Google+

» رد پای نور 17( شرط اول قدم) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

رد پای نور ۱۷( شرط اول قدم)

نگارش در تاریخ سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۰ ؛ بازدید: 412 بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

شرط اول قدم:

با این که مدت زمان زیادی نبود که در منزل حاج آقا ساکن بودم ولی دیدن زندگی ،معاشرت ها و سلوک او آتشی در وجودم شعله ور کرده بود که می خواستم یک شبه ره صد ساله را بپیمایم.
عشق و شور حرکت ،آن چنان مرا بی تاب کرده بود که حرکت عقربه های ساعت و گذر زمان را به سختی تحمل می کردم و می خواستم هر چه سریعتر پا به عرصه ای بگذارم که حاج شیخ در آن زندگی می کرد.
ایشان که اوایل حتی برای یک بار هم مرا به طلبگی نخوانده بود ، اکنون با دیدن شور و اشتیاق و تقاضاهای مکرر من ، مرا راهنمایی و تشویق به ثبت نام در حوزه علمیه می کرد.
وقتی به ایشان گفتم که می خواهم آزاد بخوانم و در قید و بند حوزه نباشم من را منع کرده و گفت:
قرار گرفتن در جریان حوزه علاوه بر کلاس های منظم و اساتید مجرب، استفاده از مزایای دیگه رو هم برای تو فراهم می کنه و مشکلات کمتری روبه رو میشی و حتی خود من هم در این جریان قرار دارم. بعد از این مرحله هم اگر توان مضاعفی در خودت دیدی می تونی اون رو تو وقت آزاد به مطالعات دیگه بپردازی، پس این دو منافاتی باهم ندارند…
با ثبت نام در حوزه علمیه و حضور در امتحانات بود که برای ثبت نام نهایی از من تاییدیه ای از یکی از فضلای حوزه علمیه قم خواسته شد. وقتی به منزل رسیدم ، دوستانی که در آنجا حضور داشتند پرسیدند که می خواهم چیکار کنم و نامه چه کسی را برای معرفی به حوزه ببرم؟ من که جوابم معلوم بود گفتم:
الان که اینجا و خونه آقای صفایی هستم فقط یک معنا داره و اون هم اینه که دست نوشته حاج آقا رو ببرم.
دوستان که از برخی بی انصافی ها درباره ایشان مطلع بودند من را نهی کردند. وقتی حاج آقا آمد موضوع را باایشان در میان گذاشتم وتاییدیه ای از ایشان خواستم. حاج شیخ لبخند ملیحی زد و گفت:
تاییدیه من برات مشکل ساز نمیشه؟؟ هر چی رشته ای رو پنبه نمی کنه؟؟
من با دادن قلم وکاغذ به دست ایشان گفتم:
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.
و آن بزرگوار قلم را از من گرفته و تاییدیه ای نوشتند.
من با در دست داشتن نامه سریعا یک کپی از روی آن گرفته و بعد از تحویل دادن آن به مسئولین نه تنها با مشکل مواجه نشدم که حتی با روی باز آنها رو به رو گردیدم.


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها