Google+

» هرچه‌قدر فربه‌تر شویم کارهایمان بی‌ثمرتر می‌شود. مصاحبه با آقای آل مرتضی کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
**چقدر خوب است که داریمشان ...*
maghsoodi:

متن خوبی بود .من پسندیدم.خیلی خوبه حواسمون به اطرافیانمون باشه.


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
scientist04 در پاسخ به jafari.f:

واقعا چرا؟ یا اگه هست کجاست؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani در پاسخ به رجایی:

فایل پی دی اف کتاب هم وجود نداره؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
رجایی در پاسخ به Amirhossein_keyvani:

سلام درخواست شما را از واحد انتشارت پیگیری کردم، متاسفانه کتاب گویا فقط چاپ اندکی داشته وبعدا دوباره تجدید چاپ نداشته و موجود نمی باشد موفق و سعادتمند باشید.


معجزه
maghsoodi:

سلام.آیا ثبت نام من کامل شده یا نه؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani:

سلام خسته نباشین من ۶سال پیش از اقای کریمی کتاب ریا(کلید) رو در کلاس های سریع خوانی هدیه گرفتم و متاسفانه گم کردم هرچه در انتشارات و کتاب های سایت گشتم پیدا نکردم که بتونم مجدد تهیه کنم میخواستم راهنمایی بگیرم چطوری میتونم پیدا...


مرجع جامع تندخوانی
Fpakmehr14:

عرض سلام ،امکانش نیست این کتاب رو اینترنتی بخریم؟


فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

هرچه‌قدر فربه‌تر شویم کارهایمان بی‌ثمرتر می‌شود. مصاحبه با آقای آل مرتضی

نگارش در تاریخ پنج شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۶ ؛ بازدید: ۱,۶۶۴ بار
دسته: مصاحبه و گفت‌وگو

سلام بر همه مخاطبین محترم سایت

قرار بود که قسمت مصاحبه و گفتگوی سایت را با هدف تولید علم و انتقال تجربه ها فعال کنیم و این کار را با مسئول سایت شروع کردیم و الطاف و بازخوردهای مثبت شما چشم روشنی دلمان شد؛ و برای ادامه راه به سراغ یکی از مخاطبین فعال و محترم سایت، جناب آقای آل مرتضی رفتیم و گفتگویی بسیار زیبا، مفید و گرم داشتیم که البته به درازا کشید و مجبور شدیم مصاحبه را در دو قسمت خدمت شما عزیزان تقدیم کنیم. البته بابت وقفه تقریباً طولانی که پیش آمد از همه عزیزان عذرخواهی می کنم.

 

 

و این هم قسمت اول مصاحبه:

 لطفاً خودتان را معرفی کنید.

سید محمدرضا آل‌مرتضی، متولد 59، متأهل و دو تا فرزند دارم. نرم افزار کامپیوتر خوندم و الان هم علوم حدیث می‌خونم.

سال تأسیس موسسه تان را بفرمایید.

مؤسسه کاشف 25 مرداد 82 راه افتاد. اولش مؤسسه ی فنی بود و بعد از 2 سال بخش فرهنگی اون هم کارش شروع شد.

چی شد که به کار فرهنگی رو آوردید؟

جناب کتاب پردازان ویروسش خیلی قوی است و هرکسی حتی یک بار از کنارش رد هم که بشود این ویروس بهش منتقل می‌شود! چه بخواهد، چه نخواهد. ما هم از آن هایی بودیم كه ویروسی شدیم. حالا شما ويروس را برداشت بد نكنيد. در کل بنده آدم فنی‌ای هستم و صبغه و سابقه علوم انسانی نداشتم. از هنرستان وارد دنیای نرم افزار شدم و بعدش هم دانشگاه. دراصل شغلم هم فنی است. از همان اوایل هم در ذهنم بود که یک مرکز فنی تأسیس کنم و این اتفاق هم الحمد لله افتاد. اما این که کارهای فرهنگی هم انجام بدهم را از جناب کتاب پردازان عزيز گرفتم. در واقع در حال حاضر رسماً کار فنی می‌کنم و اسماً کار فرهنگی. یک کار تلفیقی. البته کار فرهنگی ما در عین حال که مبنایش با کتاب پردازان نسبتاً مشترک است ولی شیوه اجرایی آن تفاوت­های مختصري دارد.

چه طور با كتاب پردازان آشنا شديد و در کتاب پردازان چه فعالیتی داشتید؟

خوب بنده در مشهد دانشجو بودم. برای کارآموزی دنبال جایی می گشتم. دوست عزيزم آقای حامد امامی گل که مدت کوتاهی قبلش می شناختم، پیشنهاد کردن که به کتاب پردازان بیایم. برگه هاي كار آموزي را تقدیم آقای معماریانی (رئيس) کردم و ایشان هم بزرگوارانه پذیرفتن و ما شدیم مسئول تی و تایپ کتاب پردازان مخصوصاً واحد هنري آن زمان! (این تیکه‌ی آن زمان ما بود) یک سال هم خدمت دوستان موندیم و بعد برگشتیم ولایت خودمان قم. روزهاي فوق العاده نازي بود.

لطفاً از فعالیت های موسسه تان برایمان توضیح بدهید.

موسسه کاشف دارای دو واحد کاملا مستقل به صورت سازمان است. وقتی می گویم سازمان دلیلش این است که سازمان استقلال خاص خودش را دارد؛ این جا هم همین گونه است. یک واحد فنی در دنیای وب و برنامه نویسی و واحد فرهنگی به نام خانه موفقیت که در آن پروژه های فرهنگی، آموزشی و پژوهشی انجام می دهیم.

خانه موفقیت با یک ایده و تيم کوچک شروع شد و قرار شد یک سری کارهای کوچک را تجربه کنیم و همچنان هم رویکرد ما تجربه کردن است و بزرگترین هيجانمان همین تجربه هاست. تجربه هایی برمبنای جستجوی راهکارهايی براي به ثمر نشستن یک ایده و از این کار واقعاً لذت می بریم. درواقع بچه های کوچولویی هستیم که خیلی دوست داریم چیزهای مختلف را تست کنیم و از آن ها لذت ببریم. خیلی راحت مثل بچه ها خوشحال می شویم؛ ناراحت می شویم؛ سور می دهیم؛ شکلات روی سر هم می ریزیم. بعضی وقت ها مشورت می کنیم، تحقيق و مطالعه مي كنيم و کارمان خوب پیش می رود. بعضی وقت ها کند حرکت می کنیم، بعضی وقت ها پرشتاب؛ گاهی خسته می شویم وقص علي هذا.

برای این که ما بیشتر با مدل کاری شما آشنا بشویم، از ایده هایی که تابه حال دنبال تحققشان بوده اید برایمان مثال بزنید.

مثلاً این که چه طوری می شود چند نفر را فارغ از تمام کارهای زندگی شان فارغ از تمام گرفتاری ها و مشکلاتشان، دور هم جمع کنیم و گروه تشکیل بدهیم و بعد آن ها بنشينند راجع به کارهای مهم بحث کنند و طرح های مختلف را نه با شيوه رايج چارت تشكيلاتي بلكه به شيوه ماتريسي از آدم ها اجرا كنند. یا مثلاً این که چه طور می شود اصحاب یک شهر را قانع کرد که طرحی یا کاری را انجام بدهند. یا این که چه طور می شود منابع آموزشی خودمان را به خورد دیگر مراکز بدهیم بدون اين كه آب از آب تكان بخورد. یا چه طور می شود در یک جامعه محدود جریان تولید کرد. یا چه طور می شود سبک اجرایی و محتوایی فعالیت های مرسوم فرهنگی مراکز دولتی یا غیر دولتی را با شیب ملایم تغییر داد. یا چه طورهای دیگر كه نبايد لو بدهم چون آب باريكه اش هم مي رود!

و چندتا از تجربه هایی که کسب کردید:

خوب یکی از تجربه های اولیه ای که ما داشتیم و حاصل پنج سال اول فعالیتمان است، این بود که هرچه قدر بزرگتر و فربه تر بشویم کارهایمان کم تر و بی ثمرتر می شود. این تجربه ای است که کسب کردیم و چون اسمش را تجربه می گذاریم پس ممکن است درست یا غلط باشد. منظورم از بزرگتر شدن، فربه شدن از لحاظ نیروی انسانی، چارت تشكيلاتي، ساختمان، تجهیزات و… در يك مركز است. به جای بزرگ شدن این پارامترهایی که گفتم، فرآیندها باید متعدد بشوند. می شود کوچک بود و فرآیندهای متعدد و بسیار بزرگی را اجرا کرد و به ثمر رساند. در راه رسیدن به این تجربه با مراکز معروف یا ناشناخته ی بسیاری رایزنی کردیم. واقعاً با این مراكز بحث جدی کردیم که چرا بعضی هایشان بزرگ هستند، بعضی بزرگ نیستند، بعضی تأثیرگذاریشان زیاد است و بعضی کم است. از بعضی از اساتید راجع به بزرگ بودن سازمان هاي كاري سوال و تحقیق کردیم. دیدیم این داستان اصلاً یک داستان ریشه ای و مبنایی است. داستانی که در سطح اول مملکت ما دارد اتفاق می افتد همین بحث کوچک سازی دولت؛ یا مثلاً چرا آمریکا در بحث کشورداری و فعالیت های اجرایی، دولت موفقی است؟ يكي از دلايلش این است که اداره مرکزی اش از لحاظ نیروی انسانی به شدت کوچک است. هرچه قدر فرآیندها بیشتر باشد موفقیت بیشتر می شود. البته این داستان بحث چالشی است و اصلاً سواد ما هم قد نمی دهد. ولی در دنیای کوچک خودمان به این نتیجه رسیدیم. بعد دیدیم اگر ما ستادگونه حرکت کنیم بهتر می شود. لازم نیست بيست سي نفر نیروی انسانی اجرایی مستقیم و غیر مستقیم دور و ورمان باشد، همچنان که بود. می شود کوچک بود اما تعدد فرآیندها، طرح ها و پروژه ها را افزایش داد.

یکی دیگر از تجربه های خیلی باحالی که داشتیم انتقال طرح به ميزبان مجري طرح است بدون اين كه خودمان را درگير كار اجرايي بكنيم. مثلاً کار با یکی از زیر مجموعه های بزرگ حوزه علمیه خیلی برایمان لذت بخش بود که بتوانیم به یک مرکز نفوذ کنیم و بعد بتوانیم قانعشان کنیم یک سری طرح ها را انجام دهند و یک سری پروژه ها را پیاده کنند. مرکز بزرگي که بر پایه های تهذیبی، آموزشی و مهارتی طلاب کار می کند و انصافاً هم خوب کار می کنند. نقاط قوت خیلی بزرگی دارند. کلاً سیستم حوزه نقاط قوت خیلی بزرگی دارد. بالاخره وقتی دنیا دارد از سیستم حوزه ما الگو برداری می کند حتماً خبری هست این جا. ولی بالاخره طبیعت هر کاری این است که به همراه نقاط قوت، نقاط ضعفی هم وجود دارد. بزرگوارانی که در آن مرکز بودند زاویه دید دوستان ما را نداشتند و دوستان ما توانستند این زاویه دید را به آن ها منتقل کنند. بدون این که ما وارد گود اجرا بشویم؛ فکر و طرح فقط تزریق شد و آن ها  کار را انجام دادند و مهم تر این که ناظر هم ما بودیم. همچنان هم مستمر در حال اجراي اين تجربه هستيم. در کتاب «مدیریت یک دقیقه ای و میمون ها»ی اسپنسر جانسون و کنت بلانچارد این ایده مطرح می شود که هر کاری مثل یک میمون است. نگذار میمون ها از سروکولت بالا بروند. تا جایی که می توانی این میمون ها را سرو سامان بده یا به آدم های دیگر منتقل کن. این یک تجربه فوق العاده بود برای ما که می توانیم کارهای بزرگ بکنیم بدون این که ما آن را انجام بدهیم. اتفاقاً رایگان هم این کار را نکردیم. این که برویم یک جمعی را متحول بکنیم بعد بنشینیم این جا و لذت ببریم و بگويم اي ول كه تكليف مان را انجام داديم. نه، به هیچ وجه. رایگان کار کردن با هر واژه حتی معنوی هم که رویش بگذارید اشتباه مطلق است. دقت کنید که می گویم کار کردن، پس در حوزه شغل ها صحبت می کنم نه حوزه نقش ها. یکی از نکات مهم که با صراحت عرض می کنم، اولویت شماره یک براي ما بحث اقتصادی است. وارد هیچ کاری نمی شویم که منفعت اقتصادی در آن نباشد حتی اگر فرهنگی ترین کار دنیا هم باشد.

و دلیلش؟

اقتصاد پدر فرهنگ است. پدر بالای سر آدم نباشد نمی شود راحت زندگی کرد. زندگی کردن بدون سایه پدر خیلی سخت است.

نمی شود زندگی کرد یا سخت است؟ چون نتیجه این دوتا با هم فرق دارد.

واقعاً خیلی طاقت فرساست. باید سایه این پدر محترم بالای سر این فرزند محترم باشد.

پس یعنی از درآمدهای سازمان فنی تان برای خرج های خانه موفقیت استفاده نمی کنید؟

خير، خانه موفقیت خودش باید برای خودش درآمدزا باشد. نه فقط هزینه های خودش را تأمین کند بلکه باید سودآور هم  باشد. كار اقتصادي داستان مشخص دو دوتا چهارتاست. نمی شود با واژه ها بازی کرد و الکی خودمان را قانع کنیم که مثلا داریم کار فرهنگی می کنیم و اگر پولی به دست نیاوردیم حداقل خدمتی کردیم.

دوباره تکرار می کنم این ها هیچ کدام نظریه نیست که برحسب تحلیل علمی به آن رسیده باشيم. این ها یک سری آزمون و خطاهای تجربی جوانانه است که چند نفر کوچولوی بسیار شلوغ می نشینند و الکی شروع می کنند با بعضی از مهره ها بازی کردن و به یک شکل عجیب و غریب دیگر مي رسند و می گویند وای چه شکل قشنگی! رک بگویم در کار فرهنگی الگوی ما هالیوود است. دلیلش این است که هالیوود یک مرکز فرهنگی موفق است. زمانی می تواند موثر باشد که پدر اقتصاد بالای سرش باشد. اگر نتواند با این پدر همراهی کند و این پدر را بالای سرش نگه دارد اصلاً نمی تواند کار کند و نمی تواند تأثیرگذار باشد. اگر ما الان هالیوود را یک پدیده جهانی موثر می دانیم، دلیلش ترکیب شدن موفق با دنیای اقتصاد است. معكوس همین معضلی که ما در جامعه خودمان داریم و فکر می کنیم که فرهنگ برای فرهنگ، و اقتصاد برای اقتصاد، و این دو تا نباید وارد هم بشوند. اقتصاد اگر وارد دنیای فرهنگ بشود لوث می شود. اخلاص را از ما می گیرد. يا اين كه كار فرهنگي فقط با تزريق بودجه دولتي می تواند فعال باشد و خودش درآمدزا نيست. نه اين طور نيست. بگذاريد يك پرانتز باز كنم؛ تمام امیدواری ام از شما بزرگواران این است که متعصبانه به اين حرف ها گوش ندهید بلکه کاملاً با ذهن و گوش و چشم باز به این قضایا نگاه کنید. زمانی که حرف از اداره آمریکا یا هالیوود می زنم، فقط کلمه آمریکا و هالیوود را نگیرید و سریع مثل بسیاری از بزرگواران یک برچسب بزرگ بزنید: «این هم از دست رفت!» بعد شکل آل‌مرتضی را بکشید، یک دایره قرمز و یک خط مورب هم رویش؛ كاري كه متاسفانه در جامعه ما بسيار مد شده. ببخشيد پرانتز بسته. وقتی خدمت شما عرض می کنم اولویت شماره یک ما برای ورود به یک طرح یا پروژه، اقتصاد و منفعت مادی است دلیلش این است که رابطه تنگاتنگی و غير قابل انكاري بین منفعت اقتصادی و تأثیرگذاری فرهنگی وجود دارد. شما وقتی در ایران یک فیلم را بدون دغدغه فروش و با هزینه بيش از پنج میلیارد تومان می سازید و بعد هم می رود در گیشه نهایتاً دویست سیصد میلیون تومان می فروشد؛ کک کسی هم نمی گزد و همان کارگردان دوباره خیلی راحت یک پروژه میلیاردی دیگر هم می گیرد. هیچ اتفاقی هم نمی افتد و کسی هم نمی گوید اگر تو برای مخاطب این فیلم را نساختی پس برای چه کسی ساخته ای؟! احتمالاً تو برای دل خوشی چهار تا مسئولی که گزارش پر کنند این کار را کرده ای؟ چون فیلم یک رسانه است و رسانه برای مخاطب است. خوب مخاطب اگر از این فیلم استقبال نکند پس تو برای چه کسی این را ساخته ای؟ ولی هالیوود می گوید فیلمي كه ساخته ام حداقل باید 10 برابر، 20 برابر، 50 برابر عواید مالي داشته باشد. به كارش هم اعتقاد دارد كه مي تواند با فرهنگ پول سازي كند و اقتصاد فرهنگي خلق كند. وقتی می گویم منفعت دارد یعنی چه؟ یعنی مخاطب دارد می بیندش. می بیندش یعنی چه؟ یعنی نقطه ارتباط و تأثیرپذيري مخاطب شروع شده. پس وقتی با اولویت شماره یک اقتصادی وارد می شوی یعنی هدفت تأثیرگذاری فرهنگي است و کسی که اولویت شماره یکش اقتصاد نباشد یعنی اصلاً هدفش تأثیرگذاری نیست و دارد بازی می کند. دوست دارد فقط بازی کند! این ها هستند که دوست دارند فربه و بزرگ بشوند. نیروی انسانی شان زياد بشود تا زمانی که لازم دانستند بگویند در مرکز ما فلان نفر کار می کنند. چه معنی ای دارد؟ مرکزي را می شناسم که تا کنون بیش از 40 عنوان کتاب درست و درمون مکتبی چاپ کرده. اما توزیع چی؟ هیچی. هیچ کس در آن مرکز هم ککش بابت توزیع و فروش نمی گزد. چرا؟ چون اولویت اول آن ها اقتصاد نیست. براي آن ها كميت توليد مهم است. یک بار خدمت حاج آقای قرائتی بودیم ایشان می فرمودند شهید بهشتی چهار پنج نفر را گوشه یک مسجد جمع می کردند و شروع می کردند به کار کردن و این بزرگوارانی که هرکدام یک جریان فكري در جامعه راه مي انداختند، کل تیمشان فوقش پنج نفر بوده است. این بزرگ شدن که الان براي خيلي ها پرستي‍ژ شده واقعاً آفت دارد. باز هم عرض می کنم این کوچک شدن به معنای کم کار شدن نیست. این کوچک شدن به معنای جذب آدم های کمتر نیست. این خیلی نکته مهمی است. یعنی این که می خواهم کوچک باشم و نیروهای ثابت اجرایی ام هم کم باشند. معنی اش این نیست که پس داستان آدم سازی چه می شود؟ این موضوع اصلاً منافاتی با کوچک بودن ندارد. تو می توانی میلیون ها آدم را با پنج نفر جذب بکنی و هر چه قدر هم دلت می خواهد کک به جانشان بیندازی. بگذار فرآیند خودش کار بکند. چرا تو همه اش باید این وسط باشی؟ چرا تو باید از نقطه صفر تا صد آقا بالا سر باشی؟ چرا باید وجود خارجی داشته باشی؟ اجازه بده فرآیند خودش خودش را بازتولید بکند و خودش خودش را ارتقاء بدهد. البته این حرف خیلی بزرگی است. جزئیات زیاد دارد و عمل کردن به آن خیلی سخت است و ما هم الان فقط حرفش را می زنیم. 

درمورد بحث کوچک سازی یک سوال در ذهنم وجود دارد و آن این که اگر زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را بررسی کنیم می بینیم که آن زمان، هم حکومت اسلامی وجود داشته است هم تبلیغ چهره به چهره صورت می گرفته. از این موضوع نمی شود نتیجه گرفت که هم سازمان های بزرگ لازم است هم کوچک؟ البته این صرف یک سوال است و درصدد بیان یک نظریه نیستم.

از این حرف به یک مدل ترکیبی می رسیم که خوب هم هست اما با حرف ما ایجاد تضاد نمی کند چون داستان ما سر مجریان، سخت افزار، نرم افزار، تجهيزات و مكان است. اشکالی ندارد ما سازمان های بزرگ داشته باشیم. اما آيا سازمان بزرگ يعني فرآيندهاي متعدد يا آدم هاي متعدد؟ البته ما ایده ای درمورد آن ها نداریم. یعنی اصلاً سوادمان هم نمی رسد که درمورد آن ها صحبت و تحلیل شان کنیم. ما الان در حیطه کار خودمان داریم صحبت می کنیم. برداشتمان این است که اگر تعدد مجریان داشته باشیم اتفاقاً به خود مجریان آسیب می زنیم. فرآیندها قدرت تأثیرگذاری خیلی بالایی دارند. ما با یک فرآیند صحیح می توانیم قدرت تأثیرگذاری و قدرت جذب و قدرت تغییر بالاتری به وجود بیاوریم. داستان تبليغ چهره به چهره هم نه فقط تضادي با اين مسئله ندارد بلكه كاراييش با اين سيستم افزايش مي يابد. يك نكته ديگر هم عرض كنم. ببينيد ما یک چیزی داریم به نام تجربه بشری. بشر در طول تاریخ به یک تجربیاتی رسیده كه مهم و محترم است. این مسئله ایست که بشر فهمیده، اگر تو می خواهی یک جایی را اداره کنی از خانه گرفته تا مدرسه تا دانشگاه تا یک شهر تا یک مملکت هرچه قدر آن اداره كننده ها زياد، زياد و زيادتر بشوند همه چیز به هم می ریزد.

شاید راهکار بزرگ بودن و درست کار کردن را بلد نبودند که بزرگ ها ناموفق شدند. شاید اگر بررسی علمی بکنیم آخرش هم به همین نتیجه برسیم که کوچک بودن درست است ولی از اول به خاطر این که بزرگ ها ناموفق بودند نمی شود نتیجه گرفت که دلیلش بزرگ بودن است. از نظر من این فرآیند نتیجه گیری یک فرآیند منطقی نیست.

حرف شما را می پذیرم به این دلیل که نكته و تذكر شما هم یک تجربه و قابل اعتناست. اتفاقاً قشنگی این دنیا به تجربه های مختلف آدم های متفاوت است. ببينيد ما یک سری بحث های مبنایی ثابت داریم که در آن ها بحثی به نام تجربه گرایی وجود ندارد. مثل اعتقادات مبنایی، چون نيازمند وحي است. ولی خیلی از چیزهای دیگر وابسته به تجربه های بشری است. ما الان درمورد این بخش داریم صحبت می کنیم، نه درمورد ثوابت که بیاییم بگوییم که داستان تجربه بشری را در طول تاریخ دیده ایم که بعضی مواقع اشتباهات بزرگی در آن صورت گرفته است. مثل خداشناسی که تجربه بشری بعضی مواقع به جاهای عجیب غریبی مثل نفی خدا می رسد. ما الان در صدد بیان این قسمت ها نیستیم. ما در مورد بحث هایی صحبت می کنیم که بشر از دوره غار نشيني تا به حال آرام آرام خودش را ارتقاء داده است. وقتی می گویم بشر خودش را ارتقاء داده است با یک زیرساخت این کار را انجام داده و زیرساختش هم همین عالم هستی است. یک مثال ساده بزنم. در زندگي بشر اوليه اصلاً چیزی به نام درب وجود نداشت. این تجربه بشری بود که به درب و دستگیره رسید و این تکامل همچنان ادامه دارد و این ساخت دستگیره با تمام خصوصیات امروزی اش ناشی از تجربه بشری است. درواقع با یک سابقه طولاني و واقعاً بی نظیر تكاملي به وجود آمده است. پس وقتی دارم درمورد این صحبت می کنم که می شود کوچک بود و کارهای بزرگ انجام داد و فرآیندهای متعددی را پیش برد، دارم در این بخش از تجربه های بشری صحبت می کنم. پس باید به تجربه های موفق بشری احترام گذاشت. وقتی هم می گویم تجربه های بشری منظورم جنس بشر است. این جا دیگر سریع نیاییم تفکیک کنیم. خوب، بد، این ور آب، اون ور آب، این مسلک، اون مذهب. ما در مورد بشری داریم صحبت می کنیم که آرام آرام به یک تجربیاتی مثلاً در مورد دستگیره درب رسیده است. هرکسی بوده است دستش درد نکند. به فرآیند تکاملی این ابزار کمک کرده. ما مي توانيم از اين تكامل تدريجي بشر استفاده كنيم.

یعنی به نظر شما تجربه بشری می تواند یکی از راه های رسیدن به علم و ملاکی برای درست بودن یک نظریه باشد؟

می گویم قابل احترام و تأمل است. خیلی سریع روی این مفاهیم ارزش گذاری نکنیم. فقط این که مسئله تجربه بشري بسيار قابل تأمل است و خیلی راحت نمی شود نفیش کرد. می شود رویش فکر کرد. می شود سره از ناسره اش را جدا کرد. ولی سریع نگوییم بالاخره عقل آدمیزاد ناقص است؛ پس کلاً داستان را از ریشه حذف کنیم. نه این گونه برخورد نکنیم. منظورم واضح است. رویش ارزش گذاری نمی کنم. ضمناً به تفكيكي كه قبلاً عرض كردم هم دقت كنيم. براي دريافت اصول كلي و مباني نبايد سراغ تجربه بشري رفت. هر چيزي سر جاي خودش.

ادامه دارد…

 

 




16 دیدگاه

  1. مصطفی معماریانی گفت:

    خیلی خوب بود
    منتظر ادامه‌ش هستیم

  2. سعیده شیرزاده گفت:

    به نام خدا، با سپاس از سرکار خانم اسلامی عزیز ، جناب آقای آل مرتضی به نکات تشکیلاتی مهمی اشاره نمودند. انشالله سعادتمند باشید.

  3. s-rostami گفت:

    باسلام و خداقوت بشما.ممنون,ماهم منتظر ادامه اش هستیم
    ولی یکم حس کردم مصاحبه گاهی وارد جزییاتی شده بود که کاربردی نبود و برای من مخاطب کسالت آور بود . ضمن اینکه از نکته های طریف متن استفاده کردم,بازهم تشکر می کنم.

    1. فاطمه اسلامي گفت:

      سلام خدمت شما
      ممنون بابت توجهتون. اگه زحمتی نیست بگید دقیقا کدوم قسمت ها کسالت آور بود که توی تنظیم مصاحبه های بعدی بهم کمک کنه.
      موفق باشید.

      1. s-rostami گفت:

        سلام خانم اسلامی,خدا قوت بشما بابت زحماتتون
        از توجه تون سپاس گذارم
        ویژگی خاصی که این سایت داره زنده بودنش و احساس تعهد خالصانه فعالین سایت به انجام امور و البته بهترین نحو صورت گرفتن این امور هست.این موضوعه که بازدیدکننده رو بوجد میاره,که جای قدردانی هم از شما و از همه ی فعالین زحمتکش سایت داره.
        البته این نظری که داده بودم ,نظر شخصی و سلیقه ای بنده بود
        بنده از مصاحبه این رو دریافت کرده بودم که موضوع مورد اشاره اصلیش این هست : حتی باتعداد نیروهای حداقلی میتوان کارهای بزرگ انجام داد و چه بسا هم بهتر و اینکه این کار فرهنگی بهتراست تولیدکننده و سود آور باشدو با طرح نقشه هم میتوان از کارهای اجرایی دست و پاگیر اجتناب کرد ولی بااین حال به هدف مطمح نظر رسید.
        خود من بیشتر دنبال چگونگی تحقق این مطالب بودم ولی در جاهای مختلف برام ابهام مغز بحث تکرار میشد و شاخه و برگ میگرفت,یه جورایی انگار یه تارنمایی از یه مساله داده میشد ولی راجع بهش صحبت نمی شد.
        بهرحال این برداشت من بودکه ازینکه نظر عنایت داشتید ممنونم.

  4. Gharaeian گفت:

    سلام
    نکات خوبی داشت استفاده کردم
    موفق باشید
    منتظر ادامه مصاحبه هستم

  5. کوچی سمیه گفت:

    باسلام
    انتقال طرح به میزبان مجری طرح ، بدون این که خودمان را درگیر کار اجرایی بکنیم.

    آقای آل مرتضی در مورد خود کار گفتید ولی در مورد روش انجامش اشاره ای نداشتید مطمئنا با توجه به مخاطب و نوع کار روش متفاوته ولی اگه میشه توضیحی در این مورد بدید.

  6. TAHOORA گفت:

    با این مصاحبه طولانی مجبورم هر قسمتیشو تو یه روز بخوم!!
    اما این که فرمودید کتاب پردازان مثه یه ویروسه که حتی یک بارم از کنارش رد شی….
    واقعا جاذبه عجیبی داره!! فک میکنم قطب N و S آهنربا رو با هم داره.

  7. کوچی سمیه گفت:

    صد رحمت به آهنربا حداقل در محدوده میدان مغناطیسی خودش عمل میکنه.
    ما که تواینترنت دنبال چیز دیگه ای میگشتیم کتاب پردازان گیرمون انداخت!!

    1. فاطمه اسلامي گفت:

      میشه بگید از طریق کدوم قسمت با سایت آشنا شدید؟

    2. F.A گفت:

      الحق که حرف دل منو زدین . کتاب پردازان نگو هلو بگو!

  8. تفقدی محمدرضا گفت:

    بسم الله
    سلام حاجی
    دیدی گفتم خودت خوشتیپی
    عکس پروفایلت با این یکی زمین تا آسمون فرق می کنه

    1. مصطفی معماریانی گفت:

      به به
      جمع خوش تیپا تکمیل شد!

  9. آل مرتضي گفت:

    سلام وقت به خير خداقوت

    اول سپاس بابت اين كه ما رو قابل دونستيد و اين مصاحبه رو ترتيب دادين. دوم از سركار خانم اسلامي بسيار ممنونم بابت زحمت گفت‌و‌گو و پياده كردن اون.
    نكته خانم كوچي فوق العاده مهمه اما اجازه بدين توضيح مفصلش در فرصت و فضاي مناسب عرض كنم. ولي به روي چشم.
    آها راستي اين خوشتيبي هنر فوتوشابه احتمالا والا ما كه دوستان اطلاع دارن…!

    ياعلي

    1. F.A گفت:

      خیلی جالب بود حرفاتون .جالبه ، تا قبل اینکه مصاحبتون رو ببینم فکر نمیکردم اینجوری باشین.راستی اگه این آقای امامی که فرمودین همون آقای امامی ما باشن، ما هم بهشون مدیونیم .ایشون هم ما رو با این مفاهیم بیچاره کردن(این به معنای خوبه کلمه است)

  10. کوچی سمیه گفت:

    راستش من دنبال سایت موسسه لیله القدر میگشتم ولی بیشترین چیزی که اولش برام جلب توجه کرد تجربه ها بود و به روز بودن سایت.

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها