Google+

» عروسکم… کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

عروسکم…

نگارش در تاریخ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۸:۳۹ ؛ بازدید: 428 بار
دسته: تجربه‌ها » ارتباط با خدا

چند وقت پیش یه جا رفته بودم مهمونی،امّا چه مهمونی؟ حالم خوب نبود،از زندگی و زنده بودن خودم خیلی گلایه داشتم.اصلا از خدا شاکی بودم.آخه همه میگن اگه کسی خدا رو واقعا از صمیم قلبش دوس داشته باشه و به یادش باشه و صداش کنه؛ اونم دوسش خواهد داشت و کمکش خواهد کرد…امّا…

تو این افکار بودم که نگاهم افتاد به برادر زاده ام بهار که داشت با عروسکی که صاحب خونه بهش داده بود بازی میکرد.به بازی کودکانه ی  بهار خیره شده بودم و به حال خوشش غبطه میخوردم؛اون موقع خیلی دلم برا بچگیم و بی خیالیم تنگ شده بود و دلم میخواست که برگردم.اما از فکر تحمل کردن مشقات پشت سرگذاشته و سختی های رد کرده پشیمون شدم و دلم نخواست که اون روزای بد یه بار دیگه برام تکرار بشه،هرچند از آینده هم خیلی میترسم و نمی دونم تو این زندگی چقد دیگه باید زجر بکشم…اونشب مدام به این چیزا فکر میکردم وگهگاهی به بازی های بهارخیره میشدم و پارادوکس های ذهنم کلافه ام کرده بود، تا اینکه…لحظه ی خداحافظی رسید.بالاخره اون مهمونی که اومدنش برام سخت بود تموم شد و حالا من داشتم با یه تجربه ی عجیب روبرو میشدم،یه درس بزرگ،اونم از کی؟بهار!!! بهاری که اون لحظه باید عروسک رو پس می داد.امّا من میدونستم که دوس نداره این کار رو بکنه،آخه عروسکه دقیقا شبیه یکی از عروسکای خودش بود و فکر میکرد که مال خودشه.تمام مدت که میخواستیم عروسک رو ازش بگیریم و پس بدیم گریه می کرد و میگفت:عروسکم،عروسکم…

اون موقع بود که به بهار نیگا میکردم و با خودم فکر میکردم چقدر شبیه من و خیلی ها مث من شده بود،ما آدما هرچی بزرگتر میشیم فقط شکل و مدل و سایز عروسکامون تغییر میکنه،فقط عروسکامون بزرگ میشن و میتونن حرف بزنن و راه برن.گاهی وقتا عروسکمون یه ساختمونه،یه ماشینه و یا حتی قبولی تو کنکور و حتی تر…یه رابطه عاطفی…و نمیدونیم که خیلی از اینا به ما داده میشه که ازشون یه درسایی بگیریم و یه کارایی بکنیم و یه راههایی رو بریم.امّا ما نمیدونیم و وقتی از ما میگیرنشون بلند بلند گریه میکنیم و فریاد میزنیم،عروسکم،عروسکم…

و خدا دقیقا مث من که به بهار میخندیدم به ما میخنده و با خودش میگه«این بنده من برای چه چیزهای کوچکی اینقدر بیتابی میکنه…»

*پس بذار اینو به تو بگم خدای خوبم،این جمله ی معروف رو که \”بگیر از من هر آنچه تو را از من میگیرد\”…حتی اگر آن،بزرگترین عروسک و بت زندگیم باشد…



تجربه کننده: f.z71

برای نوشتن تجربه اینجا تشریف بیاورید.


7 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


|

3 دیدگاه

  1. واحدي مرضيه گفت:

    چه تجربه دلچسبی..

  2. Faezeshahi گفت:

    تبریک میگم بهتون شما به یکی از بیانات امیرالمومنین عمل کردید: اونجایی که میگن” هر نظری که در آن عبرت نباشه لهو است ”
    موفق باشید :)

  3. دانشجو گفت:

    بسم الله
    سلام تجربه جالبی بود،این نتیجه روهم میشه گرفت: اگه به همه چی بااین دیدنگاه کنیم که قراره موقع رفتن از خونه دنیا ازمون بگیرن بیشترمواظبیم ک دل نبندیم بهشون.

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها