Google+

» ما می مانــــــیم (شهید علم الهدی) کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
آدم ها  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
30380_600_800  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


"زمان مطالعۀ خود را مدیریت کنید"
farhadtafazzoli:

سلام این مقاله محتوای خوبی داشت و توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. 1- به روز آوری براساس فرهنگ و تقویم کاربر ایرانی 2- ارائه نمونه


شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.
candour:

سلام.چرا ولادت حضرت پیغمبر رو نزاشتین تو گروه


آدم ها...
candour در پاسخ به mohammadmoradiph7:

اشتباه همینجاس.خوشبختانه هم کتاب هم انسان از این جهت که اصلا هیچ نوعش دور ریختنی نیس،باه هم مشترک اند پس باید به نیاز خودما از اونها استفاده کنیم حالا چه انسان چه کتاب


آدم ها...
candour:

بعضی از کتابها هم فقط یکبار نوشته میشن و یکبار هم یه دونه چاپ میشن ولی اصلا خونده نمیشن بعدا میفهمیم که ...


پشت در تاخیر!
candour:

خیلی عالی بود.ولی نسبت به وقت از دست داده تجربه کمی کسب کردین.ولی بازم عالی بود


سمینار نقشه های ذهنی و کاربرد آن در حل مسأله های زندگی
تحلیلگر:

ممنون میشوم در زمینه نقشه های ذهنی، آموزشهایی را روی سایت قرار دهید.


کارگاه هنرقصه گویی خلاق
تحلیلگر:

بسیار عالی، تشکر از اطلاع رسانی شما


استراحت
حميد رضا فرامرزي:

نوشته بود روزي همسر شهيد چمران ،‌به شهيد ميگه شما انقدر كار مي كنيد و در رفت و آمد هستيد ،‌ خسته ميشين ،‌كمي هم استراحت كنيد ... دكتر در جواب ميگه آرامش يك شمع در سوختنش و نور دادنش است ، تو...


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

ما می مانــــــیم (شهید علم الهدی)

نگارش در تاریخ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ ؛ بازدید: 282 بار
دسته: فرهنگی » مناسبت ها

 

 

متولد ۱۳۳۷ و سید حسین نام داشت. قاری قرآن صبحگاه مدرسه بود. قرآن را با لحن قشنگی میخواند، آن قدر زیبا که همه را شیفته میکرد. دلت میخواست همه عمر قرآن بخواند و بشنوی. همه محله میدانستند: فوتبال دم اذان تعطیل!

چهارده ساله بود که شنید یک سیرک مصری آمده اهواز. مسئول سیرک آدم فاسدی بود. فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود. حسین همراه چندتا از دوستانش، چادر سیرک را آتش زدند و فرار کردند.

دو سال بعد،مسیر دسته های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود حسین دلش نمیخواست دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر مسیر خود راتغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل میگشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها رسید به حسین. در مدرسه دستگیرش کردند. برای بازجویی، میخواستند خانه حسین را هم بگردند. ریختند توی خانه. حسین فریاد زد: <<ما روی این فرش ها نماز میخوانیم، کفش هایتان را در بیاورید.>> مأمور ساواک خشکش زده بود.

حسین را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار.

صبوری به خرج داد. چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند بود. مأمران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند تو به اینها چکار داشتی؟! از آن به بعد شکنجه حسین، کار هر روز مأموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می نشاندند روی صندلی داغ الکتریکی و یا این که از سقف آویزانش میکردند.

رشته مورد علاقه اش <<تاریخ>> بود. سال ۱۳۵۶ در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد. هر روز نماز صبحش را در حرم میخواند. توی مسجد کرامت مشهد جلسات تفسیر قرآن آیت الله خامنه ای را پیدا کرده بود. بچه های دانشجو را به این جلسات می برد.

اهل مطالعه و تحقیق بود. با اشتیاق میخواند.

گاهی با اساتید به شدت بحث میکرد، مخصوصاً اساتیدی که برداشت صحیحی از تاریخ اسلام نداشتند. میگفتند: <<اگر حسین در کلاس باشد، ما به کلاس نمی آییم.>> اهل تحلیل بود. در دوره ای که گروه های مختلف سیاسی در حال جذب جوانان بودند، با رهنمودهای ایت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد، ذره ای از مسیر صحیح انقلاب دور نشد.

به حافظ و مولوی علاقه داشت. عاشق این بیت بود:

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

قبل از پیروزی انقلاب یک بار به اهواز آمد. از اینکه روی دیوارها شعاری نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد. شبانه با یکی از دوستانش رفتند و اولین شعاری که نوشت این بود: <<تنها ره سعادت،ایمان،جهاد،شهاد.>> اهت آرامش نبود. گروه <<موحدین>> را تشکیل داده بود و مرتب برای انقلاب فعالیت میکرد. تکبیر میگفن. بعد از تبعید امام از عراق به مقصد نامعلوم، شبانه برای نشان دادن خشم ملت ایران، کنسولگری عراق را در خرمشهر به آتش کشید. برنامه چربکی بعدی اش زمینه سازی برای اعتصاب شرکت نفت بود.

رفت اهواز تا اسلحه و تدارکات تهیه کند. به تعداد بچه ها هم نهج البلاغه خرید. می گفت همراه آموزش نظامی، باید با نهج البلاغه هم آشنا شوید.

فرمانده بود، ولی از انجام هیچ کاری رویگردان نبود. اسامی بچه ها برای نگهبانی دادن، تنظسم شده بود. حسین ناراحت بود که چرا نام او را در لیست نگهبانی ننوشته اند.

صدام شایعه کرده بود که عشایر عرب خوزستان طرف دار او هستند و در نفوذ عراقی ها به ایران کمک کرده اند. حسین فکر خنثی کردن شایعات بود. تصمیم گرفت گروهی از عشایر عرب را به دیدار امام ببرد. هزاران نفر از عشایر عرب، برای دیدار امام ثبت نام کردند.

بنی صدر دستور داده بود که باید نیرو های مستقر در هویزه عقب نشینی کنند و به سوسنگرد بیایند. حسین می گفت: هویزه در دل دشمن است و ما میتوانیم از اینجا به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی صدر هم صحبت کرده بود. وقتی که دید راه به جایی نمیبرد، نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشت و گفت که تعداد استحه های ما از تعداد نیروها کمتر است، ولی میمانیم!

چهاردهم دی ۱۳۵۹ بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی، اما با دل استوار از ایمان و توکل، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کردند. هیچکس زنده نماند!

عراقی ها با تانک از روی اجساد مطهر شهدا ی هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و ایت الله خامنه ای.

مادر حسین نیز شیرزنی بود. بعد از تبعید امام در سال۱۳۴۲، تلگرافی برای شاه فرستاد: << اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کرده ای و اگر مسلمان نیستی، بگو ما تکلیف خودمان را بدانیم.>> زینب وار در تمام  سختی ها ایستادگی کرده بود. در سال ۶۷ به رحمت ایزدی رفت و بنا به وصیتش در کنار حسین، در هویزه آرام گرفت.

 


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


1 دیدگاه

  1. kolebaresafar گفت:

    سلام
    یادمه دانشجو که بودم کتاب خاک سرخ نقطه اوجی بود برای من.کلی نکته تشکیلاتی و تربیتی از این کتاب درآوردیم.خیلی شیرین و زیبا بود.
    استمرار در پژوهش رو از استمرار حسین علم الهدی در تنظیم متن اولیه نظریه ولایت فقیه برای قانون اساسی یاد گرفتیم.
    حسین بهترین الگوی دانشجوهاست

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها