Google+

» انقلاب در نگرش ها کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


فایل صوتی دوره بهره وری فردی، NLP (تابستان 90) – جلسه 3
1287109292:

سلام. خیر. اگر منظور به جهت وقت اذان است باید عرض کنم که اینجا قم است و افق شرعی آن با مشهد متفاوت است. ممنون


تمرینات سرعت و تندخوانی
m.ghasemi:

باسلام در تمرینات تتند خوانی هنگامی که میگن درک معمولی من از هر خط چند کلمه بیشتر را نمیتونم بخونم اما چشمم کل متن رو میبینه وحدودا یک درک کلی با یکم از فرعیات پیدا میکنم این درسته یاباید طوری دیگه...


بخش آموزش مهارتهای مطالعه
m.ghasemi:

باسلام در تمرین تند خوانی شماره ی ۱ وقتی که استاد میگن با درک معمولی بخوانید با خط بردن طوری میخونم که از هر خط فقط چند کلمه رو درک میکنم و چشمم باسرعت دستم حرکت میکنه نه با درک اما موضوع...


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
m.ghasemi:

سلام باعرض سلام و خسته نباشید استاد معماریانی در صوت های nlpتاکید زیادی به حل تمارین میکنه که به صورت جزوه به شرکت کنندگان داده شد اگه امکانش است تمارین رو به صورت pdfیا به هر شکل دیگری در اختیارمون...


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
m.ghasemi:

باسلام و خسته نباشید خدمت شما خدمتگذاران عزیز من میخواستیم که اگر امکانش هست جزوه تمارینی را که استاد معماریانی در جلسات بهروه وری تاکید به حل انها میکند در سایت به صورت pdfیا هروشکل دیگری قرار دهید


استراحت
درانی در پاسخ به mohammadmoradiph7:

بله همینطوره تشکر از نظرتان


استراحت
mohammadmoradiph7:

آدم باید نسبت به کاری که انجام میده عشق داشته باشه... اون موقع است که از هر استراحتی براش لذت بخش تر میشه اون کار...


پیشفرضیجات
mohammadmoradiph7:

به نظرم آدم باید همیشه در روابطش پویا باشه...به نظر من هدف غایی ایجاد رابطه ی اجتماعی رسیدن به آرامش هست و وقتی این رابطه بنا به دلایلی از آدم سلب آرامش کنه لزومی به ادامه دادنش نیست!


افتتاحیه واحد خواهران کتاب پردازان
mahdi.m888:

انشالله موفق باشین


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

انقلاب در نگرش ها

نگارش در تاریخ شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۶ ؛ بازدید: 391 بار
دسته: مصاحبه و گفت‌وگو

انقلاب در نگرش‌ها

در حال حاضر، جامعه ایران همچون سایر جوامع مدرن، از یک طرف، از زمینه‌های توانایی‌بخش برای تغییر مولفه‌های نامطلوب خود برخوردار است و از طرف دیگر، با کژی‌ها و بدقوارگی‌هایی جدی روبه‌روست. «ما نتوانستیم مجموعه نیازهای یک انسان را در این سطح مهندسی کنیم و خب، شاید علتش این بوده که قبل از انقلاب، فقه ما خیلی محدود بوده‌است.» استادجلیل معماریانی، متولد١٣۴۶، دارای مدرک کارشناسی فیزیک و تحصیلات مقدماتی دروس حوزوی است و ٢٠سال مطالعه آزاد میان‌رشته‌ای داشته‌است. در گفتگو با ایشان، به دنبال طرح این بحث هستیم که باتوجه به روند فزاینده حرکت روبه‌جلو جوامع، چه چالش‌هایی پیش روی جامعه ایرانی قرار دارد.

هرچه از عمر انقلاب می‌گذرد، مسائل و چالش‌های پیش روی آن پیچیده‌تر می‌شود. کمی از این پیچیدگی برای ما بگویید و اینکه انقلاب اسلامی در مواجهه با این پیچیدگی دنیای امروز چه باید بکند.

ببینید من معتقدم یکی از تفاوت‌های جدی کشور ما با غرب این است که در غرب، باتوجه به تعاریف و معانی‌ای که به آن رسیده‌اند، مجموعه نظام‌هایی که مورد نیازشان بوده اعم از نظام فرهنگی، نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام حکومتی‌امنیتی و… را متناسب با اهدافشان تنظیم کرده‌اند و به نظر می‌رسد که برای انسانی که در غرب تعریف شده، این نظام هماهنگ است، چون آن‌ها توقعشان از انسان چیزی است با یک تعریف اومانیستی و خاص، ولی برای آن تعریف بسیار محدودی که دارند نظام‌هایشان بسیار هماهنگ است؛ ولی ما در جمهوری اسلامی ایران این ناهماهنگی را مشاهده می‌کنیم؛ یعنی مبنای ما درواقع یک انسان در تراز انقلاب اسلامی است، انسان در تراز انتظار و مهدویت است، صالح مصلح منتظر و فلان. این انسان یک وسعت متفاوتی را می‌طلبد. پس بنابراین انسان‌هایی که این جامعه را تشکیل می‌دهند و بعد، این جامعه حکومت نیاز داشته‌باشد، این یک مقوله متفاوتی است. به عبارت دیگر، ما وقتی یک انسان دینی را تعریف می‌کنیم، این انسان فراتر از یک انسان حداقلی در نگاه اسلام است؛ یعنی مثلا فرض کنید به کل جهان هستی به گونه‌ای دیگر نگاه می‌کند و اقتصاد این نوع انسان با آن انسان غرب متفاوت خواهدشد. اینجا انفاق وجود دارد.

اینجا وقف وجود دارد. اینجا صدقه وجود دارد. اینجا نذر وجود دارد. اینجا تعاون وجود دارد. برای این انسانی که این از این پله بالا برود، به یک نظام اقتصادی متناسب با این وسعت نیاز داریم. حالا وقتی ما انسان را با این وسعت می‌خواهیم هماهنگ کنیم و آن نیاز متناسب با این نباشد، چالش می‌شود.

چرا ما نتوانسته‌ایم برای خودمان در حوزه‌های مختلف اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… نظام و برنامه مناسبی را پایه‌ریزی کنیم؟

همه نظام‌های مختلف هم مشابه همین است. این است که من فکر می‌کنم ما نتوانستیم مجموعه نیازهای یک انسان را در این سطح مهندسی کنیم و خب، شاید علتش این بوده که قبل از انقلاب، فقه ما خیلی محدود بوده‌است و آن بخشی را که جواب می‌داد نهایتا در حدود خمس و زکات و واجباتی که در همین حد است کار می‌شد، ولی درواقع یک جهان‌شمولی حاکم نبود در آن تفکر و همین است که ما بعد از انقلابمان درمورد بانکداری اسلامی به جمع‌بندی نرسیده‌ایم، هنوز در آموزش و پرورش به جمع‌بندی نرسیده‌ایم، هنوز در آموزش عالی به جمع‌بندی نرسیده‌ایم. بعد، شما در نظام تربیتی که وارد می‌شوید می‌بینید که مثلا ساختارها هنوز دینی نشده‌اند. مثلا شما فرض کنید شاخص‌های ما و نظارت‌های ما و حتی گزینش‌های ما کاملا دینی نشده‌اند.

خیلی از چیزهای ما ظاهرش دینی شده، اما عمقش دینی نشده و این نیاز دارد به تولید علم و علوم انسانی ما باید با مبانی دینی بیاید یک‌سری نظام‌های جدید را در حوزه تربیت و خانواده بازفراوری کند از متن دین.

ما چقدر زمان نیاز داریم که به علوم انسانی بگوییم بیا و علومی که متناسب با ما باشد را تولید کن؟

یک بخشی از این، زمان می‌خواهد، اما بخش مهم‌ترش باور می‌خواهد. این یعنی اینکه ما باید خودمان به آن معرفت عمیق برسیم که آیا دین جواب‌گوی تمام نیازهای ما هست یا نه؛ یعنی برد دین را در باورمان باید بکاریم؛ یعنی باید از متن دین بگیریم. یک وقتی هست که از انسان‌ها می‌گیریم و بعد، می‌آییم از متن دین می‌گیریم و آنچه در تجربه ثابت شده‌است را تطبیق می‌کنیم که این نمی‌شود. ما داریم معکوس انجام می‌دهیم؛ یعنی می‌رویم آنچه بشر یافته را با دین اندازه می‌گیریم، در حالی که باید برعکس باشد. حالا یک‌سری کارهایی هم انجام شده. خب، این‌ها را تطبیق می‌دهیم، اما باید در نظر داشته‌باشیم که قطب‌نما دین است، ترازو دین است، خط‌کش دین است و دین است که باید معیار اصلی تصمیم‌گیری‌ها باشد.

مصاحبۀ سایت لیلةالقدر با استاد معماریانی

فرمایش شما این است که اگر بخواهیم حرکتی کنیم، باید بگوییم انسان برود دین را بشناسد و به آن سمت حرکت کند. شاید برخی بگویند در جامعه نمی‌شود از تک‌تک افراد این توقع را داشت. در سطوح مدیریتی و حکومتی و مدیریت اسلامی چه‌کار باید کرد؟

ببینید، همان‌ها هم توسط آدم‌هایی طراحی شده‌است. ما درواقع اگر انسان را حذف کنیم، حکومت چیز خاصی نیست. پس به انسان‌هایی در تراز و باور حکومت‌داری نیاز داریم. ما باید انسانی داشته‌باشیم که در این تراز بتواند فکر کند و بعد، تیم تشکیل بدهد و بعد، این تیم بیاید و تک‌تک اعضا باور داشته‌باشند و آن باورها با پشتوانه اخلاص همراه باشد؛ یعنی گره می‌خورد به بحث تربیت اسلامی؛ یعنی یک انسان خودساخته در تراز انقلاب باید باور کند و مولد باشد. این انسان باید انسان‌سازی کند، باید فکر تولید کند، باید ترویج باور کند تا بعد، بیاید و بگوید ما آمدیم و می‌خواهیم تغییر ایجاد کنیم.

به نظر شما، در انقلاب اسلامی ایران تا چه حد این اتفاق افتاد؟

حضرت امام‌خمینی(ره) این کار را کرد، ولی خیلی‌هایشان همان اوایل انقلاب شهید شدند؛ یعنی متفکرانی که با نگاه امام(ره) آشنا بودند، واقعیت قضیه این است که یک بخشی از آن‌ها کارشان نیمه‌تمام ماند. امثال شهیدبهشتی، شهیدصدر، شهیدهاشمی‌نژاد، خود رهبری و… طرح کلی نظام اسلامی را طراحی کرده‌بودند که خب، تازه اخیرا کتابش به چاپ رسیده‌است و تا به حال، اصلا روی آن طرح کلی اندیشه اسلامی صحبتی نشده؛ یعنی ما در انقلاب دین را تا به حال در یک منظومه ندیده‌ایم. حال، به هر دلیل، فرصتی نشد. یک بخشی هم به تفکر سیستمی ما برمی‌گردد که آیا ما به‌صورت خطی داریم حرکت می‌کنیم؟ یعنی اول برویم نظام فردی را درست کنیم و به‌ترتیب تا انتها؟ نه، این‌جوری نمی‌شود. ما باید این سیستم را توامان بپردازیم؛ یعنی انسان در جامعه اسلامی یک وظیفه‌هایی دارد.

این وظیفه‌ها را باید از دین بیرون بکشیم. شما ببینید نوع تحقیقاتی که در رابطه با حکومت‌داری هست سطح پایینی دارد و اگر هست، گسسته است؛ یعنی رابطه بین مدیریت اسلامی و تربیت اسلامی دیده نشده‌است.

چرا به‌واقع ما نتوانسته‌ایم این شاخص‌ها را برای خودمان تبیین کنیم؟

یکی از مشکلات اساسی ما در حوزه تفکر است. ما تفکر نظام‌مند را نه داریم و نه آموزش می‌دهیم، تفکری که بتواند جامع ببینید، جزء را در کل ببیند و روابط همه اجزا را بتواند کشف کند، روابط بین کل‌های مختلف را نگاه کند و الی آخر. خب، این را اگر کسی بتواند کشف کند، اتفاق خوبی است، اما ما این کار را نمی‌کنیم و کاملا خطی و طولی حرکت می‌کنیم. این است که وقتی قانونی وضع می‌شود، ۴٠تبصره به دنبال دارد و پس از تحقق این تبصره‌ها، آفت‌ها به وجود می‌آید. خب، نمی‌شد جامع‌تر نگاه کرد؟ این تفکر سیستمی نیست و تفکری است که بر اساس حادثه‌ها تصمیم می‌گیرد و نه بر اساس فرایندها. ما باید بتوانیم فکر را مدیریت کنیم. باید یک تفکر خلاق، نقاد، سیستمی و منطقی برای تحلیل و یک تفکر راهبردی داشته‌باشیم. کدام‌یک از این تفکرها تا پایان دورهPHD آموزش داده می‌شود؟

نهادها و مجموعه‌های ما به دلیل گرفتارشدن در امورات جاری، قطعا مسیر دیگری را می‌پیمایند. چه کسی در این حوزه متولی است؟

خب، بخشی از آن باید در سیستم آموزشی اتفاق بیفتد و به بچه‌ها فکرکردن را آموزش دهیم. بچه‌ها باید فکر کنند.

شما بروید یک پژوهشگر را نگاه کنید و پژوهش‌های او را کنار هم بگذارید، اگر متناسب با هم شد! رهبری فرموده‌اند نقشه مهندسی فرهنگی را مشخص کنید تا قطعات پازل‌هایی که باید برویم پیدا کنیم مشخص شود، در حالی که الآن یکی از مشکلات استادان ما در دانشگاه موضوع پایان‌نامه است و این خنده‌دار است؛ یعنی هم دانشجو و هم استاد دنبال موضوع می‌گردد. چند ماه برای موضوع معطل است. یعنی چه؟ اگر ما نقشه داشته‌باشیم، این نقشه را باید بگذاریم و بگوییم موضوعات این‌هاست. اصلا پژوهش برای حل مسئله است. برای پژوهش صرف که نیست.

پژوهش‌بازی که نمی‌خواهیم بکنیم! به همین دلیل است که ما راجع به حضرت رضا(ع) صدها پژوهش داریم و کتابخانه مستقل داریم، ولی شهر مشهد به سمت دیگری می‌رود و آن پژوهش‌ها را هم وقتی کنار هم می‌گذاریم، چیز خاصی نمی‌بینیم. به همین خاطر، در الگوی پیشرفت اسلامی‌ایرانی یکی از عرصه‌هایی که رهبری می‌فرمایند، فکر است. کاملا مستقل از عرصه علم تعریف کرده‌اند.

ما در دین خودمان با چه مبنایی می‌گوییم اگر کسی یک نفر را زنده کرد همه هستی را زنده کرده‌است؟ «إنّ إبراهیم کان أمّة» یعنی چه؟ یعنی یک انسان توسعه پیدا کرده تا آن حد. «ألم نشرح لک صدرک» یعنی چه؟ بله، ایراد همین‌جاست و قرار نیست ما به دیکشنری ذهن خودمان مراجعه کنیم.

اگر قرار است ما به خالق مراجعه کنیم، اگر بناست ما دین داشته‌باشیم و اگر دین ما برنامه دارد، دیگر به ذهنمان نباید مراجعه کنیم. ذهنمان را باید با دین تطبیق بدهیم. اگر قرار است دین خودش را تطبیق دهد که نمی‌شود. مشکل ما در اینجاست، در نگرش‌ها و باورهاست. حتی بچه‌های ارزشی‌مان دین را در حد یک نیایش و ستایش کوچک می‌کنند.

این دین حداقلی شده. قبلا دین از سیاست جدا بود، ولی الآن دیگر از همه‌چیز جداست، از تربیت جداست و از خیلی چیزها جداست.

من معتقدم حرکت جهادی مردمی باید شکل بگیرد و یک انقلاب جدیدی باید شکل بگیرد در حوزه نگرش و یک گفتمان جدید که رهبری هم بارها و بارها مطرح کرده‌اند.

رهبری قضیه‌هایی را که مطرح کردند جنبش نرم‌افزاری دینی بود که محقق نشد و روی زمین ماند، تولید علم دینی بود که ماند، مهندسی فرهنگی بود که ماند، الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی بود ماند و… .

این‌ها راهبردهای اصلی است. این‌ها اگر محقق شود، فضا خیلی متفاوت خواهدشد، در حالی که تا این حرف‌ها مطرح می‌شود، ما این را سازمانی می‌کنیم و بلافاصله سربرگ عوض می‌کنیم.

بعد، بنر و بعد، کتاب و بعد، همایش و… . اینکه نیست! این باید ترویج شود. رهبری در سخنرانی خودشان که می‌گویند و پخش می‌شود، خب، همه می‌فهمند.

خب، حالا بیایید و محقق کنید. باز هم که شما همان را صرفا تکرار می‌کنید. ما نیاز داریم به جهاد که در حوزه اقتصادی، رهبری همین کلمه «جهاد» را گفته‌اند، در علم گفته‌اند و جهاد هم تلاشی است که با مانع همراه است و تو باید موانع را هم از سر راهت برداری.

غیر از این باشد که جهاد نمی‌شود. می‌شود تلاش. ما تفاوت قائل هستیم بین تلاشگر و مجاهد. مجاهد کسی است که تلاشش اولا برای خداست و از موانع هم هراسی ندارد.

منتظر نیست کسی مانع را بردارد و او برود. واقعا باید واژه‌ها را از غربت تنهایی و حصار پژوهش و حصار کتاب و حصار تحقیق و حصار الفاظ خارج کنیم. اگر این اتفاق افتاد، درست می‌شود.

من باورم این است که آنچه در دین است جواب تمام حوزه‌های انسان را می‌دهد.

من روی این مسئله تاکید می‌کنم. ببینید، دو حوزه تفکر نظام‌مند و تربیت دینی باید از این غربت بیرون بیاید و وقتی از این غربت بیرون آمد، آن زمان فرهنگ کار جمعی هم شکل می‌گیرد. چرا؟ چون وقتی این‌گونه تربیت شده‌باشند، جور دیگری تعامل می‌کنند.

من معتقدم که ما باید از الآن برای ۵٠سال آینده فکر کنیم. باید برویم روی مهدکودک‌ها کار کنیم. وقتی می‌خواهیم روی مهدکودک‌ها کار کنیم، یعنی باید مربیانی داشته‌باشیم که انگیزه داشته‌باشند روی این افراد این‌گونه کار کنند.

شما چند نفر آدم باسواد را می‌توانید متقاعد کنید کلاس اول دبستان تدریس کنند؟ خب، این نگاه دینی است که انسان محور باشد، اما شاخص‌ها اجازه نمی‌دهد. حتی در غرب هم این نگاه را ندارند. غرب می‌آید ما را با تکنسین‌ها و فنون آشنا می‌کند و ما را از فرهنگ علوم پایه و راهبردی و علوم انسانی دور می‌کند. به همین دلیل، نخبگان ما اصلا دوست ندارند علوم انسانی بخوانند، مگر عده‌ای که می‌روند علوم دیگری می‌خوانند و به تکلیف می‌رسند و برمی‌گردند.

سایر کشورها در این زمینه چه کردند؟

کشور چین این کار را نکرد. چین حدود ٢۵سال پیش تعداد زیادی از نخبگانش را فرستاد مدیریت خواندند و آن‌ها را بورس کرد و در جاهای دیگر مدیر شدند و برگشتند. مدیریت در دین شغل و منصب نیست. یک نقش و یک هویت و مسئولیت است؛ یعنی من فرار کنم از اینکه بخواهم مسئولیت را قبول کنم در درونم. این مسئولیتی که من به دنبالش هستم دینی نیست. پس ما در اینجا با یک بی‌نظمی مواجه می‌شویم. یکی از دلایل آشفتگی ما این است که به‌صورت التقاطی کار می‌کنیم. ساختارمان غربی است، شعارمان دینی است و هر تکه‌ای یک ساز می‌زند.

 

الآن نزدیک چهار دهه از انقلاب اسلامی می‌گذرد و چالش‌های متعددی پیش روی ماست و عده‌ای بر این باورند که در حوزه کارآمدی نظام، ما ضربه می‌خوریم. نگاه بدبینانه‌ای که وجود دارد این است که اگر این مفاهیم منتقل نشود، نسل بعدی به‌مرور کم‌رنگ‌تر خواهدشد و باورها جایگزین خواهدشد. گرچه جمهوری اسلامی تاکنون از بحران‌های متعددی عبور کرده‌است و گفتمان خود را تحکیم کرده و تداوم بخشیده‌است، آیا در موقعیت کنونی، خواهدتوانست از کارایی و کارامدی لازم در حوزه فرهنگی برخوردار باشد؟

ما در حوزه نگرش‌ها و باورها باید کار دقیق‌تری انجام دهیم. تا زمانی که باورهای ما تغییر نکند و تلقی‌ها و تعاریف ما عوض نشود، اتفاقی نمی‌افتد. مثلا من معلم نگاهم به دانش‌آموز چیست؟ یکی از مشکلات ما این است که می‌خواهیم همان‌طور که هستیم مردم را تربیت کنیم. بعد، نکته اینجاست که ما اصلا نیستیم! چون معلوم نیست من اسیر قدرت نشده‌باشم. این واقعیتی است که مردم تلخی آن را چشیده‌اند.

منی که از صندلی کوچک‌ترم، وقتی آمدم روی صندلی نشستم و قرار است تصمیمی بگیرم، این جامعه را با چالش مواجه می‌کند. مبنای انقلاب اسلامی همین است که آمد و به ما گفت که دنیا مرکب شماست، نه مقصد شما. الآن شما ببینید، ادبیات همین انتخابات‌ها ادبیات قدرت است، نه ادبیات تکلیف. چالش از همین‌جاها آغاز می‌شود.

هیچ‌کسی حاضر نیست به نفع کسی دیگر کنار برود. شما اوایل انقلاب را نگاه کنید. در ریاست‌جمهوری، طرف می‌آمد و اسم می‌برد و می‌گفت بنده به نفع ایشان، چون تشخیص داده‌ام ایشان صالح‌تر است، کنار می‌روم و عقب می‌رفت. خب، این مبنا بود برای ما و وقتی این مبنا به هم بخورد، طبیعتا ما نمی‌توانیم با چند مبنا یک شکل هماهنگ درست کنیم.

مبانی ما ضعیف شده‌است. از مبانی حکومت‌داری این است که رهبری می‌فرمایند: دولت خادم ملت است. آیا الآن در محاوره‌ها و معاشرت‌ها و تعاملات مردم با دولت این ادبیات وجود دارد؟ مردم که گردنشان کج است! خب، این چالش جدی است. این فضای دینی نیست. شما وقتی می‌روید در اداره‌ای، احساس اینکه حاکمیت نسبت به تو مسئولیت دارد در قسمت‌هایی که حتی تو تفویض کرده‌ای، چنین چیزی را نمی‌بینی؛ یعنی من این آدم را وکیل خودم کرده‌ام؛ یعنی او باید به من پاسخ‌گو باشد در درجه اول، ولی وقتی انتخاب می‌شوند، پاسخ‌گو نیستند و تا زمانی که ما حوزه تربیت دینی را فعال نکنیم، اتفاقی نمی‌افتد.

رهبری می‌فرمایند خروجی دانشگاه‌های ما علی‌القاعده باید چمران باشد. خب، الآن سیاست حاکم بر آموزش عالی ما این نیست. رهبری می‌گویند الگوی پیشرفت اسلامی ایران درست کنیم و خودشان هم عرصه‌هایشان را پیشنهاد داده‌اند و مقدمه‌ای بر تمدن‌سازی اسلامی شود.

شما وقتی می‌خواهید معنویت دینی را کار کنید، این دستخوش آسیب هم شده‌است. بچه‌ها احساس می‌کنند این معنویت مختص دین ما نیست و هر دینی مختص خودش دارد. یک جایی معنویت را تمرکز ذهنی می‌دانند، یک جایی خلوت‌های مرتاضانه می‌دانند، یک جایی جادوگری و… . کتاب‌های همه‌اش چاپ شده‌است.

اصلا سینمای هالیوود رویکرد فراماده دارد و آن معنویت خودش را متناسب با اهدافش منظم کرده، ولی ما این کار را نکردیم. ما الآن می‌گوییم رسانه موفق رسانه‌ای است که بتواند ذائقه مردم را شناسایی کند. خب، اینکه رسانه موفق نشد! این شرط لازم است، اما کافی نیست. باید ذائقه مردم را شناسایی کند که بتواند زمینه‌های رشد آن‌ها را فراهم آورد. این دومی کار می‌خواهد، وگرنه آن رسانه مجبور است دنباله‌رو مردمی حرکت کند که ذائقه‌شان را جلوتر از ما کسی شکل داده‌اند؛ یعنی ما در طرح دشمنیم. در غرب، این نظام هماهنگ است و ما را هم کشف کرده‌اند.

***

 

توسعه قرآنی به معنای توسعه انسان است

الگوی توسعه ما باید بر مبنای شاخص‌های انسانی دینی باشد.

شما یک نظام‌نامه تشکیل تعاونی‌های اسلامی را بروید پیدا کنید. خب نداریم! من مثلا بخواهم تعاونی تشکیل بدهم برای ایجاد اشتغال، خب، این تعاونی که می‌خواهم تشکیل بدهم، پایه دینی که ندارد.

چون ما در قرآن داریم «تعاونوا علی البر و التقوی»؛ یعنی چه کسانی با هم تعاون کنند؟ پول‌ها با هم تعاون کنند یا آدم‌ها تعاون کنند؟ الآن شرکت‌های تعاونی ما عمدتا تعاونی سرمایه‌هاست یا تعاون انسان‌ها؟ پس ببینید، ما تعاونی را ایجاد نکرده‌ایم، اما می‌گوییم ایجاد کرده‌ایم!

یعنی ما نتوانستیم تعاون را به‌عنوان یک مولفه نگاه دین پیدا کنیم. حالا شما همین را بروید و در آموزش و پرورش نگاه کنید.

شاخص ارزیابی یک معلم در نگاه دینی چیست؟ یک معلم ریاضی را با نگاه دینی چطور ارزیابی می‌کنید؟ خروجی‌اش به عنوان معدل چیست؟ «لیس للانسان الا ما سعی» ببینید، با این تعریف‌ها، کل ساختار به هم می‌ریزد.

ما اگر بخواهیم بگوییم وارد نظام تربیت دینی بشویم، باید کلی مبانی و شاخص‌ها و اصول تغییر کند. گرایش‌ها باید تغییر کند و این‌ها توسط آدم‌ها شکل می‌گیرد.

مشکلی که ما در حکومت اسلامی داریم این است که حکومت اسلامی به معنای واقعی با رشد آدم‌ها گره خورده؛ یعنی آدم‌ها باید بخواهند.

زمان حضرت علی(ع) هم این را ما داشتیم. برای مقوله غیبت هم همین را داریم. چرا غیبت باید این‌همه طول بکشد؟ به دلیل اینکه آن آدم‌ها در تراز آن ٣١٣نفر تولید نشده‌اند؛ یعنی این آدم‌ها جواب‌گو نیستند و در این صورت، قواره امام‌عصر(عج) زیادی است برای این جامعه‌ای که بیشتر از رفاه نمی‌خواهد. پس ببینید، یعنی گره خورده به تغییر بینش.

ما از این طرف انقلاب کردیم که یعنی تغییر نگاه انسان به خودش، به نظام هستی، به روابطش و به آنچه که در عالم وجود دارد. مبانی توسعه در همین نکته است که شما وقتی می‌خواهید به توسعه برسید، چه چیزی را می‌خواهید توسعه دهید؟ انسان باید به توسعه برسد، نه ابزار انسان.

توسعه به معنای ابزار نیست. به معنای انسان است. حال، انسان توسعه‌یافته یعنی چی؟ یعنی انسانی که رشد کرده و انسانی که رشد کرد مسئول است و این در همه‌چیز تاثیر می‌گذارد.

چالش اصلی این است که حکومت دینی به انسان رشدیافته گره خورده‌است و اگر شما از انسان‌ها فراموش کنید، حتی زمینه پرداختن به حکومت دینی را نخواهید داشت.

پس بنابراین ما باید تلقی‌ها را عوض کنیم و آدم‌ها به این باور برسند که اول شاخص‌ها باید تغییر کند.

الآن شاخص نخبه باید تغییر کند، شاخص خانواده موفق باید تغییر کند، شاخص انسان موفق باید تغییر کند، اما شما در ذهنتان یک انسان موفق را با چه تصاویری می‌شناسید؟ فقط در خروجی‌هاست. ما متعلقات انسان را شاخص‌های موفقیت می‌دانیم و این نگاه غربی است.

حالا چهار رکعت نماز هم می‌خواند، پس خوب است. این کافی نیست. آیا نگاهش رشد کرده؟ آیا می‌تواند به مملکت خودش فکر بکند؟ اگر می‌تواند، چرا می‌رود و به او می‌گوییم نخبه؟ خب، پنج نفر از شما بنشینید و برای ٢۵سال دیگر طرحی درست کنید که این وضع تغییر کند. نخبه کسی است که وقتی می‌بیند نواقصی وجود دارد، بنشیند طرحی بریزد و

درست کند. پس کسی که می‌رود، نخبه نیست و نگوییم نخبگان رفتند.

باید بگوییم کسانی که انگیزه کافی برای تغییر در تراز انقلاب اسلامی نداشتند رفتند. شاخص یک مدیر موفق چیست؟ ما نداریم این چیزها را.


4 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


1 دیدگاه

  1. حسن پُرسا گفت:

    با سلام و تشکر به‌خاطر درج این مصاحبة ارزشمند؛
    مطلب فوق، حاوی گزاره‌های کلیدی و ناب و ضروری برای نظام‌سازی دینی و افق تمدن‌سازی اسلامی است.
    با توجه به نیاز ضروری و حیاتی انقلاب اسلامی و کشور ما به اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی در این زمینه، کاش سهم مطالبی از این دست، بسیار بیشتر از این می‌بود.
    در گام اول، لااقل می‌توان به جمع‌آوری گزاره‌های اساسی در آثار اندیشمندان موجود و آرایش آن‌ها در طرح کلی دین و مجموعة نظام‌های دینی، حاصل نظرات استاد صفایی پرداخت. و این، کاری است که دانشجویان و دغدغه‌مندان در هر جایی باشند، می‌تواییند انجام دهند…

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها