Google+

» بیسکویت سوخته کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

بیسکویت سوخته

نگارش در تاریخ سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۷ ؛ بازدید: 242 بار
دسته: ارسالی دوستان

داستان بيسكويت سوخته


_________________
بچه که بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب درست کند. 
و من به خاطر می­آورم شبی را که او صبحانه­ای، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. 
در آن شب، مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت­های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. 
یادم می آید منتظر شدم که ببینم آیا هیچ کسی متوجه شده است! 
با این وجود، همه کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.

وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که شنیدم صدای مادرم را که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی مي­کرد و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.))
بعداً همان شب، رفتم که بابام را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کنم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت: ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و او خیلی خسته است. و به علاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!)) 
……………………………………………………
زندگی مملو از چیزهای ناقص… و افراد دارای کاستی هست. 
من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم، و روز های تولد و سالگرد ها را درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم. 
اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یاد گیری پذیرفتن عیب های همدیگر و انتخاب جشن گرفتن تفاوتهای یکدیگر یکی از مهمترین را ه حل های ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد.

و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آنها را به خدا واگذار کنی. چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر نخواهد شد.


ارسال کننده: sami

موضوع: مهارت‌های زندگی


5 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


5 دیدگاه

  1. mohammad گفت:

    سلام داستان تاثيرگذاري بود
    يكي از اثار مطالعه و مخصوصا داستان اين است كه مدلهايي را براي برخوردهاي ما در موضعهاي مختلف به ما انتقال ميدهد
    ميشه منبع اين داستانها رو بگيد

    1. sami گفت:

      سلام دوست عزیز :)
      خوشالم که دوست داشتید
      راستش منبع واحدی نداره
      بعضی از این مظالب مربوط به فیسبوک گردی های هرازگاهیه
      البته سایت خانه تحول هم بعضی از دل نوشته های استاد فرهنگ رو داره
      که بعضیاش هم ارسال کردم :-*
      http://kht.ir/?part=menu&inc=menu&id=51
      —————————————————————-
      پ ن: کافیه فکرتون بطلبه اونا سر راهتون سبز میشن به همین راحتی
      (برای من که اینطور بوده)

  2. درانی گفت:

    ممنون از گذاشتن داستان زیبا
    به دوستانی که این مدل فکر کردن را می پسندن، پیشنهاد می دم کتاب «عشق هرگز کافی نیست» پروفسور آرن تی بک که بر اساس شناخت درمانی نوشته شده را مطالعه کنن.

    این کتاب و کتاب های مشابه، به ما یاد می دن که چطور مثل همین داستان، با تنظیم زاویه نگاه کردن به قضیه و طرز تلقی از یک اتفاق بتونیم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشیم.

  3. dustkam گفت:

    تشکر
    زیبا بود

  4. rashidi.z1996@yahoo.com گفت:

    مرسي.زيبا وقشنگ بود .تفكر زيبايي داري

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها