Google+

» داستان تشکیلاتی 1: همه که مثل من و شما نیستند کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
شبکه تشکل ها(1)
فاطمه اسلامي:

سلام خداقوت، قسمتهای بعدیش رو نمیذارید؟


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
maghsoodi:

متن خوبی بود .من پسندیدم.خیلی خوبه حواسمون به اطرافیانمون باشه.


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
scientist04 در پاسخ به jafari.f:

واقعا چرا؟ یا اگه هست کجاست؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani در پاسخ به رجایی:

فایل پی دی اف کتاب هم وجود نداره؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
رجایی در پاسخ به Amirhossein_keyvani:

سلام درخواست شما را از واحد انتشارت پیگیری کردم، متاسفانه کتاب گویا فقط چاپ اندکی داشته وبعدا دوباره تجدید چاپ نداشته و موجود نمی باشد موفق و سعادتمند باشید.


معجزه
maghsoodi:

سلام.آیا ثبت نام من کامل شده یا نه؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani:

سلام خسته نباشین من ۶سال پیش از اقای کریمی کتاب ریا(کلید) رو در کلاس های سریع خوانی هدیه گرفتم و متاسفانه گم کردم هرچه در انتشارات و کتاب های سایت گشتم پیدا نکردم که بتونم مجدد تهیه کنم میخواستم راهنمایی بگیرم چطوری میتونم پیدا...


مرجع جامع تندخوانی
Fpakmehr14:

عرض سلام ،امکانش نیست این کتاب رو اینترنتی بخریم؟


فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

داستان تشکیلاتی 1: همه که مثل من و شما نیستند

نگارش در تاریخ پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۸ ؛ بازدید: ۸۰۸ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

داستانی با 10 ایراد و اشکال:

همه که مثل من و شما نیستند:

گوش می داد. می خواست همراهی کرده باشد. خانم نسیمی از اینکه حرفش را به گوش بالادستی اش رسانده بودند دلخور بود و در این مورد با خانم کامیاب دردل می کرد. البته نه نامی از افراد می برد و نه اصل حرف را بازگو می کرد.
خانم کامیاب قصد نداشت به طور مستقیم از سوم شخص های غایب دفاع کند ولی بدش نمی آمد در لابلای حرف ها، فرصتی برای رفع سوءتفاهم به دست بیاورد. با وجود این نیت خیر، هنگامی که گلایه های نسیمی را می شنید به یاد بعضی از خاطرات خودش افتاد. او می دید که خودش نیز در گذشته در موقعیت های مشابه، همین احساس نسیمی را تجربه کرده است. احساس کفری شدن از دست کسی که زودتر از آنچه انتظارش را داشته ای حرف تو را به نفر بعدی منتقل می کند.
خانم کامیاب به نسیمی گفت: «بله نسیمی جان! همه که مثل من و شما کم حرف نیستند. اما ببین نسیمی جان… ». نسیمی از مقدمه ی کامیاب خوشش آمد. از یافتن کسی که مهر تایید بر برداشتش می زد خشنود شد و شعله ی انتقادش را چاق کرد. دقایقی بعد که ارتباطشان رو به اتمام بود کامیاب با خودش فکر می کرد توانسته است نکات مد نظرش را تا حدی منتقل کند. مثلا اینکه بگوید: «گرچه دیگران اینجوری هستند اما تو مطمئن باش شنونده ی ماجرای تو کسی نیست که ذهنیت خودش را تمام و کمال به دست کسی بسپارد، بهتر است در این موقعیت، تو… ».
ماجرا همینجا تمام نشد. ساعتی بعد بر حسب صداقت تشکیلاتی، همه با هم در جمعی روبرو شدند در حالی که دیگران نیز حضور داشتند. شرایط بازگو کردن ماجرا از زبان هریک از افراد فراهم شد. نسیمی همان حرف هایی که به خاطر انتقالشان ناراحت شده بود را بازگو کرد. او می گفت: «من به او گفته ام به نظر بنده در این تشکیلات فلان اشکالات وجود دارد».
کامیاب که احساس می کرد تازه دارد با اصل قضیه روبرو می شود خودش را جای سوم شخص گذاشت و با خودش فکر می کرد به راستی وقتی یکی از اعضای تشکیلات نکاتی را در مورد تشکیلات می شنود، باید پیش خودش نگه دارد و به کسی نگوید؟ یا وظیفه اش این است که به فرد مسئول تر منتقل کند؟
کامیاب از نسیمی پرسید: «خودمانیم نسیمی جان! شما چرا حرفت را به این بنده خدا گفتی؟»
بماند که نسیمی چه پاسخی داد! اما آنچه در آن جلسه ی صادقانه بین دوستان رد و بدل شد، برای خانم کامیاب نتیجه ای عمیق در بر داشت. کامیاب با احساس تقصیر، حالا دیگر می دانست گفتگوی ابتدایی اش با نسیمی نه تنها تکنیکی نبوده، بلکه دارای خطای جبران ناپذیری نیز بوده است. خطای او، مهر تایید زدن به برداشت ناصحیح نسیمی بود. همان زمان که گفته بود: «همه که مثل من و شما نیستند»! او دست های خودش را آغشته به رنج تشکیلات می دید.
کامیاب مانده بود و قصد رفتن نداشت. پس مجبور بود رنج امروز را تبدیل کند. تبدیل کند به مرهمی برای رنجی که او خود بر تشکیلات وارد آورده بود. به همین منظور در دفتر تجربه های تشکیلاتی اش نوشت:
من امروز عذاب وجدانی که دارم را تبدیل به تجربه و درس می کنم و آن را مکتوب می کنم تا شاید خدمتی به تشکیلات باشد.
درس مهم امروز من: گاهی وقت ها حرف های خالزنکی و شوخی هایی که لقلقه ی زبان می شوند همان تحلیل های اشتباه ما هستند. در حالی که با خودمان فکر می کنیم «مگر چه اهمیتی دارند» آنها مثل خنجری از پشت، به سیستم تشکیلات خسارت می زنند… .

پایان
هر کس 10 اشکال عمده ی این داستان را در هر بُعدی بگوید بزرگترین کمک را کرده است.
بسم ا… :


4 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


6 دیدگاه

1 بازتاب

  1. توحید کریمی گفت:

    آنها مثل خنجری از پشت، به سیستم تشکیلات خسارت می زنند…

    عالی بود

    دوستانی که می خوان وقایعی که امکان وقوعش هست رو درک کنند بنظرم دنبال کنند
    خوبه!

    #تشکیلات
    #داستان تشکیلاتی
    #خاله زنک بازی
    !!!!

  2. pajoohan گفت:

    چی بگیم والا ;)) اما چون خودتون گفتین بگین می گیم که کمک باشه:

    داستان همش در «گفتم» «گفتی» «گفت» بود و هیچ توصیفی از فضا و رفت و آمد و… نداشت. آدم احساس بچه هایی رو می کرد که مجبورن فقط گوش بدن… معلم های ما وسط کلاس یک برپا می دادن تا خستگی ما در بره. این داستان «برپا» نداشت. البته خوبه که کوتاه بود :-P

    1. درانی گفت:

      هر لحظه مشتاق ترم به نقدهای صادقانه… هر لحظه مشتاق تر

  3. le گفت:

    از یافتن کسی که مهر تایید بر برداشتش می زد خشنود شد و شعله ی انتقادش را چاق کرد

    این جمله فکر کنم یه اشکال رو بیان می کنه .
    این که برای زدودن و مبرا کردن و تایید کار درستی خودم از اون حرف های غیبت دیگران راضی بشم.مثل یه جور رشوه

  4. Faezeshahi گفت:

    به نظر بنده اگر نگاهمون به ایرادها و اشکالات این داستان نوعی نگاه تشکیلاتی و کاربردی باشه بهتره تا اینکه از دید خطا به اونها نگاه کنیم به هر حال فکر میکنم:
    اولا قضاوت های عجولانه در کارهای گروهی و تشکیلاتی نباید باشه
    دوما تفکر منفی نسبت به حرف دیگران باعث میشه ما به حاشیه کشیده شویم و دیگه از اصل کار دور بشیم
    سوما درباره هر حرفی که میخوایم بزنیم قبلش حتما فکر کنیم
    و اینکه تا زمانیکه اصل مطلب رو خوب نفهمیدیم مهر تایید به حرف دیگران نزنیم
    امیدوارم به نکات خوبی اشاره کرده باشم :>

    1. درانی گفت:

      احسنت بر شما! به نکات خوبی اشاره کردید =D>

  1. بازتاب این مطلب در: کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور : روزی از روزهای زندگی

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها