسه بد نیست. این نگاه ما است که خوب یا بد است. موضع گیری ما خوب یا بد است. در کتاب پردازان هم شاهد بودم که وقتی ما اشتباه می کنیم، مدیر مجموعه که درواقع فردی است با رویکرد دینی، تشکیلاتی، وقتی با خطای ما روبه رو می شود از این خطا کریمانه در می گذرد و خطا را می پوشاند. این رفتار، آن آدم را تبدیل به رهبر می کند و این بهانه ایست که آدم بتواند خیلی از سختی ها را تحمل بکند؛ احساس دِین بکند؛ غرورش زدوده بشود؛ توجه و تذکرش بیشتر بشود؛ افت و خیزها و خطاهایش کمتر بشود. منظورم این است که اگر به آدم ها فرصت داده بشود، ولو اینکه خیلی هم خطاکار باشند، اصلاح می شوند. مطمئناً هرکس جا برای خوب شدن دارد؛ کما اینکه در واقعۀ عاشورا هم شنیدیم که حضرت اباعبدالله† عمربن سعد را دعوت کردند و به صورت خصوصی با او جلسه گذاشتند که فلانی، داری خطا می کنی. اگر با ما نباشی به گندم ری هم نمی رسی؛ ولی عمربن سعد دیگر انتخاب خودش را کرده بود. بااینحال، در آخرین لحظه هم امام حسین† توجهشان به همین مسأله بود که بهانه ای به دست بیاورند که حتی با تمام خطاهای عمربن سعد، دستش را بگیرند و به سمت خدا بکشند. خب این مسألۀ مهمی است.

دیگر اینکه اگر کسی واقعاً بخواهد به فکر خودش باشد، باید به فکر دیگران باشد. چون مسائل به هم ربط دارند. می شود اینگونه بیان کرد که یک تشکیلات، بخشی از یک جامعۀ دینی است. افراد یک  جامعۀ دینی افرادی هستند که با مبانی دینی و باتوجه به مسائل فرهنگی و اصالت ها و با رعایت اصول، دارند در کنار همدیگر زندگی می کنند. طبیعتاً اگر بخواهی بمانی و ماندگار بشوی، به معنای واقعی، نه از روی شهرت طلبی، باید به فکر دیگران باشی. خودخواهی به این معنا خیلی زیباست.




6 دیدگاه

  1. سیدحمید حیدری‌ثانی گفت:

    ای ول به تریپ مدیریتی!

  2. F.A گفت:

    خیلی برام جالب بود . خدایی این تشکیلات مهره مار داره . :)
    امیدوارم هممون عاقبت به خیر بشیم.

  3. tm.kh گفت:

    تشکیلات زنده است. تشکیلات با زندگی هرکسی عجین است. هرکس می تواند با تشکیلات ارتباط برقرار کند و تشکیلات با آن ارتباط برقرار کند. 8-> به انتخاب آدم ها بستگی دارد که یک تشکیلات بماند یا نماند طبیعتاً در هر سیستمی و در هر جریانی که انسان وارد می شود اقتضاءاتی دارد، محدوده هایی دارد که باید رعایت کند. بهایی دارد که باید بپردازد. #:-S تشکیلات هم بهایی دارد و اگر کسی واقعا حاضر شد که بهایش را بپردازد می توان گفت بهترین جریان است که می شود انسان انتخابش بکند، در آن بماند و با آن همراه بشود.

    با این قسمت شدیدا موافقم.مخصوصا آخراش…

  4. سوره عیوضی گفت:

    یکی از بهترین اشخاص موجود در کتاب‌پردازان که همیشه اولین گزینه‌ای که به دهنم رسیده برای پیدا کردن راه‌حل‌های مشکلات کاری بوده‌اند
    ==============================================
    دارای صداقت در ارتباطات، یک‌رو، رک، قانع، احساسی، جسور، دقیق، مقتدر، شوخ‌طبع، دارای تحلیل‌های قوی، صمیمی و خوش قلب حقیقتاً درسته
    ==============================================
    تشکر از خانم اسلامی بابت گذاشتن این مصاحبۀ عالی و تشکر از آقای نامور که این‌چنین تجربیات خود را بیان کردند :-*

  5. mohammad گفت:

    خسته نباشید آقای نامور
    عجب داستانی دارد زندگی ما آدم ها
    حقیقتا که حق مطلب را ادا کردید

  6. reza_tir1994 گفت:

    من هم که آقای نامور رو در یک سفر شناختم احساس کردم ایشون یک کسی شبیه خود بنده هست چون تقریبا خیلی از خصوصیات من به آقای نامور میخورد ئو با هم یکی بود مثل شوخ طبعی درست که در ایشون بسیار دیده شده
    خداوند پشت پناهشان

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها