Google+

» خودموووو کفتر می ی ی کنم! کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

خودموووو کفتر می ی ی کنم!

نگارش در تاریخ دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۶:۱۲ ؛ بازدید: 389 بار
دسته: تجربه‌ها » متفرقه

پسر بچه ای بود با صورتی نه چندان نازنازی اما صدایی نازک. شاید حدود ۹ سالش بود.

پشت در یکی از فرهنگسراهای حاشیه شهر، منتظر آمدن کسی بودم.

پسر بچه در عصر یک روز تعطیل بهار، با دوچرخه ای که چند سال از خودش کوچکتر بود، زد بیرون از خانه و تند رکاب می زد.

در آن زمان و مکان، بچه های زیادی از خانه ها بیرون بودند و در فضای اجتماعی کوچه سرگرم شده بودند. یکی از بچه های کوچه صدا زد عمو حسن، عمو حسن، عمووو حسن. کفترهات آمدن اینجا نشستن! و به لب پشت بام اشاره کرد. بعد شروع کرد به تقلید آنچه قبلا از عمو حسن دیده بود. و به این ترتیب از فاصله ی ارتفاع دو طبقه، با کبوترهای روی بام سرگرم شد.

پسر دوچرخه سوار نیز تحت تاثیر این فضا رکاب می زد و آواز می خواند:

«صدای کفترّ درّ میّارم…

خودموووو کفتر می ی ی کنم!

صدای کفترّ درّ میّارم…

خودموووو کفتر می ی ی کنم!

صدای کفترّ درّ میّارم…

خودموووو کفتر می ی ی کنم!»

از دیروز که این آواز بی قافیه را شنیده ام بارها آنرا چون زیباترین آواها زیر لب تکرار کرده ام. تنها کسی که از شنیدن این آواز هر دفعه به وجد می آید فرزند یک ساله ام است!

***

تجربه اش کجا بود؟

– خلاقیت نترس، خلاقیت اصیل، خلاقیت سیال کودکان را محترم بداریم و کمک کنیم این نعمت ناب را تا بزرگسالی شان بهمراه داشته باشند. کودکی که می تواند صدای نشنیده ی کفتر را در بیاورد و خودش را تمام و کمال کفتر بکند و با دوچرخه ای کوچک چنان رکاب بزند که انگار روی اشعه های نور سوار شده، اگر همینطور بزرگ شود می تواند دنیا را تکان دهد! حیف که وقتی بزرگ می شویم ترسو می شویم و دیگر خبری از سیالیت و اصالت نیست… .

– دیر نشده؛ خلاقیت خود را بازیابی کنیم.



تجربه کننده: درانی

برای نوشتن تجربه اینجا تشریف بیاورید.




|

1 دیدگاه

  1. kmu kerman گفت:

    بار هم مثل همیشه عالی بود…

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها