Google+

» خاطرات مسجدالجواد(2) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
**چقدر خوب است که داریمشان ...*
maghsoodi:

متن خوبی بود .من پسندیدم.خیلی خوبه حواسمون به اطرافیانمون باشه.


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
scientist04 در پاسخ به jafari.f:

واقعا چرا؟ یا اگه هست کجاست؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani در پاسخ به رجایی:

فایل پی دی اف کتاب هم وجود نداره؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
رجایی در پاسخ به Amirhossein_keyvani:

سلام درخواست شما را از واحد انتشارت پیگیری کردم، متاسفانه کتاب گویا فقط چاپ اندکی داشته وبعدا دوباره تجدید چاپ نداشته و موجود نمی باشد موفق و سعادتمند باشید.


معجزه
maghsoodi:

سلام.آیا ثبت نام من کامل شده یا نه؟


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
Amirhossein_keyvani:

سلام خسته نباشین من ۶سال پیش از اقای کریمی کتاب ریا(کلید) رو در کلاس های سریع خوانی هدیه گرفتم و متاسفانه گم کردم هرچه در انتشارات و کتاب های سایت گشتم پیدا نکردم که بتونم مجدد تهیه کنم میخواستم راهنمایی بگیرم چطوری میتونم پیدا...


مرجع جامع تندخوانی
Fpakmehr14:

عرض سلام ،امکانش نیست این کتاب رو اینترنتی بخریم؟


فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

خاطرات مسجدالجواد(2)

نگارش در تاریخ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۰ ؛ بازدید: ۴۸۴ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

سخن دوم: فضای مسجد

 

 

وارد مسجدالجواد که شدیم جمعی بود به نام انجمن تعلیمات اسلامی؛ زیرزمین مسجد یک شوفاژخانه ای بود و محوطه ای باز که با یک پارتیشن بندی ساده به چند قست تقسیم شده بود، یک محوطه ای که در حد چندتا میز در آنجا جا میگرفت. اینجا به نوعی محل تجمع بچه ها بود.

فضای بالای مسجد نماز جماعت در آنجا برگزار می شد وبرای برنامه های دیگر بچه ها می آمدند پایین؛ یک کتابخانه داشت و یک اتاق 1 متر در شاید 5-6 متر. کوله پشتی های ابزار وادواتی که برای اردوهای نظامی جاسازی شده بود و به اتاق کوه معروف بودجلویش را هم بسته بودند با نئوپان.در آن محوطه بچه ها می آمدنددور هم دیگه صحبت می کردند؛ کلاس و برنامه در آنجا بود.

 

 

مسجدالجواد جذابیت های معماری خاصی نداشت از نظر ظاهری؛ اما فضایی که در آن تنفس می شد فضایی فرهنگی بود. فرهنگی از جنس اکسیژن. فرهنگ یعنی ایجاد یک فضا برای تنفس از جنس نگرش نه دانش. با این تعریف یک فضای فرهگی-تربیتی بود یعنی معاشرت ها، حشر ونشر ها، برنامه ها ناظر بر رشد بود و این مرا جذب کرد.

 

 

ایّام ماه مبارک هم بود، شاید هم قبل ماه مبارک. لحظه های بسیار جالبی بود به این خاطر که می آمدیدم نماز ظهر را در مسجد می خواندیم بعد از آن آقای سیّدان به منبر می رفتند، امام جماعت مسجد هم بودند منبر خیلی خوبی هم بود البته از حضور اساتید دیگری هم در آن زمان بهره مند می شدیم از جمله آقای سیّدجعفر طباطبائی، آقای روحانی کاشمری، آقای شیخ عباس حجتی و اساتید مختلف که الآن مطرح هستند.

معمولا بعد از حول و حوش 1:30- 2 ساعت منبر تمام می شد. بچه ها تا ساعت 3گپ دوستانه ای داشتندو بعد می رفتند پائین. آنجا مطالعه و کلاس برگزار می شد. یک روز کلاس عقاید، یک روز کلاس تجوید یک وقت هایی کلاس مطالعه بود و بیشتر بچه ها مطالعه می کردند. همون کتابخانه کوچکی که بود اما پربرکت بود. بعد می رفتیم افطار می کردیم. ساعت 10 شب دوره قرآن شروع می شد که جناب آقای افخمی که من رو معرفی کردند؛ قاری جلسه بودند.

قرآن خوانده می شد، یک تخته سیاهی بودکه هرشب یک نفر مسئول بود حدیثی بیاورد و پای تخته بنویسد. هرشب یک نفر کنفرانس داشت بعد از آن تا نزدیکای 12طول می کشید تا بچه ها آماده شوند برای رفتن به حرم با دوچرخه، موتور و آقای وکیلیان که لندیور داشت؛ اتاقش را برداشته بود، خیلی شیک بود! یک جیب رو باز با صفا. بچه ها می ریختند سرش 25-30 نفری می رفتند حرم.

اون موقع پائین پای حضرت باز بود، پاتوقمان آنجا بود امین الله می خواندیم و ذکر دعای توسل و چون آن زمان تابستان بود زوار زیاد بود مجالس فوق العاده ای در آنجا تشکیل می شد. بعد که می آمدیم خونه نزدیک سحر بود؛ می خوابیدیم تا ساعت 11 -11:30 باز می رفتیم مسجد. در واقع ماه رمضان برنامه این بود.

در بین ماه رمضان بچه ها هرکس باغی داشت یا حیاط خونه ها دعوت می کرد افطاری. آنجا هم فضای بسیار خوبی مطرح بود با مینی بوس حاجی تدیّن می رفتیم در واقع 3-4 مینی بوس داشتند ایشون که داده بودند دست راننده ها با آنها می رفتیم افطاری.

می خواهم بگویم یک مجموعه فرهنگی-تربیتی بسیار شاداب بود؛ اولاً بسیار جذاب بود. بعضی ها اعتقاد دارند این روش ها جواب نمی دهد ولی من از آن دسته آدم هایی هستم که این اعتقاد رو قبول ندارم. امروز هم فضای انس جواب میدهد در بحرانی ترین شرایط. انسان همان انسان است؛ انسان زمان ارسطو هم وجدانی داشت، فکر داشت که دارد امروز حرف هایش مطرح می شود.

 

 

این نظر اشتباه است که بگوئیم آقا جوان امروز به 50 سال قبل هیچ ربطی ندارد. اعتقاد دارم باید الگوسازی دقیقی از روند کار تربیتی دوران جنگ و دفاع مقدس آن دوران؛ امروز در فضای تربیتی و تشکل ها، مساجد، خانواده، مدارس، دانشگاه، حوزه و.. شکل بگیرد و این نیازمند کادرسازی است. مربیّانی ساخته شوند که فضا را درک کنند، جمع های هدفمندی ناظر بر رشد همه جانبه کنار هم جمع شوند.

از سال 59  در واقع وارد مسجد شدم دوران طلائی حضور ما در مسجد تا حدود سال 67 بود بعد آن معولی و کم تر شد ولی تصور می کنم یک دهه فوق العاده مؤثر بود در شکل گیری بنیادهای روانی-  فکری- عقیدتی- عاطفی و جنبه های مختلف.دوران حضور ما در مسجدالجواد تقریباً امصادف بود به دوران جنگ از شروع جنگ تا پایان جنگ.

*اگر علاقه مند هستید مجموعه مطالب خاطرات مسجد الجواد را مطالعه کنید اینجاکلیک کنید.

 




1 بازتاب

  1. بازتاب این مطلب در: کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور : خاطرات مسجد الجواد

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها