Google+

» سوخت و دید ! کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

سوخت و دید !

نگارش در تاریخ شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۶:۴۹ ؛ بازدید: 376 بار
دسته: تجربه‌ها » ارتباط با خود

 

سوزاندم

دفترم را سوزاندن تا کسی نبیند

تا خودم نبینم

سوازندم که دباره شروع کنم

داشت میسوخت

یکی در درون گفت میسوزه که دیگری نبینه ولی او که دیده و شاهد بوده !

با او چه می کنی ؟

مثل این که همه در فکر تو جریان و ارزش دارند

و او نه !

او دید و آبرو حفظ کرد و دیگری نیدیده آبرو میبرد

و تو برای کی حرکت می کنی ؟

گفت همین سوختن هم برای تو شاید حرکتی در تو اگر ببینی !

گفت این دفتر نیست که می سوزد ،

این تویی .

گفت نگران نباش این میسوزد و خاکستر می شود

 تو می توانی دباره سبز شوی

رشدکنی

 شاید دباره بسوزی

دقت کن که برای کی میسوزی

باران میبارید و آتش را خاموش کرد

ورق هایی مانده بود

گفت دباره شاید فرصت پیدا نکنی غفلت ها رو بسوزانی

گفت حواست باشد برای کی میسوزی ،

شاید غفلت ها رو بسوزانم و برگ های سفید را برایت نگه دارم

گفت سوخت

ولی از بین نرفت !

تبدیل به گرما شد .

هوا سرد بود

گفت تو با مرگت می خوای تبدیل به چی بشی ؟

گرما ، تا بتوانی در سرما باعث گرما

یا

خاکستر برای کثیف کردن محیط ؟

 



تجربه کننده: حميد رضا فرامرزي

برای نوشتن تجربه اینجا تشریف بیاورید.


2 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


|

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها