Google+

» مهمتر از خرید کفش و جوراب کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


archive

مهمتر از خرید کفش و جوراب

نگارش در تاریخ یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۹ ؛ بازدید: ۳۸۲ بار
دسته: مهارت‌های زندگی

آقای مریخان و زن بچه اش در حال خوردن ناهار بودند. دختر مریخن اسمش هشلهفت بود و دو سال داشت.مریخان بعد از بازگشت از زمین، درباره آنجا برای خانواده اش توضیحاتی داده بود. با توجه به تعریف های مریخان، هشلهفت گفت که تصمیم گرفته است به زمین برود و آنجا با مردی زمینی ازدواج کند.بعد از این حرف، مریخان حسابی خندیدو گفت:« اصلا فکرش رو هم نکن. آخه این زمینی ها خیلی عجیب غریبن، مخصوصا درباره ازدواج.

اون ها برخلاف ما که دخترهامون روی توی جشن تولد یک سالگی شون عروس می کنیم، منتظر می مونند تا بچه هاشون به بعضی از بلوغ ها برسند و بعد ازدواج کنن.»

هشلهفت گفت:« واقعا؟ یعنی من که الان دوسالمه و خیال می کردم ترشیده ام، از نظر زمینی ها هنوز دهنم بوی شیر میده؟ یعنی سن ازدواج توی زمین بیشتر از این حرف هاست؟»

آقای مریخان سرشان را به حالت تایید تکان داد و گفت :« واسه زمینی ها ازدواج مسئله مهمی است؛ مهمتر از خرید کفش و جوراب و حتی سفینه فضایی مدل 94، فکر کن.»

هشلهفت گفت:« بحث عوض نکن. درباره بلوغ هایی که زمینی ها برای ازدواج نیاز دارند، برام بگو.»

مریخان دستی به شاخکانش کشید و گفت:« از نظر زمینی ها بلوغ انواع مختلفی دارد و برای رسیدن به سن ازدواج، رسیدن به تمام این بلوغ ها الزامیه.»

سپس ادامه داد :« اولین بلوغ، بلوغ جسمانیه. یعنی…» در همین لحظه هشلهفت صحبت های مریخان را قطع کرد و گفت:« این بلوغ که اصلا نیاز به توضیح ندارد من از وقتی که پایم را روی کره مریخ گذاشتم یعنی به دنیا آمدم به این بلوغ رسیده بود! ببین شاخک هامو، ببین دستک هام رو، ببین … تزاه به اندازه یک مریخی 360 ساله غذا میخورم.»

ازدواج 444

آقای مریخان ناامیدانه ادامه داد و گفت :« بلوغ بعی بلوغ عقلانیه. کلأ اول باید طرف عقلش کامل بشه و دهنش بوی شیر نده.»

هشلهفت گفت:« خوبه من این معیار را دارم. تو عمرم لب به شیر نزدم. بعشد هم کمتر پیش میاد در مواجه با دوستان، اقوام و آشنایان کسی مرا با اسم IQ صدا نزد مطمئنا میدونی IQ به معنی هوش هست. در نتیجه عقلم خیلی هم زیاد هست و حتما هم به بلوغ عقلانی رسیدم.»

مریخان نگاهی عاقل اندر سفیه به دخترش کرد و گفت: « مسئله بعدی بلوغ عاطفی هست. فکر میکنی به این بلوغ رسیدی؟»

هشلهفت با خوشحالی گفت:« همان طور که هیچ وقت غیر از گوشی تلفن همراهم، هیچ گوشی دیگری دوست نداشتم مطمئنا در مورد همسر هم میتونم این جوری عمل کنم البته راستش رو بخوای نمیدونم روزی به من گفت که بین او و تلفن همراهم یکی را انتخاب کنم، باید چکار کنم؟ عجب انتخاب سختیه ها، دو دل شدم.»

مریخان سرشان را تکان داد:« در زمین، یک فاکتور لازم دیگه برای ازدواج، بلوغ اجتماعیه.»

هشهلفت خوش حال شد و گفت:« هر چند توی مدرسه همیشه جغرافیا و تاریخ رو تجدید می شدم؛ اما اجتماعی ام خوب بود. حتی هنوز خانواده آقای مریخ زاده رو که همش در حال سفر بین سیارات بودند، به یاد دارم. پس مطمئنا به بلوغ اجتماعی هم رسیدم.»

هشلهفت صاف تر نشست و پاهاش رو که که دراز کرده بود، جمع کرد و چهارزانو نشست و گفت:« من اصلا دم دمی مزاج نیستم و با تغییر وضعیت، حالم فرق نمی کنه. رویه ام ثابت دارم و همیشه اون رو ادامه می دم؛ البته نمی دونم چرا همیشه دور بری هام اخلاقم را به جونوری که پاچه می گیره، تشبیه می کنن.»

مریخان گفت:« با این وضعیتی که تو داری بی خیال زمین رفتن شو، تو همین مریخ خودمون ازدواج کن.»

هشلهفت گفت:« نه بابا همه فاکتورهای لازم برای ازدواج داشتم. مطمئن هستم موافقت می کنن. احتمالا عروسی می گیریم؛ ناهار هم میدیم یادت باشه از الان چیزی نخوری در ضمن همه خواننده های سایت کتاب پردازان هم جشن ازدواجم دعوتن.

نویسنده: ارژنگ حاتمی

منبع: ویژه نامه لیلی (از تولیدات داخلی کتاب پردازان)


2 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


3 دیدگاه

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها