Google+

» معجزه کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


archive

معجزه

نگارش در تاریخ پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۷:۳۲ ؛ بازدید: 559 بار
دسته: هدیه روز » حکایت

دخترک خسته از پیاده روی ۷ ساعته سر ظهر تا نزدیک غروب مشغول استراحت بود. تمام خاطرات چند سال پیش را با رفقای قدیمی مرور کرده بود…الان هم سعی می کرد خستگیش را با خواب قبل از غروب جبران نکند… «آللاهو اکبر و للاه اکبر»… مکبر مسجد بود… پاهایش چنان ذق ذق می کرد که تا اتمام اذان از جایش تکان نخورده بود…..«الله اکبر» قامت نماز مغرب بود…. بین دو نماز شرمگین از همراه نبودن جسمش سر به زیر انداخته بود… آخر پاهایش یارای ایستادن نداشتند…… قرار بود عظمت ربّش را در نظر مجسم کند..«الله اکبر» قصد نماز عشا کرده بود…. باورش نمی شد…… برای لحظه ای کوتاه بهتش زده بود ……چنان شاداب شده بود باورنکردنی، انگار نه انگار یک سوم روز را زیر آفتاب راه رفته …. دخترک معجزه را دیده بود… آخر بین دو نماز فقط یک لحظه بود که از ذهنش گذشته بود جسمم را یارای عبادت بده…. خودش بود که گفته بود نزدیک است و اجابت می کند.

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

بقره-۱۸۶نماز-7


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


1 دیدگاه

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها