Google+

» ما می مانــــــیم (شهید علم الهدی) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


فایل صوتی دوره بهره وری فردی، NLP (تابستان 90) – جلسه 3
1287109292:

سلام. خیر. اگر منظور به جهت وقت اذان است باید عرض کنم که اینجا قم است و افق شرعی آن با مشهد متفاوت است. ممنون


تمرینات سرعت و تندخوانی
m.ghasemi:

باسلام در تمرینات تتند خوانی هنگامی که میگن درک معمولی من از هر خط چند کلمه بیشتر را نمیتونم بخونم اما چشمم کل متن رو میبینه وحدودا یک درک کلی با یکم از فرعیات پیدا میکنم این درسته یاباید طوری دیگه...


بخش آموزش مهارتهای مطالعه
m.ghasemi:

باسلام در تمرین تند خوانی شماره ی ۱ وقتی که استاد میگن با درک معمولی بخوانید با خط بردن طوری میخونم که از هر خط فقط چند کلمه رو درک میکنم و چشمم باسرعت دستم حرکت میکنه نه با درک اما موضوع...


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
m.ghasemi:

سلام باعرض سلام و خسته نباشید استاد معماریانی در صوت های nlpتاکید زیادی به حل تمارین میکنه که به صورت جزوه به شرکت کنندگان داده شد اگه امکانش است تمارین رو به صورت pdfیا به هر شکل دیگری در اختیارمون...


بخش آموزش مدیریت و بهره وری فردی (NLP)
m.ghasemi:

باسلام و خسته نباشید خدمت شما خدمتگذاران عزیز من میخواستیم که اگر امکانش هست جزوه تمارینی را که استاد معماریانی در جلسات بهروه وری تاکید به حل انها میکند در سایت به صورت pdfیا هروشکل دیگری قرار دهید


استراحت
درانی در پاسخ به mohammadmoradiph7:

بله همینطوره تشکر از نظرتان


استراحت
mohammadmoradiph7:

آدم باید نسبت به کاری که انجام میده عشق داشته باشه... اون موقع است که از هر استراحتی براش لذت بخش تر میشه اون کار...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

ما می مانــــــیم (شهید علم الهدی)

نگارش در تاریخ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ ؛ بازدید: 237 بار
دسته: فرهنگی » مناسبت ها

 

 

متولد ۱۳۳۷ و سید حسین نام داشت. قاری قرآن صبحگاه مدرسه بود. قرآن را با لحن قشنگی میخواند، آن قدر زیبا که همه را شیفته میکرد. دلت میخواست همه عمر قرآن بخواند و بشنوی. همه محله میدانستند: فوتبال دم اذان تعطیل!

چهارده ساله بود که شنید یک سیرک مصری آمده اهواز. مسئول سیرک آدم فاسدی بود. فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود. حسین همراه چندتا از دوستانش، چادر سیرک را آتش زدند و فرار کردند.

دو سال بعد،مسیر دسته های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود حسین دلش نمیخواست دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر مسیر خود راتغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل میگشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها رسید به حسین. در مدرسه دستگیرش کردند. برای بازجویی، میخواستند خانه حسین را هم بگردند. ریختند توی خانه. حسین فریاد زد: <<ما روی این فرش ها نماز میخوانیم، کفش هایتان را در بیاورید.>> مأمور ساواک خشکش زده بود.

حسین را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار.

صبوری به خرج داد. چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند بود. مأمران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند تو به اینها چکار داشتی؟! از آن به بعد شکنجه حسین، کار هر روز مأموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می نشاندند روی صندلی داغ الکتریکی و یا این که از سقف آویزانش میکردند.

رشته مورد علاقه اش <<تاریخ>> بود. سال ۱۳۵۶ در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد. هر روز نماز صبحش را در حرم میخواند. توی مسجد کرامت مشهد جلسات تفسیر قرآن آیت الله خامنه ای را پیدا کرده بود. بچه های دانشجو را به این جلسات می برد.

اهل مطالعه و تحقیق بود. با اشتیاق میخواند.

گاهی با اساتید به شدت بحث میکرد، مخصوصاً اساتیدی که برداشت صحیحی از تاریخ اسلام نداشتند. میگفتند: <<اگر حسین در کلاس باشد، ما به کلاس نمی آییم.>> اهل تحلیل بود. در دوره ای که گروه های مختلف سیاسی در حال جذب جوانان بودند، با رهنمودهای ایت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد، ذره ای از مسیر صحیح انقلاب دور نشد.

به حافظ و مولوی علاقه داشت. عاشق این بیت بود:

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

قبل از پیروزی انقلاب یک بار به اهواز آمد. از اینکه روی دیوارها شعاری نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد. شبانه با یکی از دوستانش رفتند و اولین شعاری که نوشت این بود: <<تنها ره سعادت،ایمان،جهاد،شهاد.>> اهت آرامش نبود. گروه <<موحدین>> را تشکیل داده بود و مرتب برای انقلاب فعالیت میکرد. تکبیر میگفن. بعد از تبعید امام از عراق به مقصد نامعلوم، شبانه برای نشان دادن خشم ملت ایران، کنسولگری عراق را در خرمشهر به آتش کشید. برنامه چربکی بعدی اش زمینه سازی برای اعتصاب شرکت نفت بود.

رفت اهواز تا اسلحه و تدارکات تهیه کند. به تعداد بچه ها هم نهج البلاغه خرید. می گفت همراه آموزش نظامی، باید با نهج البلاغه هم آشنا شوید.

فرمانده بود، ولی از انجام هیچ کاری رویگردان نبود. اسامی بچه ها برای نگهبانی دادن، تنظسم شده بود. حسین ناراحت بود که چرا نام او را در لیست نگهبانی ننوشته اند.

صدام شایعه کرده بود که عشایر عرب خوزستان طرف دار او هستند و در نفوذ عراقی ها به ایران کمک کرده اند. حسین فکر خنثی کردن شایعات بود. تصمیم گرفت گروهی از عشایر عرب را به دیدار امام ببرد. هزاران نفر از عشایر عرب، برای دیدار امام ثبت نام کردند.

بنی صدر دستور داده بود که باید نیرو های مستقر در هویزه عقب نشینی کنند و به سوسنگرد بیایند. حسین می گفت: هویزه در دل دشمن است و ما میتوانیم از اینجا به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی صدر هم صحبت کرده بود. وقتی که دید راه به جایی نمیبرد، نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشت و گفت که تعداد استحه های ما از تعداد نیروها کمتر است، ولی میمانیم!

چهاردهم دی ۱۳۵۹ بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی، اما با دل استوار از ایمان و توکل، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کردند. هیچکس زنده نماند!

عراقی ها با تانک از روی اجساد مطهر شهدا ی هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و ایت الله خامنه ای.

مادر حسین نیز شیرزنی بود. بعد از تبعید امام در سال۱۳۴۲، تلگرافی برای شاه فرستاد: << اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کرده ای و اگر مسلمان نیستی، بگو ما تکلیف خودمان را بدانیم.>> زینب وار در تمام  سختی ها ایستادگی کرده بود. در سال ۶۷ به رحمت ایزدی رفت و بنا به وصیتش در کنار حسین، در هویزه آرام گرفت.

 


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


1 دیدگاه

  1. kolebaresafar گفت:

    سلام
    یادمه دانشجو که بودم کتاب خاک سرخ نقطه اوجی بود برای من.کلی نکته تشکیلاتی و تربیتی از این کتاب درآوردیم.خیلی شیرین و زیبا بود.
    استمرار در پژوهش رو از استمرار حسین علم الهدی در تنظیم متن اولیه نظریه ولایت فقیه برای قانون اساسی یاد گرفتیم.
    حسین بهترین الگوی دانشجوهاست

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها