Google+

» ردپای نور 16 (عشق بزرگتر) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
**چقدر خوب است که داریمشان ...*
maghsoodi:

متن خوبی بود .من پسندیدم.خیلی خوبه حواسمون به اطرافیانمون باشه.


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
scientist04 در پاسخ به jafari.f:

واقعا چرا؟ یا اگه هست کجاست؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani در پاسخ به رجایی:

فایل پی دی اف کتاب هم وجود نداره؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
رجایی در پاسخ به Amirhossein_keyvani:

سلام درخواست شما را از واحد انتشارت پیگیری کردم، متاسفانه کتاب گویا فقط چاپ اندکی داشته وبعدا دوباره تجدید چاپ نداشته و موجود نمی باشد موفق و سعادتمند باشید.


معجزه
maghsoodi:

سلام.آیا ثبت نام من کامل شده یا نه؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani:

سلام خسته نباشین من ۶سال پیش از اقای کریمی کتاب ریا(کلید) رو در کلاس های سریع خوانی هدیه گرفتم و متاسفانه گم کردم هرچه در انتشارات و کتاب های سایت گشتم پیدا نکردم که بتونم مجدد تهیه کنم میخواستم راهنمایی بگیرم چطوری میتونم پیدا...


مرجع جامع تندخوانی
Fpakmehr14:

عرض سلام ،امکانش نیست این کتاب رو اینترنتی بخریم؟


فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

ردپای نور 16 (عشق بزرگتر)

نگارش در تاریخ دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۸ ؛ بازدید: ۶۲۶ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

عشق بزرگتر

بعضی اوقات باید از بعضی چیزهایی که داریم بگذریم تا به اون عشق بزرگتر برسیم….و این بعضی اوقات سخته اما شدنیه…امتحان کنید…
داشتم لباس می پوشیدم که یکی از دوستان و شاگردان خوب حاج آقا وارد اتاق شد و بعد از سلام با نگاهی به سر و وضع من گفت: چند دقیقه بنشین کارت دارم.
من نشستم و ایشان با یک سوال شروع کرد:
– تو به حاج شیخ علاقه داری یا نه؟
– خب،بله.
– چقدر علاقه داری؟
– خیلی
– مثلا چقدر؟
– از بابام هم بیشتر دوستش دارم.
– اگه بفهمی قراره کسی برای حاج شیخ مشکلی درست کنه چکار می کنی؟
– معلومه! هر جوری شده مقابلش می ایستم
– همون طور که خودت می دونی اینجا حاج شیخ چهار چشمی تحت نظره و همه رفت و آمد ها ، نشست و برخاست ها و همه چیز زیر ذره بینه ، خب ، خودت بگو این تیپ و قیافه ای که تو داری برای حاج شیخ مشکل ساز نمی شه؟به نظرت بهتر نیست کمی موهاتو کوتاه تر کنی و به سر و وضعت برسی و از این حالت در بیای؟
من که حتی فکر این مطلب راهم نمی توانستم بکنم گفتم:
نه، من این کار رو نمی کنم ، اصلا فکرشم نمی تونم بکنم.
-مگه خودت نگفتی هر چیزی که مشکلی برای حاج شیخ درست کنه جلوش می ایستی؟ پس اگه واقعا نمی تونم و تیپ و قیافه ات رو عوض کنی از اینجا برو.
من هیچ نمی گفتم و سکوت کرده بودم.وقتی رفت با خودم فکر کردم: شاید خود حاج شیخ او را مامور کرده که این پیام را به من برساند.
در حالی که وسایلم را جمع می کردم با خودم گفتم: من که با حاج شیخ رودربایستی ندارم ، میرم مساله رو از خودش می پرسم.
با همین فکر پیش حاج شیخ رفتم و موضوع را این طور مطرح کردم که:
حاج آقا! من با هیچ کس رودربایستی ندارم ، پس از شما یه چیزی می پرسم و راست و حسینی جواب می خوام. یک سری از بچه ها به من گفته اند که حضور من برای شما مشکل سازه. می خوام ببینم اگه واقعا اینطوریه برم.
حاج شیخ با تعجب گفت:
کی گفته که برای من مشکل سازه؟ هر کسی گفته غلط کرده. اون ها با چه اجازه ای به اسم من برای تو تعیین تکلیف می کنن؟
و در همین حال حاج شیخ با عصبانیت و صدای بلند گفت:
از این به بعد اگه کسی از این حرف ها به تو زد ، بهشون بگو شیخ گفت:اگه بال من نیستید بارم نباشید. اخه بی انصاف ها شما که کاری نمی کنید لااقل بزاریدخودم یه کاری بکنم نه اینکه…
حاج شیخ کمی اروم شد و در حالی که داشت با دست گرم و قشنگش موهایم را نوازش می داد با تبسم گفت:
بابا حیف نیست؟ تو که قیافه نداری لااقل بزار تا وقت خواستگاری اینها روی سرت باقی بمونه، شاید با اینها بتونیم دختری رو گول بزنیم و به موهات دلخوشش کنیم…
من که جوابم رو گرفته بودم با خوشحالی برگشتم.
چند روز بعد که با بچه ها نشسته بودم یکی از دوستان وارد شد و به من گفت:
خونه حاج آقا حرف تو بود انگار حاج شیخ خیلی هوات رو داره آخه داشت به آقای… توپ و تشر می زد که چرا این حرف ها رو به تو گفته و می گفت:
تو اگه می خوای کاری بکنی لازم نیست عشق یک نفر رو ازش بگیری، این کار ، کار غلطیه. اون داره با عشقش زندگی می کنه!گرفتن عشق از یک آدم نه تنها مشکلی رو حل نمی کنه که باعث می شه تا ابد توی همون باقی بمونه و بالاتر نیاد. تو اگه می خوای کاری هم بکنی باید عشقش رو عوض بکنی و از این عشق نردبانی برای رسیدن به عشق بزرگتر براش بسازی ودیدش رو عوض کنی…
بعد از این جریان طولی نکشید که همان طوری که حاج آقا گفته بود با بزرگتر شدن نگاه و دیدگاهم نسبت به زندگی، عشق هایم هم عوض شد و دیگر حتی فکر اینکه قبلا اینگونه بوده ام هم آزارم می داد و خجالت می کشیدم.
…برای تربیت انسان، برای ساختن بشر باید در او عشقی آفرید که از تمام غریزه ها نیرومندتر باشد و باید در او نیرویی گذاشت که تمام زنجیرها را با خود بردارد و تمام نگهبان ها را همراه بکشد.
و مادام که این عشق عظیم ونیروی بزرگ در انسان نیاید و پا نگیرد ، برای انسان حرکتی نخواهد بود و از بند اسارت ها نجاتی نخواهد یافت.
قرآن می گوید: ((و الذین آمنوا اشد حبا لله))
…ابراهیم با آنکه اسماعیل را دوست دارد و خیلی هم دوست دارد در راه حق و بخاطر دستور او قربانی می کند.

 


6 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها