Google+

» شهادت اولین شهیده راه ولایت کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
**چقدر خوب است که داریمشان ...*
maghsoodi:

متن خوبی بود .من پسندیدم.خیلی خوبه حواسمون به اطرافیانمون باشه.


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
scientist04 در پاسخ به jafari.f:

واقعا چرا؟ یا اگه هست کجاست؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani در پاسخ به رجایی:

فایل پی دی اف کتاب هم وجود نداره؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
رجایی در پاسخ به Amirhossein_keyvani:

سلام درخواست شما را از واحد انتشارت پیگیری کردم، متاسفانه کتاب گویا فقط چاپ اندکی داشته وبعدا دوباره تجدید چاپ نداشته و موجود نمی باشد موفق و سعادتمند باشید.


معجزه
maghsoodi:

سلام.آیا ثبت نام من کامل شده یا نه؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani:

سلام خسته نباشین من ۶سال پیش از اقای کریمی کتاب ریا(کلید) رو در کلاس های سریع خوانی هدیه گرفتم و متاسفانه گم کردم هرچه در انتشارات و کتاب های سایت گشتم پیدا نکردم که بتونم مجدد تهیه کنم میخواستم راهنمایی بگیرم چطوری میتونم پیدا...


مرجع جامع تندخوانی
Fpakmehr14:

عرض سلام ،امکانش نیست این کتاب رو اینترنتی بخریم؟


فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

شهادت اولین شهیده راه ولایت

نگارش در تاریخ سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۵۱ ؛ بازدید: ۴۶۲ بار
دسته: مناسبت‌ها

«شهادت اولین شهیده راه ولایت»

کوچه بنی هاشم، پلاک سوم جمادی الثانی. باز هم آدرس را مرور می کنم. چه قدر بوی نامهربانی از این کوچه می آید، توقف می کنم. به دنبال درب خانه می گردم. دری کبود و سینه سوخته به چشم می خورد اما باز باید بپرسم.

کسی دارد رد می شود اما نه مثل آن روز که تمام اهل مدینه در آن آزمون رد شدند.

 

می بخشید این همان دری نیست که در آتش جهالت و بی وفایی مسلمانان نامسلمان سوخت؟

این همان دری نیست که بوی دست پر مهر پیامبر می دهد؟

این همان دری نیست که پیامبر از آن به دیدار پاره تنش می آمد؟

این همان دری نیست که آدم های آن طرفش اهل بیت نامیده شدند؟

ناگهان همه چیز در این کوچه با من سخن می گویند. در، دیوار و میخ با چشم های شفق گونه شان به من می نگرند. می گریم بر کبودی ها. بر ماه صورت نیلگون و فریاد می زنم بر میخ. تو قاتل مادر منی، تو مسبب شهادت دختر رسول خدایی تو …

و میخ در حالی که گریه می کند می گوید: نه غریبه، آرام تر، اشتباه مکن. اگر مرا به رنگ شفق می بینی نه برای آن است که به خون پهلوی کوثر محمد صلی الله علیه وآله آغشته گشته ام، نه، که من خون گریستم. در را ببین، تو گمان می کنی از گذشت زمان پوسیده گشته است. نه این پوسیدگی حاصل دل پژمردگی در سوگ فاطمه است.

به راستی در و علی چه همراهند در سوختن و ساختن. در بی کسی و غربت، در هجران رحمت و محبت.

در اگر زبان داشت با نعره ای اسرافیل گونه تمام مردگان را به شهادت می خواند تا همه از مصیبت آن روز بگویند که مردگان همیشه از ما زنده تر بوده اند. در به نشستن دعوتم می کند. بنشین که غم بزرگی، به بزرگی تمام کوه های دنیا سینه ام را فشار می دهد. ما هم ناله ایم خواهرم. می بویمش. هنوز بوی پهلو می دهد. هنوز بوی کینه دوستان از دشمن دشمن تر علی را می دهد. و به میخ می گویم از آن روز برایم بگو و می گوید خواهرم، دختر آن بانوی بزرگ اگرچه آن روز به ظاهر پهلوی مادرت را … ولی رگ های بریده پهلوی مبارکش را بوسیدم و بر جنینی که با او بود سلام کردم.

چشمان من نظاره گر خون معصومه پیامبر بود. جنازه حبیب خدا بر روی زمین، همخانه معصومه پیامبر مشغول غسل و دفن پسر عمویش به وسیله اشک چشمان همسرش و دزدان حکومت اسلامی در حال بریدن این ودیعه الهی و بعد از آن ماجرای من و در و پهلو و غربت بزرگ ترین مرد دنیا و …

میخ دوباره بغضش به گریه باز می شود و من از گناه مادرم می پرسم و میخ می گوید: گاهی ایمان و تقوی و اخلاص بزرگ ترین جرم های دنیایند و در مورد مادرتان این جرم به اضافه جرم غفلت و جهل مسلمانان نه چندان مسلمان، آن فاجعه را آفریدند.

و این بار سوخته چوبین برایم حرف می زند:

مسافر، آتش عشق به زهرا این بلا را بر سر من آورده است. تمام پیری چهره من، زردی گونه های من، رنجی که در سلول سلول بدنم نقش بسته است همه از عشق به آن تنها معصومه دنیاست. خواهرم فقط چند روز بعد از آن روز بد همه غم های فاطمه از دنیا رفتند و علی با دنیایی از تنهایی، تنها ماند. با این که مادرم رفته است اما کدام عقل سلیمی این را باور می کند که این تنها معصومه تمام افلاک هنوز غمگین نباشد که فرزند بزرگوارش درست مانندآن روزهای همسرش این قدر تنها و بی یاور است. دلم شکسته است. یاد خدا و دل شکسته که همواره با همند می افتم.

حالا وقت دعاست. باید کاری بکنم به میخ و در نگاه می کنم. هر سه دستمان را بالا می بریم. معبودا، به ما صبری به وسعت آسمان نگاه فاطمه هنگام لبخند مرگ، صبری به وسعت مجروحیت علی، صبری به بزرگی کرم آخرین بازمانده زهرای بتول و افتخار پرستاری در رکاب قطب عالم امکان کرم فرما. آمین یا رب الفاطمه.

منبع

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




1 دیدگاه

  1. کوچی سمیه گفت:

    گاهی ایمان و تقوی و اخلاص بزرگ ترین جرم های دنیایند….
    و گویی تاریخ همیشه در حال تکرار است….

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها