Google+

» ردپای نور 16 (عشق بزرگتر) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

ردپای نور ۱۶ (عشق بزرگتر)

نگارش در تاریخ دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۸ ؛ بازدید: 400 بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

عشق بزرگتر

بعضی اوقات باید از بعضی چیزهایی که داریم بگذریم تا به اون عشق بزرگتر برسیم….و این بعضی اوقات سخته اما شدنیه…امتحان کنید…
داشتم لباس می پوشیدم که یکی از دوستان و شاگردان خوب حاج آقا وارد اتاق شد و بعد از سلام با نگاهی به سر و وضع من گفت: چند دقیقه بنشین کارت دارم.
من نشستم و ایشان با یک سوال شروع کرد:
– تو به حاج شیخ علاقه داری یا نه؟
– خب،بله.
– چقدر علاقه داری؟
– خیلی
– مثلا چقدر؟
– از بابام هم بیشتر دوستش دارم.
– اگه بفهمی قراره کسی برای حاج شیخ مشکلی درست کنه چکار می کنی؟
– معلومه! هر جوری شده مقابلش می ایستم
– همون طور که خودت می دونی اینجا حاج شیخ چهار چشمی تحت نظره و همه رفت و آمد ها ، نشست و برخاست ها و همه چیز زیر ذره بینه ، خب ، خودت بگو این تیپ و قیافه ای که تو داری برای حاج شیخ مشکل ساز نمی شه؟به نظرت بهتر نیست کمی موهاتو کوتاه تر کنی و به سر و وضعت برسی و از این حالت در بیای؟
من که حتی فکر این مطلب راهم نمی توانستم بکنم گفتم:
نه، من این کار رو نمی کنم ، اصلا فکرشم نمی تونم بکنم.
-مگه خودت نگفتی هر چیزی که مشکلی برای حاج شیخ درست کنه جلوش می ایستی؟ پس اگه واقعا نمی تونم و تیپ و قیافه ات رو عوض کنی از اینجا برو.
من هیچ نمی گفتم و سکوت کرده بودم.وقتی رفت با خودم فکر کردم: شاید خود حاج شیخ او را مامور کرده که این پیام را به من برساند.
در حالی که وسایلم را جمع می کردم با خودم گفتم: من که با حاج شیخ رودربایستی ندارم ، میرم مساله رو از خودش می پرسم.
با همین فکر پیش حاج شیخ رفتم و موضوع را این طور مطرح کردم که:
حاج آقا! من با هیچ کس رودربایستی ندارم ، پس از شما یه چیزی می پرسم و راست و حسینی جواب می خوام. یک سری از بچه ها به من گفته اند که حضور من برای شما مشکل سازه. می خوام ببینم اگه واقعا اینطوریه برم.
حاج شیخ با تعجب گفت:
کی گفته که برای من مشکل سازه؟ هر کسی گفته غلط کرده. اون ها با چه اجازه ای به اسم من برای تو تعیین تکلیف می کنن؟
و در همین حال حاج شیخ با عصبانیت و صدای بلند گفت:
از این به بعد اگه کسی از این حرف ها به تو زد ، بهشون بگو شیخ گفت:اگه بال من نیستید بارم نباشید. اخه بی انصاف ها شما که کاری نمی کنید لااقل بزاریدخودم یه کاری بکنم نه اینکه…
حاج شیخ کمی اروم شد و در حالی که داشت با دست گرم و قشنگش موهایم را نوازش می داد با تبسم گفت:
بابا حیف نیست؟ تو که قیافه نداری لااقل بزار تا وقت خواستگاری اینها روی سرت باقی بمونه، شاید با اینها بتونیم دختری رو گول بزنیم و به موهات دلخوشش کنیم…
من که جوابم رو گرفته بودم با خوشحالی برگشتم.
چند روز بعد که با بچه ها نشسته بودم یکی از دوستان وارد شد و به من گفت:
خونه حاج آقا حرف تو بود انگار حاج شیخ خیلی هوات رو داره آخه داشت به آقای… توپ و تشر می زد که چرا این حرف ها رو به تو گفته و می گفت:
تو اگه می خوای کاری بکنی لازم نیست عشق یک نفر رو ازش بگیری، این کار ، کار غلطیه. اون داره با عشقش زندگی می کنه!گرفتن عشق از یک آدم نه تنها مشکلی رو حل نمی کنه که باعث می شه تا ابد توی همون باقی بمونه و بالاتر نیاد. تو اگه می خوای کاری هم بکنی باید عشقش رو عوض بکنی و از این عشق نردبانی برای رسیدن به عشق بزرگتر براش بسازی ودیدش رو عوض کنی…
بعد از این جریان طولی نکشید که همان طوری که حاج آقا گفته بود با بزرگتر شدن نگاه و دیدگاهم نسبت به زندگی، عشق هایم هم عوض شد و دیگر حتی فکر اینکه قبلا اینگونه بوده ام هم آزارم می داد و خجالت می کشیدم.
…برای تربیت انسان، برای ساختن بشر باید در او عشقی آفرید که از تمام غریزه ها نیرومندتر باشد و باید در او نیرویی گذاشت که تمام زنجیرها را با خود بردارد و تمام نگهبان ها را همراه بکشد.
و مادام که این عشق عظیم ونیروی بزرگ در انسان نیاید و پا نگیرد ، برای انسان حرکتی نخواهد بود و از بند اسارت ها نجاتی نخواهد یافت.
قرآن می گوید: ((و الذین آمنوا اشد حبا لله))
…ابراهیم با آنکه اسماعیل را دوست دارد و خیلی هم دوست دارد در راه حق و بخاطر دستور او قربانی می کند.

 


6 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها