Google+

» داستان تشکیلاتی 1: همه که مثل من و شما نیستند کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


archive

داستان تشکیلاتی 1: همه که مثل من و شما نیستند

نگارش در تاریخ پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۸ ؛ بازدید: ۶۸۰ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

داستانی با 10 ایراد و اشکال:

همه که مثل من و شما نیستند:

گوش می داد. می خواست همراهی کرده باشد. خانم نسیمی از اینکه حرفش را به گوش بالادستی اش رسانده بودند دلخور بود و در این مورد با خانم کامیاب دردل می کرد. البته نه نامی از افراد می برد و نه اصل حرف را بازگو می کرد.
خانم کامیاب قصد نداشت به طور مستقیم از سوم شخص های غایب دفاع کند ولی بدش نمی آمد در لابلای حرف ها، فرصتی برای رفع سوءتفاهم به دست بیاورد. با وجود این نیت خیر، هنگامی که گلایه های نسیمی را می شنید به یاد بعضی از خاطرات خودش افتاد. او می دید که خودش نیز در گذشته در موقعیت های مشابه، همین احساس نسیمی را تجربه کرده است. احساس کفری شدن از دست کسی که زودتر از آنچه انتظارش را داشته ای حرف تو را به نفر بعدی منتقل می کند.
خانم کامیاب به نسیمی گفت: «بله نسیمی جان! همه که مثل من و شما کم حرف نیستند. اما ببین نسیمی جان… ». نسیمی از مقدمه ی کامیاب خوشش آمد. از یافتن کسی که مهر تایید بر برداشتش می زد خشنود شد و شعله ی انتقادش را چاق کرد. دقایقی بعد که ارتباطشان رو به اتمام بود کامیاب با خودش فکر می کرد توانسته است نکات مد نظرش را تا حدی منتقل کند. مثلا اینکه بگوید: «گرچه دیگران اینجوری هستند اما تو مطمئن باش شنونده ی ماجرای تو کسی نیست که ذهنیت خودش را تمام و کمال به دست کسی بسپارد، بهتر است در این موقعیت، تو… ».
ماجرا همینجا تمام نشد. ساعتی بعد بر حسب صداقت تشکیلاتی، همه با هم در جمعی روبرو شدند در حالی که دیگران نیز حضور داشتند. شرایط بازگو کردن ماجرا از زبان هریک از افراد فراهم شد. نسیمی همان حرف هایی که به خاطر انتقالشان ناراحت شده بود را بازگو کرد. او می گفت: «من به او گفته ام به نظر بنده در این تشکیلات فلان اشکالات وجود دارد».
کامیاب که احساس می کرد تازه دارد با اصل قضیه روبرو می شود خودش را جای سوم شخص گذاشت و با خودش فکر می کرد به راستی وقتی یکی از اعضای تشکیلات نکاتی را در مورد تشکیلات می شنود، باید پیش خودش نگه دارد و به کسی نگوید؟ یا وظیفه اش این است که به فرد مسئول تر منتقل کند؟
کامیاب از نسیمی پرسید: «خودمانیم نسیمی جان! شما چرا حرفت را به این بنده خدا گفتی؟»
بماند که نسیمی چه پاسخی داد! اما آنچه در آن جلسه ی صادقانه بین دوستان رد و بدل شد، برای خانم کامیاب نتیجه ای عمیق در بر داشت. کامیاب با احساس تقصیر، حالا دیگر می دانست گفتگوی ابتدایی اش با نسیمی نه تنها تکنیکی نبوده، بلکه دارای خطای جبران ناپذیری نیز بوده است. خطای او، مهر تایید زدن به برداشت ناصحیح نسیمی بود. همان زمان که گفته بود: «همه که مثل من و شما نیستند»! او دست های خودش را آغشته به رنج تشکیلات می دید.
کامیاب مانده بود و قصد رفتن نداشت. پس مجبور بود رنج امروز را تبدیل کند. تبدیل کند به مرهمی برای رنجی که او خود بر تشکیلات وارد آورده بود. به همین منظور در دفتر تجربه های تشکیلاتی اش نوشت:
من امروز عذاب وجدانی که دارم را تبدیل به تجربه و درس می کنم و آن را مکتوب می کنم تا شاید خدمتی به تشکیلات باشد.
درس مهم امروز من: گاهی وقت ها حرف های خالزنکی و شوخی هایی که لقلقه ی زبان می شوند همان تحلیل های اشتباه ما هستند. در حالی که با خودمان فکر می کنیم «مگر چه اهمیتی دارند» آنها مثل خنجری از پشت، به سیستم تشکیلات خسارت می زنند… .

پایان
هر کس 10 اشکال عمده ی این داستان را در هر بُعدی بگوید بزرگترین کمک را کرده است.
بسم ا… :


4 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها