Google+

» راه گشایش بن‌بست علوم انسانی در ایران کتاب پردازان | قطب مطالعه و تفکر کشور

هدیهٔ روز
آدم ها…
  آدم ها مثل کتابن: از روی بعضی ها باید مشق نوشت! از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها رو باید چندبار خوند تا ...
archive
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویژه دانش آموختگان (دانشجویان و دانش آموزان)
  جهت مشاهده ویدئو معرفی کتاب اینجا را کلیک کنید کتاب دانش آموز یک دقیقه ای تکنیک های جامع مهارت های مطالعه،مدیریت زمان،بحث های ...
archive
آخرین دیدگاه‌ها rss
فرآیند 5 مرحله ای انتخاب رشته + همایش مهم انتخاب رشته
venus:

سلام خسته نباشید.من یک دانش اموز یازدهمی هستم که در انتخاب هدف و شغل اینده ام دچار شک و دودلی هستم .با اینکه در رشته ی تجربی مشغول به تحصیلم نه علاقه ای به زیست شناسی دارم ونه به پزشکی.بعد...


**چقدر خوب است که داریمشان ...*
zeinab Akhlaghi Modiri:

سلام . البته با نظر شما هم کاملا موافقم. چون اگه بخوایم وابسته به تعداد محدودی باشیم ممکنه همیشه غمگین بمونیم . واقعا آدم باید به خودش اهمیت بده و مدام دنبال فکرا و اتفاقای مثبت باشه و به چیزهای...


همدلی
Daniel:

جالب بود زهرا خانم تجربه خوبی داشتی


بخش آموزش تکنیکهای یک دقیقه ای
1283449196:

باسلام واآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای شما عزیزان . راستش من کتاب دانش اموز یک دقیقه ای روتهیه کردم ومطالعه کردم و کتاب خیلی خیلی خوبی بود...من دوهفته دیگه کنکوردارم ومیخاستم اگه میشه درمورد تکنیک تست زنی یک دقیقه ای برام...


مقالۀ 1: چرا و چگونه فکر کنیم؟
sibsorkh60:

سلام. خیلی خوشحالم. دنبال آموزش روش تفکر بودم برای یادگیری و یاددادن به نوجوانان. متشکرم از استاد. یا علی.


دانلود نرم‌افزار مایندمپر (MindMapper)
مهدیان حسن:

دوستان نسخه جدیدتر نرم افزار مایندمپر ورژن 2012 همراه با کرک آن آمده است. ان‌شاءالله بزودی در همین صفحه قرار می گیرد.


نمونه تمرینهای دورۀ نقشه های ذهنی دانش آموزان
zahra.k.h:

طرح شماره ٥ بسیار عالیه


اقتدار، مظلوميت و پيروزى
jafari.f:

سلام درمورد طرح قدر چرا هیچ توضیحی تو سایت نیست ؟


کارگاه چشم انداز نویسی , مدیریت زمان و هدف گذاری
Aftab8:

خیر


کارگاه مقدماتی مهارتهای مطالعه و تند خوانی
Fatemesiyadati:

سلام استاد انصاری زاده فرموده بودند نتایج آزمونvakرا در سایت خواهید گذاشت اینجانب مطلبی در این باره پیدا نمی کنم لطفا راهنمایی کنید سپاس ??


archive



پرامتیازترین کاربران: بیشتر...

راه گشایش بن‌بست علوم انسانی در ایران

نگارش در تاریخ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۷:۵۰ ؛ بازدید: ۳۵۰ بار
دسته: فرهنگی

منظور از توسعه علمی چیست؟
علم توسعه یافته علمی گسترده و همه جانبه است که از لایه‌ها و مراتب معرفتی مختلف و متنوعی تشکیل شده و بنیادنهای معرفتی نهادهای گوناگون اجتماعی را تأمین کرده و علاوه بر آن نیازها و احتیاجات آنها را با توجه به شرایط گوناگون شناسایی کرده و پاسخگو می‌باشد.
چنین علمی در عمیق‌ترین بعد خود تبیین کننده معرفت بنیادین فرهنگ نسبت به عالم و آدم بوده و برآن اساس آرمانها، چشم‌اندازها، اهداف فرهنگی و اجتماعی را ترسیم نموده در مراتب بعدی با استفاده از همان مبانی درباره موقعیتهای مختلف و زیستی نظریه‌پردازی می‌نماید و از طریق نظریات خود به شناخت مسائلی و پاسخها مبادرت می‌ورزد.
جنابعالی معیارهای برجسته بودن یک عالم را چه می‌دانید؟ تعداد مقالات، تعداد کتابها، تربیت دانش‌پژوهان خوب و غیره!
مهمترین معیار برجستگی یک عالم این است که از خودآگاهی نسبت به دانشی که دارد، بهره‌مند باشد. یعنی نسب‌نامه فرهنگی معرفت خود را بشناسد. و از آن پس براساس بنیانهای وجودی خود به تولید نظریه در عرصه دانشی که فراگرفته است، مشغول شود. دانشمند تا به این افق بار نیافته باشد، عالم نیست و تنها نقّال است.
تعداد مقالات، کتابها، و دانش پژوهان تربیت شده، یک آمار کمّی در عرصه دانش است و اگر عالم فاقد معرفت مزبور باشد، و به نقل و انتقال نظریات ارائه شده و یا بسط آنها اکتفا ورزد و فاقد خودآگاهی نسبت به دانش خود باشد ارقام کمّی هر چه بیشتر شود از سردرگمی بیشتر عالم حکایت می‌کند، آمارهای کمّی اگر در حاشیه دانش خودآگاه قرار گیرند بخشی از برجستگی‌های دانشمند و عالم را نشان می‌دهند.

منظور از توسعه علم در ایران چیست؟ آیا منظور این است که ما از نظر علم و تکنولوژی شبیه غرب شویم؟ یعنی مثل غربیها بتوانیم سفینه فضایی، موبایل و… بسازیم؟
توسعه علمی بدون شک علم هم افق با تکنولوژی را نیز در برمی‌گیرد، یعنی اگر مجموعه معرفت سامان یافته علمی، موقعیت‌های مختلف اجتماعی و زیستی را از طریق نظریات متناسب با خود شناسایی نکند و مسائل و پاسخهایی مربوط به آن را ندهد، نظام علمی گرفتار کاستی و نقص بوده و توسعه نایافته است. تکنولوژی و علم هم افق با آن، فناوری و معرفتی است که برای پاسخ به نیازهای کاربردی و اجرایی زندگی تولید می‌شود و این بخشی از آگاهی باید هم در چارچوب آرمانها و اهداف کلان فرهنگی جامعه مربوط به خود شکل گرفته باشد و هم در پرداخت نظریات محوری خود از بنیادنها و مبادی معرفتی متناسب با نظام معرفتی و علمی جامعه خود بهره ببرد. بنابراین علم توسعه یافته در برابر فناوری و دانشهای هم افق با آن نه تنها موضعی منفی ندارد بلکه ناگزیر از داشتن آن است و لکن نکته مهم آن است که این مجموعه اولاً در کاربرد و جهت‌گیری‌های خود قالب فرهنگی متناسب با دیگر لایه‌های معرفتی جامعه را داشته باشد، و ثانیاً نظریه‌های مربوط به خود را براساس همان لایه‌ها سازماندهی کرده باشد.
تکنولوژی و دانشهای مربوط به آن در نظام معرفتی غرب دو ویژگی فوق را به مقدار زیادی داراست، و جامعه اسلامی ایران هنگامی از علم توسعه یافته بهره‌مند می‌شود که به این سطح از معرفت و فناوری راه یافته باشد. جامعه ما هنگامی به‌گونه‌ای توسعه یافته از این مجموعه بهره‌مند می‌شود که تولید آن را با دو ویژگی مزبور بومی کرده باشد بومی کردن فناوری و دانشهای مربوط غیر از انکار و نفی آن است.

آیا می‌توان علم و تکنولوژی غرب را وارد جامعه کرد بدون آنکه فرهنگ جامعه به شکل غربی درآید؟ به‌عبارت دیگر آیا توسعه علم و تکنولوژی فعلی در جامعه ما مستلزم فراهم شدن مقومات فرهنگ غربی در جامعه ما است یا نه؟
فناوری و دانشهای مربوط به آن که می‌توان از آن به عنوان علوم ابزاری یاد کرد. حلقه‌ای از معرفت و رفتار نیست که بدون ارتباط ساختاری و سازمان یافته با دیگر ابعاد معرفتی باشد و به همین دلیل علم و تکنولوژی غربی، هم در شیوه کاربرد و هم در سطح تئوریک و نظریه‌پردازی از معرفت‌های بنیادین فرهنگ و تمدن غرب بهره می‌برد. بنابراین علوم ابزاری اگر مستقیماً و بدون تصرف خلاقانه دانشمندان و عالمان مسلمان و ایرانی به حوزه آگاهی و رفتار ما وارد شوند شکل نقالانه داشته و به توسعه علمی منجر نمی‌شود، بلکه نظام معرفتی جامعه را گرفتار چند پارگی فرهنگی می‌گرداند. تکنولوژی و فناوری غربی، هنگامی که از نظام رفتاری و فرهنگی غربی، بدون خودآگاهی علمی به عرصه زندگی ما وارد شود به دلیل این که شناسنامه فرهنگی خود را به همراه نمی‌آورد هم حضور آن در جامعه ما فاقد هویت است و هم هویت فرهنگی و تمدنی ما را گرفتار تنش و بحران می‌گرداند. این مجموعه معرفتی اگر بخواهد دقیقاً به همان صورت که در غرب است در ایران به کار برده شود باید به همراه خود همان نسبت نامه فرهنگی را نیز وارد کند و این امر اولاً ممکن نیست و ثانیاً اگر هم ممکن باشد با حذف هویت فرهنگی، تمدنی، اسلامی ایرانی ما همراه خواهد بود.
نفی انتقال خام فناوری و دانش غربی، به معنای نفی انتقال آگاهانه آن نیست، در انتقال آگاهانه دانش و فناوری پروسه تحول و بازخوانی را براساس بنیانهای معرفتی و علمی، دنیای اسلام طی می‌کند.

آیا نباید از آن گونه توسعه علمی سخن بگوئیم که زاییده نگرش دینی ما به هستی و انسان است؟ آیا چنین نگرشی صرفاً با افزودن پسوند اسلامی به علومی چون فیزیک، روانشناسی و غیره بدست می‌آید؟
توسعه علمی در هیچ جامعه و در هیچ فرهنگ و تمدن بدون لحاظ نحوه نگرش آن جامعه و فرهنگ به هستی و انسان رخ نمی‌دهد و دنیای اسلام از این قاعده مستثنی نیست. روزگاری که تحت تأثیر حاکمیت دیدگاه پوزیتیویستی حلقه معرفت علمی به صورت حلقه‌ای مستقل از دیگر حوزه‌های معرفتی می‌شد ـ اینک در دنیای غرب حتی در قلمرو علوم پایه نیز ـ به سرآمده است. ارتباط ساختاری و ارگانیک نظریات علمی با دیگر دانشهای فرهنگی خصوصاً در قلمرو علوم‌انسانی برای جوامع غیر غربی و از جمله جوامع اسلامی بیش از دیگر علوم آشکار و روشن است. این دسته از علوم که در فناوری مربوط به مدیریت اجتماعی و فرهنگی جامعه سهمی عظیم دارند به هنگام انتقال از موطن غربی خود بیش از دیگر علوم نیازمند بازخوانی و قرائت مجدد هستند و بازخوانی این علوم به معنای بازنامی و یا تغییر خط و زبان آنها نمی‌باشد، بلکه به معنای بازسازی تئوریک و نظری است.
با توجه به آنکه رسیدن به یک نگرش دینی به علوم زمان می‌طلبد، در عصر حاضر چه کنیم که هم بتوانیم تحت سیطره علمی و تکنولوژیکی غرب قرار نگیریم و هم قادر به حفظ جامعه دینی‌مان باشیم.
پاسخ ـ راه مسئله چشم فرو بستن به علم و فناوری غرب و یا استفاده نکردن از آن نیست. ما باید انتقال دانش و فناوری غرب را عمیق‌تر از آنچه هست داشته باشیم. آنچه که اینک رخ می‌دهد و غالب است انتقال نقالانه است و در این نوع از انتقال، دانش مدرن بدون شناسنامه فرهنگی خود وارد می‌شود. اساتید و دانش‌ پژوهان ما باید از تنگ‌نظری‌های بینش پوزیتیویستی‌ رهایی یابند، و بتوانند بنیانهای معرفتی، فلسفی و فرهنگی دانش خود را شناسایی کنند. آنان باید متوجه شوند تئوریها و نظریه‌هایی که فرا می‌گیرند هرگز بازتاب عینی و خام عالم طبیعت و واقع در ذهن آنان نیست. این نظریه‌ها اغلب چیزی فراتر از نوعی خیال‌پردازی در حاشیه فرهنگ و تمدن غرب نمی‌باشد، اگر وقوف به این مطلب کامل شود و بنیانهای معرفتی تئوریها شناخته شود، نیمی از راه طی شده است.
نیمه دیگر راه، آشنایی با مبانی هستی شناختی و انسان‌شناختی جامعه اسلامی ما است اگر نظریه‌پردازان، از این دانش و معرفت محروم باشند توان بازسازی نظریه‌ها را به صورت بومی پیدا نخواهند کرد.
پروسه فوق مسیری سخت، ناهموار و دشوار دارد و طی آن بدون یک پروژه عالمانه و آگاهانه ممکن نیست، نظام آموزشی ما از دوره دبستان باید براساس هدف فوق سازماندهی شود و ما باید دانش‌آموزان و دانشجویان را قبل از همه با تعاریف و هویت اسلامی علم آشنا سازیم و هم به ابعاد و بنیانهای علم مدرن آگاه نماییم. سیستم آموزشی ما نقص‌های فراوان را از این جهت‌ داراست، که اینک فرصت پرداختن به آن نیست. اجمالاً این که در شرایط فعلی علم بومی و دینی در یک نهاد علمی به اسم حوزه در بخش‌هایی محدود با کمیتی غیرقابل ذکر آموزش داده می‌شود و علم مدرن چهره غالب آموزش‌های رسمی را بدون آن که با نگاهی نقادانه همراه باشد پوشش می‌دهد. با سیستم فعلی آموزش هرگز فرآیند یاد شده طی نمی‌شود و این سیستم مجرای انتقال نقالانه دانش و فناوری غربی را با همه مفاسدی که دارد، هموار می‌کند.

به نظر جنابعالی چه شاخص‌هایی را باید برای ارزیابی میزان توسعه یافتگی بکار برد؟ معیارها و شاخص‌های رایج در جامعه ما چیست و تا چه حدّ کارا است؟
جهت‌گیری شاخص‌ها باید از ابعاد کمّی علم به سوی ساحتهای کیفی آن تغییر یابد و همچنین مرجعیت دانش را از فضاهای معرفتی دنیای غرب به سوی کانونهای خلاّق بومی انتقال دهد.
حضور در عرصه‌های بین‌المللی شاخص خوبی است به شرط آن که به گونه‌ای باشد که به بسط مرجعیت گفتمان‌های حاکم علمی که متأثر از بنیادهای فرهنگی دنیای مدرن است منجر نشود. شاخص‌ها باید به‌گونه‌ای باشد که حضور دانشمندان ایرانی را در ذیل گفت‌وگوهای تمدنی تأمین نماید.
اما در مورد معیارهای رایج بهتر است که فعلاً صحبتی به میان نیاید. هراس آن دارم که حق مطلب آنچنان که بایسته است ادا نشود.

به نظر جنابعالی توسعه در غرب حاصل چیست؟ علم و تکنولوژی یا چیز دیگر!
توسعه یک مفهوم انتزاعی عام است که دارای مصادیق متباین است. اگر با اصطلاحات دقیق‌تر فلسفی سخن گفته شود، توسعه یک ماهیت نوعی واحدی نیست که دارای افراد متعدد باشد، بلکه یک جامع انتزاعی است که از مصادیق مختلف انتزاع می‌گردد. فرهنگهای مختلف هویت واحدی ندارند و به همین دلیل توسعه در آنها ماهیت و همچنین عوارض و خصوصیات یکسانی نمی‌تواند داشته باشد.
سکولار و دنیوی بودن یکی از بارزترین ویژگی‌های دنیای غرب، از رنسانس به بعد است. این فرهنگ توانسته است به‌گونه‌ای خلاّق و فعال هم بینش خود را از انسان و جهان در پوشش تأملات و اندیشه‌های فلسفی تبیین نماید و هم آرمانها و اهداف متناسب با آن را برای خود در قالب اندیشه‌ها و فلسفه‌های اجتماعی و سیاسی تعریف نماید و هم هنر و ادبیات متناسب با آن را پدید آورد و هم فناوری و دانش‌های مربوط به آن را تولید نماید.
به نظر بنده، تکنولوژی و علم هم افق با آن که در فرهنگ غرب در طی قرن نوزدهم و بیستم تنها مصداق منحصر به فرد علم معرفی می‌شد در فرآیند توسعه سکولار غربی نقش و جایگاهی ثانوی دارد، هر چند که به لحاظ ظاهری این بخش زودتر از دیگر بخش‌ها به چشم آمده و در نظر انسانهای ظاهربین نیز به‌عنوان مهمترین عامل و شاخص توسعه معرفی می‌شوند.

ما امروز شاهد دستاوردهای خوبی مثل چاپ مقالات، شرکت موفق در مسابقات علمی بین‌المللی و… هستیم. آیا این امر می‌تواند نشان‌دهنده توسعه ما باشد؟ تا چه حد؟
افزایش مقالات و حضور در عرصه‌های بین‌المللی شرط لازم توسعه علمی است لکن شرط کافی نیست. آمارهای مربوط به امور فوق آمارهایی است که نظر به ابعاد کمّی علم دارد. در شرایط موجود که مرجعیت کیفی علم از حوزه فرهنگی رقیب رقم می‌خورد ما نیازمند به مراقبتهای کیفی هستیم آمارهای کمّی اگر با شاخص‌های کیفی همراه نباشند و کیفیت مربوط به آنها مناسب نباشد به جای آن که حکایت از رشد و توسعه داشته باشند می‌توانند از دامنه کاستی‌ها و مشکلات حکایت کنند.
به نظر جنابعالی تا چه حدّ فعالیت محققان ما در جهت حلّ مشکلات داخل کشور است (چه در صنعت و چه علم)؟
پرداختن به مشکلات داخلی از اولین مسؤولیتهایی است که جامعه علمی و خصوصاً مدیران جامعه علمی ضرورت آن را احساس می‌کنند. تغییر نام وزارت آموزش عالی به وزارت علوم تحقیقات و فناوری یکی از شواهد توجه مدیریت علمی جامعه ما به این مسأله است.
نکته مهم این است که پرداختن به مشکلات امری نیست که با توجه کردن به مسأله و با دستور دادن، و یا تغییر نام و مانند آن انجام شود. هر چند این امور نیز مورد نیاز است.
بخشی از مشکلات اجتماعی مربوط به حوزه صنعت و فناوری است و بخش مهمتر مربوط به مسائل اجتماعی و فرهنگی و انسانی است. در تحقیقات علمی‌ای که برای حل مشکل می‌شود «نظریه» نقش محوری و کانونی دارد «نظریه» نه تنها در حل مشکل بلکه در شناخت مسأله و مشکل نیز نقش ایفا می‌کند.
یک مجموعه علمی هنگامی در شناخت مسائل و حل آنها موفق است که از یک کانون نظری فعّال و خلاّق بهره‌مند باشد، و این امر در حوزه صنعت و فناوریهای مربوط به آن ممکن است کمتر به نظر آید و لکن در قلمرو فرهنگ و صنعت مربوط آن بسیار روشن و آشکار می‌باشد.
مشکل جدّی جامعه در پرداختن به حل معضلات اجتماعی درکاستی و ضعف کانونهای نظری خلاق است. نظریه‌های علمی که در شناخت و حل مشکلات اجتماعی نقش محوری دارند از گزاره‌هایی نیستند که در خلأ تشکیل شده باشند و یا از مواجهه مستقیم با مسائل پدید آیند. بخش قابل توجه مسائل اجتماعی اموری هستند که در حاشیه نظریه‌ها به چشم می‌آیند.
نظریه‌های علمی‌ای که برای حل مسائل و مشکلات اجرایی پرداخته می‌شوند لایه‌های مبانی نظام علمی را تشکیل می‌دهند. این نظریه‌ها هنگامی در شناخت مشکلات و حل مسائل درست عمل‌ می‌کنند که با لایه‌های عمیق‌تر فرهنگ و علوم مربوط به آن بیگانه نباشند، بلکه زیرساختهای نظری خود را بر‌آن مبانی بنیان نهاده باشند.
نظریه در حقیقت در حکم دیده و چشم یک موجود زنده است. موجود زنده با چشم خود واقعیتهای پیرامونی خویش، مسائل و مشکلات مربوط به خود را شناسایی کرده و از همان طریق عکس‌العمل نشان می‌دهد. چشم هر موجود زنده برای آن که درست کار کند باید از مغز او فرمان گرفته و با دیگر اعضای فرد تعامل داشته باشد. چشمی که در یک حیوان چهارپا است هرگز نمی‌تواند در شناخت مسائل انسان و حل آنها کمک کند.
مشکل جدی در جامعه ما خصوصاً در عرصه علوم انسانی و به طور اخص در قلمرو علوم اجتماعی و سیاسی این است که کانون نظری خلاقی که ریشه در بنیانهای معرفتی بومی و زمینه‌های فرهنگی اسلامی ـ ایرانی داشته باشد وجود ندارد و نظام آموزش موجود، برای شکل دادن به این کانونها مدیریتی ندارد. آموزشهای موجود ما تنها مسیر انتقال نظریه‌هایی هستند که در بسترهای تاریخی ـ فرهنگی و اجتماعی غرب در مناطق مختلف برای حل مسائل و مشکلاتی که در آن محیط شکل گرفته به‌وجود آمده‌اند، هر یک از این نظریات که رنگ و بوی و نشان فضای جغرافیایی خود را نیز به همراه دارد در مقطعی خاص از تاریخ غرب فعال بوده و پی‌آمدهای ویژه‌ای را نیز به‌دنبال داشته است. نسخه‌هایی که توسط این نظریات برای زاد بوم نخستین آن پیچیده شده است در بسیاری موارد زمان مصرف خود را برای همان محیط نیز از دست داده است، ولی متأسفانه نظام آموزشی ما بدون توجه به بسترها و زمینه‌های فرهنگی و تاریخی نظریه‌ها به انتقال آنها پرداخته و آن‌گاه بدون آن که خودآگاهی لازم را داشته باشد از قالب همان نظریه‌ها به شناخت مسائل و ارائه راهکار می‌پردازد و به همین دلیل این نوع از کارهای تحقیقی نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه در اغلب موارد منشأ بسیاری از مشکلات و مصائب اجتماعی جدید می‌شود.
بنده این مشکل را در حوزه اندیشه سیاسی پیرامون یکی از مسائل اجتماعی تاریخ معاصر ایران یعنی رابطه دولت و ملت در کتاب «هفت موج اصلاحات» دنبال کرده‌ام.

نقش فرهنگ در توسعه علمی چیست؟
بنابر تعریف پوزیتیویستی علم، معرفت علمی یک حلقه معرفتی ممتازی است که تعاملات فرهنگی آن تعاملاتی بیرونی است. یعنی فرهنگ در ساختار درونی معرفت علمی ـ که در این تعریف محدود به دانش‌های تجربی می‌شود ـ‌ نقشی ندارد و تنها زمینه‌های پیدایش و گسترش آن را پدید آورده و یا از ره‌آوردهای آن استفاده می‌کند و لکن حقیقت است که اولاً مفهوم علم به چارچوب پوزیتیویستی آن محدود نمی‌شود و ثانیاً دانش محدود آزمون‌پذیر از دیگر سطوح معرفتی به‌لحاظ ساختار درونی خود جدا و ممتاز نمی‌باشد. علم ـ تا عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگی ریشه می‌دواند و فرهنگ در ذات و هویت خود با معنای عام و گسترده علم در تعامل است و علوم کاربردی در هر فرهنگی ارتباط ارگانیک و ساختاری با سطوح مختلف معرفتی آن دارند، و به همین دلیل این دسته از علوم را نمی‌توان به سادگی و سهولت و بدون مقدمات مناسب و خلاّق انتقال داد. و اگر چنین انتقالی واقع شود آسیبها و تنشهای فرهنگی و اجتماعی را به‌دنبال می‌آورد.

چگونه می‌توان دانش‌آموزان و دانشجویان را محقق بار آورد؟
دانش‌آموزان و دانشجویان شخصیت و هویت نخستین خود را در محیط خانواده و فرهنگ عمومی پیدا می‌کنند. آنان با ورود به نظام رسمی آموزشی ضمن آن که بخشی از فرهنگ عمومی را همچنان فرامی‌گیرند، با بخشی از نظام معرفتی دیگری که در بستر فرهنگی دنیای غرب شکل گرفته است آشنا می‌شوند این برخورد دوگانه فرصت مناسبی را برای باروری و خلاقیت آنان پدید می‌آورد. به شرط آن که به‌گونه‌ای خودآگاه به این عرصه وارد شوند. یعنی انتقال دانش مدرن به ذهن آنان در غفلت انجام نشود. یعنی نظام آموزشی به موازات ورود نظریه‌های غربی فرصت آشنایی دانش پژوهان را با بنیانهای نظری فرهنگ بومی فراهم آورد تا آنان در هنگام مواجهه از توازن در سطوح معرفتی برخوردار باشند.
اگر آشنایی دانش‌آموز و دانشجو با فرهنگ اسلامی در سطح فرهنگ عمومی بود، و آشنایی او با فرهنگ غرب در سطح فرهنگ علمی باشد این نوع مواجهه نه تنها به خلاقیت نمی‌انجامد بلکه به تکوین شخصیت دوگانه‌ای می انجامد که لایه‌ زیرین و در عین حال ضعیف و ناتوان آن فرهنگ اسلامی است و لایه روشن و غالب و در عین حال بی‌ریشه و منزلزل آن مربوط به بخشی از فرهنگ غرب است.

گاه صحبت از رکود علوم‌انسانی در کشور می‌شود تا چه حد با این برداشت موافقید؟
پاسخ به این پرسش از آنچه در مطالب قبل گذشت روشن می‌شود. علوم‌انسانی و علوم اجتماعی و بیشتر از همه علوم سیاسی به شدّت در محیط علمی ما، عقیم و نازاست و این مشکل مصیبتی است که آثار خود را در بخشهای مختلف فرهنگی ـ اجتماعی ظاهر می‌کند.
اساتید و مدرسین عزیز این رشته‌ها اغلب از این که مدیریت علمی جامعه به دست افرادی است که در رشته‌هایی غیر از علوم‌‌انسانی تحصیل کرده‌اند گلایه‌مند هستند. آنان از این که آموزش عالی همواره توسط دانش‌ آموختگان رشته‌های پزشکی و مهندسی اداره می‌شود به حق شکوه می‌کنند. زیرا معتقدند که این گونه افراد با همه توانایی که در رشته مربوطه به خود دارند، شناختی روشمند نسبت به دو پدیده علم و فرهنگ ندارند. آنان از نسبت دانش خود که نوعی دانش‌ابزاری است با لایه‌ها و سطوح مختلف فرهنگی و اجتماعی غافل هستند و رابطه آن دو. این گونه شکوه‌ها در جای خود گرچه جای بحث و گفت‌وگو دارد لکن به نظر بنده مشکل بیش از آن که متوجه مدیران مزبور باشد متوجه ضعف علوم انسانی در این جامعه است: این علوم اگر جایگاه فرهنگی خود را داشته باشند پایگاه اجتماعی خود را به سرعت به‌دست می‌آورند. و به‌دنبال آن در جایگاه مدیریتی خود نیز قرار می‌گیرند.
دانشجویان ما امروز در رشته‌هایی مثل علوم اجتماعی با نظریات مختلفی که در این رشته‌ها وجود دارد آشنا می‌شوند و اساتید این رشته که در دهه‌های مختلف به تناسب شرایط اجتماعی در فرانسه، انگلستان، آمریکا و برخی از موارد نیز در آلمان تحصیل کرده‌اند فرصتی را به‌وجود آورده‌اند تا دانشجویان به تناسب ارتباطی که با اساتید پیدا می‌کنند با جامعه‌شناسی فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و مانند آن آشنا شوند.
در تهران با نظریات جامعه شناختی متنوعی که در حوزه‌های جغرافیایی مختلف غربی پراکنده‌اند، یکجا می‌توان آشنا شد و تنها نظریاتی که در اینجا یافت نمی‌شود، نظریاتی است که بتوانند در تحت عنوان جامعِ، جامعه‌شناسی اسلامی ـ ایرانی جای گیرند و این مسأله نشانی آشکار از رکود علوم انسانی در جامعه است.

چگونه می‌توان نهضتی در احیاء علوم‌انسانی در جامعه ما براه انداخت؟
عوامل متعددی در تکوین یک نهضت علمی دخیل هستند. در اینجا بنده به‌دنبال شمارش آن عوامل نمی‌باشم، به‌نظر بنده بسیاری از این عوامل در شرایط کنونی فرهنگی و اجتماعی، حضور بالفعل دارند. علت و عامل قریب و نزدیکی که می‌تواند شرایط و امکانات و ظرفیتهای موجود را در جهت تکوین یک نهضت علمی خصوصاً در قلمرو علوم‌انسانی به‌فعلیت برساند، مربوط به عملکرد مدیریت علمی جامعه است.
از جمله عوامل بالفعلی که اینک در اختیار یک مدیریت آگاه و متعهد بالفعل برای احیاء علوم‌انسانی بالفعل وجود دارد حضور شاداب و پرنشاط فرهنگ اسلامی و شیعی با ذخیره‌های عظیم عرفانی و فلسفی است.
نطفه نظریاتی که در علوم انسانی شکل می‌گیرند در متافیزیک و دانشهای هم سطح آن منعقد می‌شود. نظریات مختلفی که در علوم اجتماعی در حوزه‌های جغرافیایی گوناگون پدید آمده‌اند، همواره در حاشیه نگاههای فلسفی‌ای متناسب با خود شکل گرفته‌اند.
فلسفه‌هایی نظیر پوزیتیویسم، مارکسیسم، پراگماتیسم، پدیدارشناسی و…. هر یک منشأ تکوین نظریات ویژه‌ای در عرصه علوم‌انسانی و اجتماعی شده‌اند. جریانهای فلسفی در دنیای اسلام نیز می‌تواند در مسیر نظریه‌پردازی برای این دسته از علوم فعال شود و برای تحقق این امر مدیریت فرهنگی باید جهت‌گیری فعالیت‌های خود را به ابعاد کمّی و سخت‌افزارانه محدود نکند و ابعاد کیفی و نرم‌افزارانه علم را نیز مورد توجه و حمایت قرار دهد. مدیریت علمی جامعه ما باید به مقداری که به نسبت توسعه و علم توجه می‌کند، درباره‌نسبت علم و فرهنگ نیز بیندیشد. اگر نسبت علوم و فرهنگ مورد غفلت قرار گیرد ادبیات مسلط علمی موجود که در بخش دیگر جهان تولید می‌شود در سمت و سوی توسعه ما نیز تأثیر می‌گذارد و بدین ترتیب توسعه نیز معنا و هویتی غربی پیدا می‌کن و البته این معنای از توسعه وقتی از خاستگاه فرهنگی خود که غرب است خارج شده و به بستر فرهنگی دنیای اسلام وارد می‌شود نه تنها موفق نمی‌شود بلکه به صورت یک عامل ضد توسعه عمل می‌کند.

چگونه می‌توان به علوم‌انسانی به نحو عام و علوم اسلامی به نحو خاص بُعد کاربردی داد که آنها به حلّ مسائل جامعه کمک کنند؟
همانگونه که پیش از این اشاره شده یک دانش هنگامی کاربردی می‌شود که در مرحله نظریه‌پردازی از ارتباطی مناسب با محیط فرهنگی خود بهره‌مند باشد. اگر نظریه‌ها در مرحله تکوین خود بومی نشده باشد، در شناخت مسائل و راهکارها نیز توفیقی به‌دست نمی‌آورد.

گفت‌وگو از:
کنفرانس توسعه دانش و فناوری در ایران (دانشگاه صنعتی شریف)

منبع:http://www.bashgah.net


1 نفر این مطلب را می پسندد.
(مشاهده همه)


2 دیدگاه

  1. درانی مریم گفت:

    سلام و ممنون از زحمتی که کشیدید. پیشنهاد می کنم در متن های طولانی، بعضی قسمت ها رو پررنگ کنین تا هم خستگی چشم در بره و هم کمک کنه به نگاه اجمالی سریع و دقیقتر قبل مطالعه تمام آن ;)

  2. عرب بیک گفت:

    سلام
    ممنون
    چشم
    انشالله در متون بعدی اعمال می کنم

پاسخ دهید

مشاهدۀ دیدگاه‌های این مطلب به‌ترتیب تاریخ ارسال

برچسب ها