Google+

» رد پای نور (14) دنیا، کلاس درس کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

رد پای نور (14) دنیا، کلاس درس

نگارش در تاریخ یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳، ساعت ۵:۰۰ ؛ بازدید: ۳۴۴ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

دنیا ، کلاس درس

امام کاظم می فرمایند: ((هیچ چیزی نیست که دو چشم تو آن را ببیند مگر آنکه در آن موعظه ای است.)) …
یکم به این جمله امام فکر کنین…!!! تا حالا دقت کرده بودید هر عمل هر کار و هر چیزی که اطرافتون هست برای پند شماست…؟؟؟

– دست مریزاد شاطر چهارتا خاش خاشی بگذار الان بر می گردم.
– روچشم حاج ابوالفضل
– اینم پنج تایی که حسن آقا سفارش داده بود
– ببخشید آقا مثل اینکه نوبت من بود!!!
– یه دقیقه دندون رو جیگر بگذار الان به شما هم می دم.
– مرد حسابی! الان بیشتراز نیم ساعته تو صف وایستادم ، یکی رو از صف میدی ده تا رو با پارتی.
– چیه؟ اگه نون می خوای وایستا اگرم نمی خوای هّری
سر و صدای بعضی از مشتری ها هم در آمده بود…
من که تحمل این اوضاع را نداشتم از نانوایی زدم بیرون و با عصبانیت راه خانه را پیش گرفتم.
در راه با خودم فکر می کردم:
خدایا! وقتی ما عدالت را رعایت نمی کنیم چه جوری از دیگران و آنهایی که راس کارند از….توقع اجرای عدالت داریم. اصلا اگه امام زمان بیاد چه جوری میخواد کار کنه؟!بر فرض هم اون بخواد عدالت را برقرار کنه آخه چه جوری؟!
قضیه را برای پدرم تعریف کردم . پدرم گفت: سوالی ازت می پرسم نتیجه گیری با خودت:
اگه خودت شاطر نانوایی باشی و تو همون حال من بیام در نانوایی تو چه کار می کنی؟ به من می گی با این سن و سالت برو ته صف وایستا تا نوبتت بشه؟ حالا بر فرض هم بگی ،اون هایی که تو رو می شناسن و منم می شناسن چه فکری پیش خودشون می کنن؟یا اگه بابابزرگت یا معلمت که در نظر تو وجاهتی داره بیاد تو بهش می گی برو تو صف وایستا؟ پس خودت را بگذار جای اون بنده خدا و قبول کن تقصیری ندارد….
خیلی قانع نشده بودم ولی انگار این صحبت مسکنی بود تا از آن حالت در بیایم.
این گذشت تا این که یک روز همین اتفاق افتاد.به خانه که برگشتم ماجرا را به حاج آقا صفایی در میان گذاشتم. و منتظر جوابی بودم بیه به جوابی که پدرم داده بود. ولی جالب این بود که حاج آقا از آن راه وارد نشد و با جواب خود نگاهی نو به من داد که از آن به بعد نه تنها از نانوایی و صف نانوایی فراری نبودم بلکه طالب آن هم شده بودم. ایشان فرمود:
ما آدم هی با توجه به شرایط و امکانات و هدفی که داریم باید به زندگی نگاه کنیم. اگه هدف ما خوردن و خوابیدن باشه و دنیا رو استراحتگاه خودمون ببینیم که در اون فقط باید خوش باشیم، تو درست می گی؛ صف نونوایی که بخواد این خوشی رو از من بگیره باید هم ازش فرار کنم.
اما اگه هدف چیزی غیر از اینها باشه و ما بیشتر از این 70 سال استمرار داشته باشیم مسلما امکانات و شرایط ما برای رسیدن به هدف به هیچ عنوان پاسخگو نیست و اینه که ما نمی تونیم ولنگار باشیم و خودمون رو همونطوری رها کنیم و بگیم هر چی شد بشه ، ما باید روی همه چیز خودمون حساب باز کنیم و به همه زندگیمون و همه شرایطمون به عنوان یک امکان نگاه کنیم؛ امکانی که هر لحظه اش برای ما حیاتیه و هر ذره اش مهمه ، امکانی که آینده ما ، استمرار ما تا ابد، موندن و چگونه موندمون رو مشخص می کنه.
بنابراین ذره ذره وقت و عمر و زندگی ما جزئی از این امکانه که باید از اون استفاده بکنیم، پس تو باید نگاهت رو نه تنها به صف نونوایی که به همه زندگیت عوض کنی و در مرحله اول باید ببینی این چیزی که تو ازش فرار می کنی چه پیامی با تو داره ؛ که امام کاظم می فرمایند:
((هیچ چیزی نیست که دو چشم تو آن را ببیند مگر آنکه در آن موعظه ای است.))
پیام این نونوایی برای تو چی بوده؟ آیا بهترین موعظه اش نمی تونه این باشه که کسی که چند سال پیش ، از صف نونوایی اذیت می شده هنوز هم اذیت می شه؟ و این یعنی حرکتی نداشته و نباید از خودت سوال کنی که چرا حرکتی نداشتی؟!
مگر ما اومدیم اینجا بمونیم؟!
ثانیا تو خودت داری می گی من تحمل تو صف وایستادن رو ندارم ، کدوم مربی می تونه تو رو به این خوبی به یکی از نقطه ضعف هات که بی صبریه واقف کنه، اون هم یه نقطه ضعفی که شیطون خوب می تونه روی اون برنامه ریزی کنه، کارکنه و به خاک سیاه بنشونه. و خیلی پیام ها و موعظه های دیگه ای که می تونی از این جریان برداشت کنی!
اما وقتی تو به این پیام ها گوش کردی قاعدتا باید دنبال راه درمانی بگردی و برای درمان، کجا بهتر از همون صف نونوایی؟! چون همون جا هم می تونی روی خودت کار کنی و وزنه های سنگین تری بزنی و هم هر روز خودت رو محک بزنی و آزمایش کنی که پیشرفتت چقدر بوده و قبولی ات در این کلاس وقتیه که دیگه کلاست بالاتر رفته باشه و تمرین در این کلاس را بچه بازی بدانی و دنبال وزنه سنگین تری باشی؛آخه هر چی کلاست بالاتر بره و وزنه ات سنگین تر بشه یعنی خودت هم بزرگتر شدی و سینه ات وسعت پیدا کرده و ظرفیتت بیشتر شده.
این را هم یادت نره که کریم هر چقدر هم کریم باشه به اندازه گنجایش ظرفی که ببری در خونه اش ظرفت رو پر می کنه اما شاید بیشتر از اون هم اصرار کنی و اون بده ولی چون ظرفت گنجایش نداشته، سرریز می شه و میریزه رو لباست و کثیف میشه و دردسر می شد و خودت آرزو می کردی که کاش نگرفته بودی یا یک ظرف بزرگتر برده بودی.
پس تا دیر نشده از این صف نونوایی یا هر جای دیگه ای که میشه ، ظرفی دست و پا کن که من نمی گم اندازه اش چقدر باشه ، همین رو می تونم بهت بگم که اون قدر باشه که هر چی میریزن ، پر نشه.
آدمی به عادت و تلقین ، کار خود را خوش بودن ، راحت بودن و خوردن و خوابیدن می شناسد….ولی با رفعت ذکر و دگرگون شدن آگاهی ، ترکیب و ساخت آدمی و خودآگاهی و عقل و نقد آدمی با لذت و راحتی حتی در متن رفاه نمی سازد….در دنیا هم از همین علامت می دانی که دنیا راه است و کلاس است و کوره است که هیچ بتی را باقی نمی گذارد و هیچ دل آرامی را نمی خواهد.


4 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها