Google+

» راز تنهایی من کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


همایش چگونه به فرزندان خود فکر کردن بیاموزیم؟
r...j:

سلام من توفیق نداشتم در این همایش شرکت کنم. میشه فایل صوتیشو بدست آورد؟


ترویج جهادی طب ایرانی اسلامی
r...j:

?بسم الله الرّحمن الرّحیم ?تدریس حجامت ?از:استاد طالقانی ?جلسه : اول سلام علیکم. خداوند را شاکریم که بما فرصتی دست داد تا درخصوص روش درمانی وپیشگیری حجامت در خدمت شما عزیزان باشیم. ?علم طب سنتی ایرانی اسلامی علمی مبتنی بر...


مقالۀ 3: تدبر مادۀ خام تفکراست
alirezahoosh:

سلام با تشکر از مطالب خوبتان


archive

راز تنهایی من

نگارش در تاریخ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۸ ؛ بازدید: ۴۹۲ بار
دسته: مهندسی‌تشکیلات

راز تنهایی من

تا حالا شده از خودتون بپرسید چرا تنهایید؟ رازش چیه؟
یا شده بپرسید این همه کار کردین آخرش که چی؟قراره چی بشه؟
یا آیا شده بپرسید تمام نیروها و استعدادهای وجودی ما مصرف میشه و به اتمام میرسه یا بی نهایته؟ اصلا این استعدادها به چه دردم میخوره؟

از همه جا و همه کس بریده بودم. حوصله حتی خودم را هم نداشتم
از وقتی خودم را شناختم به هر کاری دست میزدم یک سوال مثل خوره به جانم می افتاد که: چی بشه؟
این سوال از اوایل بلوغ به سراغم آمده بود و هیچ ثباتی را در زندگی برایم نگذاشته بود. وقتی میخواستم وارد دبیرستان شوم برای تعیین رشته روی هر رشته ای که دست می گذاشتم از خودم می پرسیدم: که چی بشه؟
وقتی جوابی برای این سوال پیدا نکردم و دیدم رشته ریاضی برای خودش دک و پز دارد، همین رشته را انتخاب کردم، ولی بعد از مدتی سوال بعدی به سراغم آمد که: آخرش که چی؟ مگه کلاس و دک و پز برات نون و آب میشه؟
وقتی دیدم سوهان این سوال هر روز مغزم را می ساید برای راحت شدن از دست آن به سراغ دوستانی رفتم که در دنیا تنها سوالی که برایشان مطرح نبود همین بود و بس. مدتی در جشن ها و سور وسات هایشان به دنبال رهایی از این سوال لعنتی بودم، دیدم انگار تنها راه خلاصی همراهی با آنها و شرکت در برنامه هایشان هست؛ چرا که با بساطی که داشتند اصل صورت مسئله را حذف و با رهایی از دست عقل ، اصلا سوالی مطرح نمی شد تا به دنبال جوابی باشی.
من که حاضر به همراهی با آنها نشده بودم ، تنهای تنها و خسته و بریده به کجا می رفتم؟ و به که پناه می آوردم؟
یک روز نامه ای از جانب پدرم به من رسید و من را در آغاز راهی جدید قرار داد:

بسمه تعالی
پسرم عزیزم سلام!
این نامه را درحالی برایت می نویسم که هر روز در فکر تو بوده و این نگرانی رهایم نمی کند.
از زمانی که ما را ترک کرده ای و به دیاری که از جنس تو نیست رفته ای پدرت را با یک دنیا نگرانی روبه رو ساخته ای.
نور چشمم!تو به جایی قدم گذاشته ای که مسلخ و قتلگاه تو محسوب می شود و باید بگویم این ره که تو می روی به ترکستان است.
فرزند عزیزم!دیشب با دلی شکسته در حالی که همه در ها را به روی خود بسته می دیدم در خانه پسر فاطمه(ع) را کوبیدم و این را هم می دانم که ایشان دست هیچ مستمندی را از خانه خویش خالی بر نمی گرداند.
به امید روزی که هر دو از این امتحان سربلند بیرون بیاییم.
والسلام
پدرت
اسفند1374
با خواندن نامه تصمیم گرفتم پیش پدر بروم و راه حلی جویا شوم. به پدرم گفتم : من نه اینجا می مونم و نه به جای قبلی می رم ولی قول میدم به هر جایی که شما بگی سفر کنم و همونجا زندگی کنم.
پدرم بلافاصله گفت:
به قم برو!اونجا هم خانه داریم و هم آقای صفایی انجا هست.
من هم تسلیم شده و به قم رفتم. با سفر به قم و دیدار با آقای صفایی بود که جرقه های امید در وجودم زنده شد.
آری من مردی را دیدم که قبل از هر شروعی به همین سوال پرداخته بود و نه تنها در حیرت سوال((که چی بشه؟)) نبود که راه را برای دیگران هم روشن می نمود و با دیدن سیر و سلوک او بود که یکی یکی گره های کور ذهنم باز می شد و از همه مهم تر این که راز تنهایی خودم را فهمیدم.

دل آدمی بزرگتر از این زندگی است. و این راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان را می خواهد. او محتاج تحرک است و حرکت ، با محدودیت سازگار نیست ،که محدودیت ها عامل تنهایی و محرومیت ماست.
….من بیشتر از این محدوده هفتاد سال هستم. استعدادهای اضافی من دلیل ادامه من هستند، همانطوری که استعدادها و اندام های اضافی جنین دلیل ادامه آن هستند.
با این درک تقدیر، من نه به زندگی تکراری می توانم دلخوش باشم و نه می توانم خودم را هفتادساله به حساب بیاورم؛ که من بیش از هفتاد سال و بیشتر از این خوردن ها و خوابیدن ها نیرو دارم.
برای این مرحله از زندگی و برای خوردن و خوش بودن، فکر و عقل و وجدان و خودآگاهی و آزادی و این همه نیرو و امکان زیادی و بی فایده و حتی مزاحم است . این فکر من همیشه سوال ها دارد و عقل من مدام محاسبه دارد که چرا ایستاده ای و در خاک مانده ای….
هنگامی که در کنار موج های بی آرام دریا مبهوت می شوم،گویا موج ها به من هجوم می آورند که چرا تو مانده ای؟ ما با این همه شور برای تو بی آرامیم و تو این گونه راکد و ماندگار….؟؟!!
انسان از بی نهایت سرمایه برخوردار است ، پس بی نهایت ادامه خواهد داشت و برای این بی نهایت راه باید استعدادهایش را بارور کند.


5 نفر این مطلب را می پسندند.
(مشاهده همه)


پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها