Google+

» گنجشک شاکر کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


archive

گنجشک شاکر

نگارش در تاریخ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۴ ؛ بازدید: 449 بار
دسته: تجربه‌ها » ارتباط با هستی

12

 

بچه گنجشکی از لانه افتاد و به جای آنکه گرفتار گربه شود، نصیب من شد.او را با خودم بردم به هوای آنکه بزرگش کنم. روز اول خیلی از من میترسید و یاد نداشت دهانش را باز کند تا غذا در دهانش بگذارم؛ اما هرچه گذشت اعتمادش به من بیشتر شد، تا آنجا که هر وقت در قفسش را باز میکردم و دستم را تکان میدادم یا صدایش میکردم سریع بع طرفم میآمد و دهانش را باز میکرد تا به او غذا بدهم. روی دست و پایم این طرف و آن طرف میرفت و یا گاهی با آرامش روی دستم لم میداد. او محبت مرا نسبت به خودش فهمیده بود و به من اعتماد کرده بود؛ اعتمادش برایم شیرین بود؛ برایم نوعی تشکر بود.
خدایا تو که بی نهایت به من محبت داری پس من هم باید اعتمادم به تو را بیشتر کنم فکر میکنم این اعتماد کردن نوعی تشکر عملی است.
خدایا شکرت



تجربه کننده: hagh joo

برای نوشتن تجربه اینجا تشریف بیاورید.


4 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


|

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها