Google+

» رد پای نور (8) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

رد پای نور (۸)

نگارش در تاریخ یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۵:۰۰ ؛ بازدید: 137 بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

طور سینا


شماها از اون آدم هایی هستید که خیلی به شکل و شمایل مکان ها و اطراف اهمیت میدی؟! تا حالا شده به همون اندازه که به تمیزی اطرافتون اهمیت میدین به صفا و پاکی دلتونم اهمیت بدید؟؟؟!!!
فضای سنگین و غیر قابل تحملی بود.
مرد غریبه در حالیکه خودش را جمع و جور می کرد چهار چشمی هواسش به دور و برش بود.
آخر شب بود و ما که خواب چشم هامان را گرفته بود کلافه شده بودیم.بالاخره زنده دلی همه را نجات داد و سراغ رخت خواب ها رفت و به آن آقا تعارف کرد که: حاج آقا رخت خواب براتون پهن کنم؟!
او با حالت اشمئزاز گفت:چی؟؟!! اینجا؟؟؟!!
دوستم که از حالت او خوشش نیامده بود گفت: البته برای اطلاع آقایون عرض کنم که اینجا به جونورهای کمتر از نیم کیلو حشره اطلاق میشه بنابراین موش ها هم جز حشرات اینجا و از دوستان صمیمی و بی آزارمون هستند.
او که خیلی هم این حرف را شوخی نگرفته بود خودش را جمع و جورتر کرد و بالاخره بلند شد و گفت: نه آقا…جای ما اینجا نیست، خداحافظ شما…
وقتی سرم را روی بالش گذاشتم به دیوارها و بند میان آجرهای کرم رنگ نگاه می کردم که نگاهم به سقف افتاد.
سقف قدیمی و قشنگی بود. از سقف های طاق ضربی قدیمی که معلوم نبود اثری از معمارش باقی مانده یا نه؟ با خودم فکر کردم:
کافیه با یک خرج سبک ، رنگ و روی اینجا رو عوض کنی و طوری درش بیاری که هر کی می آد اینجا نه تنهافراری نشه بلکه لذت هم ببره. از طرفی هم خودم بنایی بلدم و گچ کاری هم که خرج زیادی نداره، پس تمومه! فقط مونده یک کسب اجازه از حاج آقا که اون هم دلیلی نداره که مخالفت کنه،تازه خوشحالم میشه که سر و وضع اینجا آبرومندتر بشه!
صبح وقتی حاج شیخ آمداین مسئله را با ایشان مطرح کردم و حاج آقا درحالیکه سرش پایین بود و به نقطه ای خیره بود با مکث کوتاهی سرش را بلند کرد وگفت:
اینجا با همین اوضاعش کفاف عمر ما رو می کنه . ما اگه می خوایم برسیم باید کمی به خودمون برسیم و یه دستی به سر و روی دلمون بکشیم که خیلی واجب تره…پس برو انرژی ات رو جایی صرف کن که ارزشش رو داشته باشه…
اگر تو به اندازه ای که به اتاق ها و دستشویی هایت می رسی ، به دلت و به خودت سر می کشیدی ، دل تو و سینه تو طور سینا بود!


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها