Google+

» روز شمار محرم: روز نوزدهم، حرکت اسرای کربلا از کوفه به سوی شام کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

روز شمار محرم: روز نوزدهم، حرکت اسرای کربلا از کوفه به سوی شام

نگارش در تاریخ پنج شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۰۴ ؛ بازدید: ۵۱۳ بار
دسته: مناسبت‌ها

 

روز نوزدهم حرکت اسرای کربلا از کوفه به شام

 

 

 

پس از رسیدن نامه‌ یزید مبنی بر اینکه سر مبارک سید الشهدا علیه السلام و کسانی که با او کشته شده‌اند و آن چه از آن ها غارت شده و اهل و عیال او را نزد او بفرستند، عبیدالله بن زیاد دستور داد اسیران کربلا آماده شوند و امر کرد امام سجاد علیه السلام را با زنجیر ببندند.

 

سربازان نیز دست‌های او را به گردنش زنجیر کردند و سپس او و سایر اسرا را در پشت سرهای شهدا روانه کردند. مخفّر بن تعلبه عایزی و شمر بن ذی الجوشن همراه‌شان به راه افتادند و رفتند تا به گروهی که سر حضرت امام حسین علیه السلام نزدشان بود، و سپس به شام رسیدند. امام سجاد علیه السلام در طول راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و حتی یک کلمه با سربازان عبیدالله سخن نگفت تا کاروان به شام رسید.

 

حضرت صادق علیه السلام از پدرش از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است که فرمود:« مرا بر شتری لنگ سوار کردند، بدون روپوشی و جهازی، و سر سید الشهداء علیه السلام بر نیزه‌ی بلندی بود و زنان بر اشتران پالان دار پشت سر من بودند و جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند، با نیزه‌ها در جلو و عقب و اطراف ما بودند. هر گاه یکی از ما می‌گریست، سرش را به نیزه می‌کوبیدند تا آنگاه که وارد دمشق شدیم و کسی فریاد زد:« ای اهل شام، اینها اسیران اهل بیت ملعون هستند.»

 

 مورخّین مسیر طی‌شده بین کوفه و شام را در تواریخ آورده‌اند و به وقایع متعددی در طول راه اشاره کرده‌اند که بخشی از آن را می‌توانید در وقایع مربوط به امام سجاد علیه السلام در مسیر کوفه و شام بخوانید.

 

منابع:

 

  • بحارالانوار، ج 45، ص 124 و 130 و 154.
  • منتهی الامال، جلد اول، ‌ص 304.

 

 

 

اسرای کربلا از کوفه تا شام

 

امام محمد باقر علیه السلام فرمود:

 

از پدرم، علی بن الحسین علیه السلام، پرسیدم چگونه او را از کوفه به شام بردند.

 

فرمود: «مرا بر شتری عریان و بی‌جهاز سوار کردند. سر مقدس پدرم امام حسین علیه السلام را بر نیزه‌ای زده بودند. زنان کاروان را پشت سر من سوار قاطر‌ها کردند و سربازانی نیزه به دست، ما را احاطه کردند. هرگاه یکی از ما می‌گریست، آن ها با نیزه به سر او می کوبیدند. و بدین گونه وارد دمشق شدیم».

 

منابع:

 

  • بحار الانوار، ج 45، ص 145.
  • قصه کربلا، ص 464.

 

 

 

ابن زیاد و فرستادن کاروان اسرا به شام

 

عبیدالله بن زیاد پس از این که سر امام حسین علیه السلام را به شام فرستاد، دستور داد زنان و کودکان را آماده سفر به شام کنند و به گردن امام سجاد علیه السلام غل و زنجیر بنهند، آن‌گاه آن ها را به دنبال سر ها با محضر بن ثعلبه عائذی و شمر بن ذی الجوشن روانه کرد.

 

 وقتی کاروان به در قصر یزید رسید، محضر بن ثعلبه فریاد بر آورد که: «این محضر ثعلبه است که مردمان پست نابکار را نزد امیرالمؤمنین آورده است.»

 

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «آن کس که مادر محضر زاییده است، پست تر و بدنهادتر است.»

 

منابع:

 

  • ارشاد مفید، ج 2، ص 123.

 

 

 

فرمان یزید به همراهی سر امام حسین علیه السلام با کاروان اسرا

 

عبیدالله بن زیاد به یزید نامه ای نوشت و او را از شهادت حسین علیه السلام و اهل بیت با خبر ساخت ـ و در این فاصله دستور داد که اهل بیت را به زندان برگردانند و به وسیله قاصدان، خبر قتل امام حسین علیه السلام را در همه جا منتشر کرد

 

چون نامه ابن زیاد به دست یزید رسید و از مضمون آن آگاه شد، در جواب نوشت: سر مقدس حسین علیه السلام و سرهای سایر شهدا را به همراه اسیران و لوازمی که با خود دارند به شام گسیل دارد.

 

منابع:

 

  • قصه کربلا، ص 447, 448.
  • امالی شیخ صدوق، مجلس 31، حدیث 3.
  • اللهوف، ص 68.

 

 

 

  محل اقامت حضرت سجاد علیه السلام در شام

 

 پس از پایان مراسم ننگین کاخ یزید که به افتضاح و رسوائی او و ظهور کرامات و معجزات خاندان نبوت ختم شد، یزید دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند و در منزلی ساکن کنند.

 

 امّا وضعیت آن منزل چگونه بوده است؟ باید به سراغ سندهای تاریخی برویم تا از کیفیت مأوی و مسکن خاندان وحی و نبوت و عزیزان آل الله مطلع گردیم: در کتاب «بصائر الدرجات» که از قدیمی ترین و معتبر ترین کتب تاریخی است آمده است.

 

  محمد حلبی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: چون حضرت علی بن الحسین علیه السلام و سایر همراهانش را به حضور یزید بن معاویه – که به آن دو لعنت های خدا نثار باد – آوردند، او را در منزلی قرار دادند.

 

بعضی از آنان گفتند: ما را در این منزل قرار دادند تا بر سر ما خراب شود و همگی کشته شویم در این حال نگهبانان آن منزل که رومی بودند با زبان رومی گفتند: نگاه کنید به اینان!! می ترسند که سقف بر آنان فرو ریزد هر آینه فردا از اینجا خارج شده و همگی کشته خواهند شد.

 

 حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: در بین آنان هیچ کس رومی را خوب نمی دانست، از این حدیث به خوبی بدست می آید که آن منزل به گونه ای بوده است که هر لحظه انتظار این می رفته که بر سر آن عزیزان خراب شود و همگی به قتل برسند. از این گذشته نگهبانان می دانسته اند که اگر این هم واقع نشود فردا آن ها کشته خواهند شد.

 

اما جناب صدوق در کتاب «امالی» خود از قول فاطمه دختر علی – علیه السلام – نقل می کند که فرمود: یزید – لعنت الله علیه – امر کرد زنان و نسوان امام حسین علیه السلام را با حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زندانی حبس کنند که آن زندان نه آن ها را از گرما حفظ می کرد و نه از سرما تا اینکه پوست های آنان ورق ورق شد و پوست انداخت.

 

 در دنباله روایت آمده است که درآن ایام در بیت المقدس هیچ سنگی را بر نداشتند مگر اینکه زیر آن خون تازه بود و مردم به خورشید که نگاه می کردند آن را بر روی دیوارها به صورت سرخی می دیدند کانّ خورشید ملحفه های زرد رنگ می ماند، تا اینکه علی بن الحسین – علیه السلام – به همراه نسوان از آن زندان خارج شدند و سر امام حسین علیه السلام به کربلا برگردانیده شد و بر اساس نقل جناب سید نعمه الله جزائری، در خبری که ملاقات امام سجاد – علیه السلام – را با «منهال» نقل کند در ادامه آن آورده است :

 

 منهال گفت: عرض داشتم اکنون شما کجا می روید؟

 

فرمود: آنجائیکه ما را منزل داده اند سقف ندارد و آفتاب ما را گداخته است و هوای خوبی در آنجا نمی بینم، فعلاً به جهت ضعف بدن بیرون آمده ام تا لحظه ای استفاده کنم و زود برگردم چرا که بر زن ها می ترسم، پس در این حال که با حضرت تکلم می کردم صدای زنی بلند شد و آن جناب را صدا زد که کجا می روی ای نور دیده و آن زن جناب زینب دختر علی مرتضی سلام الله بود.

 

در کتاب «مناقب» نیز آمده است که «ابی مخنف» و دیگران نقل کرده اند که یزید دستور داد سر مبارک حسین – علیه السلام – را بر سر در منزلش نصب کنند و به اهل بیت حسینی دستور داد تا وارد منزل او شوند، چون زنان بر منزل او وارد شدند هیچکس از آل معاویه و آل ابی سفیان نماند مگر آن که آن ها را با گریه و زاری و شیون و صیحه استقبال نمود و آن خانم ها آن چه از لباس و زیور داشتند، خدمت آن عزیزان آوردند و سه روز برای حضرت حسین – علیه السلام – عزاداری بر پا داشتند.

 

در دنباله این حدیث داستانی از هند همسر یزید آمده است که جالب به نظر می رسد. (برای مطالعه تفصیلی این جریان مراجعه کنید) به منتهی الامال جلد اول، صفحه 314) باید توجه داشت شاید داخل نمودن اسرا به منزل خصوصی یزید به منظور به رخ کشیدن و تحقیر بیش از پیش آنان بوده است و این رسمی از رسوم جاهلیت بوده که وقتی اسیری می گرفتند او را برای دیدن منزل خود به آن منزل می برده اند تا قدرت نمائی کنند ولی باید تقدیر الهی این مسئله به ضرر قطعی یزید منجر گردید و تاثیر عجیبی بر وضع داخلی منزل او به نفع جریان حق برجای گذاشت.

 

به هر تقدیر چنان چه شیخ مفید در ارشاد نیز نقل می کنند بعد از این که جوّ کاخ یزید به علیه او عوض شد، او لحن خود را عوض کرده و دستور داد اهل بیت را به خانه ای که برای آن ها آماده کرده بودند ببرند و علی بن الحسین علیه السلام هم با آنان بود و آن خانه در کنار قصر یزید بود.

 

اما در بعضی از اسناد هم آمده است که «یزید آنان را در منزل خصوصی خود جای داد و هیچ وقت ناهار و شام نمی خورد مگر اینکه حضرت علی بن الحسین – علیه السلام – حاضر باشند. (بحار الانوار، جلد 4، صفحه 143 به نقل از (مناقب)» و شاید این مربوط به اواخر حضور اهل بیت در شام باشد که با افشا گری و خطبه های تاریخی آنان کاملاً جوّ شهر بر علیه یزید تغییر کرده و او در صدد انجام کارهای تبلیغی برای مبارزه با این جو بر آمده است که یکی از آنها احترام به اسیران کربلا بوده است.

 

 و بالاخره در خبر دیگری که «کامل بهائی» آن را نقل می کند چنین آمده است، ام کلثوم (در مصدر بجای ام کلثوم زینب سلام‌الله‌علیه آمده است) کسی را نزد یزید فرستاد اجازه دهد برای حسین – علیه السلام – سوگواری کنند.

 

یزید هم موافقت کرد و دستور داد تا اهل بیت را به «دار الحجاره» ببرند تا در آنجا به سوگواری بپردازند !! اهل بیت در آنجا هفت روز عزاداری نمودند و هر روز گروه زیادی از زنان شام، گرد آنها جمع می شدند و عزاداری می کردند. (در ادامه آمده است: مروان به نزد یزید رفت و او را از اجتماع مردم در آن محل آگاه کرد و گفت روحیه مردم شام دگر گون شده است و ماندن اهل بیت در شام به صلاح پادشاهی تو نیست و پیشنهاد داد تا آنان به مدینه گسیل شوند).

 

از این سند هم به دست می آید بالاخره پس از تغییر شرائط اجتماعی شهر دمشق به نفع خاندان حسینی، آنان در محل جدید مستقر شدند و در ادامه فعالیتهای تبلیغی خود با اقامه عزاداری بر سالار شهیدان هر چه بیشتر به رسوا سازی خاندان ننگین اموی پرداختند که بازتاب آن از زبان مروان بن حکم نقل گردید.

 

 

 

منابع:

 

  • بحارالانوار، جلد45، ص 142-143-77 .

 

ورود امام سجاد علیه السلام با کاروان اسرا به شام

 

بیش از چهل سال بود که منطقه شام را خاندان ابوسفیان اداره می‌کردند. یکی از شاخصه‌های اعتقادی معاویه و سایر امویان، ضدیت با دودمان پیامبر به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و جوّ تبلیغاتی علیه امام علی در آن منطقه چنان سنگین بود که مردم، او و شیعیانش را کافر می‌دانستند. بر اساس همین تبلیغات، در جنگ صفین حدود صد هزار نفر از این منطقه در مقابل امام علی صف کشیده بودند.

 

اکنون در زمان حاکمیت یزید، این شهر آماده ورود کاروانی از اسرا شده بود که در آن فرزندان علی علیه السلام حضور داشتند.

 

 سهل بن سعد ساعدی ورود کاروان اسرا به دمشق را چنین توصیف کرده است:

 

«به سوی بنت الهدی حرکت می‌کردم تا به دمشق رسیدم. شهر را دیدم با رودخانه‌های پر آب و درختان انبوه که بر در و دیوار آن پرده‌های زیبا آویخته شده بود و مردم شادی می‌کردند و زنانی را دیدم که دف و طبل می‌زدند! با خود گفتم شامیان عیدی ندارند که ما ندانیم.

 

گروهی را دیدم که با یکدیگر سخن می‌گفتند. به آنان گفتم:« مردم شام عیدی دارند که ما از آن بی‌خبریم؟»

 

گفتند:« ای پیرمرد، گویا تو بیابانگردی!»

 

گفتم:« من سهل بن سعدم که محمد صلی الله علیه و آله را دیده‌ام.»

 

گفتند:« ای سهل! تعجب نمی‌کنی که چرا آسمان خون نمی‌بارد؟ و زمین ساکنان خود را فرو نمی‌برد؟!»

 

گفتم:« مگر چه شده؟»

 

گفتند:« این سر حسین فرزند محمد است که از عراق به ارمغان آورده‌اند!»

 

گفتم:« وا عجبا!! سر حسین علیه السلام را آورده‌اند و مردم شادی می‌کنند؟ آنان را از کدام دروازه وارد می‌کنند؟»

 

اشاره به دروازه‌ای کردند که آن را «باب ساعات» می‌گفتند. در همان هنگام دیدم پرچم‌هایی یکی پس از دیگری نمایان شدند.

 

ابتدا سری نورانی و زیبا را بر سر نیزه‌ای دیدم… بر امام زین العابدین و خاندان او سلام کردم و خود را معرفی نمودم. گفتند:« اگر می‌توانی چیزی به آن نیزه‌دار که سر امام را می‌برد بده تا جلوتر برود و اینجا نایستد که ما از تماشاچیان در زحمتیم!»

 

رفتم و یکصد درهم به آن نیزه دار دادم که شتاب کند و از بانوان دور شود.»

 

 پس از اینکه کاروان اسیران وارد شام شدند، آنها را روانه مسجد جامع شهر کردند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادر شود. در این خلال اتفاقات متعددی افتاده است که آنچه مربوط به حضرت زین العابدین علیه السلام است، برخورد یک پیرمرد شامی با ایشان است.

 

منابع:

 

  • منتهی الامال، ج 1 ، ص 308 الی 318.
  • بحارالانوار، ج 45 ، ص 127.





پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها